قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

جاذبه قرآن

چرا به پیامبر نسبت «سحر» دادند؟

در این قسمت، قبل از هر چیز گفتگوهاى دشمنان و مخالفان را که به دون توجه اعترافات جالبى درباره عظمت قرآن کرده اند مورد مطالعه قرار مى دهیم، زیرا بسیار مى شود که قضاوتهاى مخالفان لجوج و سرسخت بیش از گفتار مستدل موافقان علاقمند مى تواند پرده از روى مطالب بردارد و حقایق را آشکار سازد.
دشمن همیشه سعى دارد نقاط قوّت را تا آنجا که مى تواند نادیده بگیرد و انکار کند ولى اگر نقاط قوت بقدرى آشکار و روشن بود که جاى انکار نداشت کوشش خود را در «وارونه نشان دادن» آن به خرج میدهد، و سعى مى کند براى آن تفسیرهاى بد و ناهنجارى بتراشد و افکار مردم را نسبت به آن منحرف سازد، این تفاسیر غلط معمولا توأم با یکنوع اعتراف ضمنى به اصل وجود نقطه قوّت است.
بنابراین هر گاه مشاهده کنیم دشمن براى تفسیرهاى غلط و گمراه کننده دست و پا مى زند، باید بدانیم اصل موضوع بقدرى آشکار بوده که جاى انکار براى او باقى نگذاشته است.
از تواریخ، و همچنین از خود قرآن مجید به خوبى برمى آید که مخالفان پیامبر نسبتهاى ناروائى به او میدادند، تا افکار عمومى را که به سرعت متوجه او مى شد از وى منحرف سازند از جمله گاهى به او «مجنون»(28) و گاهى «شاعر»(29) مى گفتند.



و نیز گاهى «کاهن»(30) و زمانى هم «ساحر»(31)! مى گفتند.
اما در واقع هر یک از این نسبتهاى ناروا نکته اى داشت: به این جهت به آن حضرت نسبت «جنون» میدادند که با عادات و رسوم غلطى که یادگار صدها سال بود مى جنگید، همان عادات و رسومى که با گذشت اعصار و قرون چنان با زندگى آن مردم آمیخته شده بود، که از ضروریات و بدیهیات محسوب مى گردید، و مخالفت با آن، مخالفت با امور بدیهى و ضرورى شمرده مى شد، آنها این مخالفت را نشانه دیوانگى مى پنداشتند!
این موضوع منحصر به پیامبران نبوده بلکه تمام مصلحین بزرگ بشر که با عادات و رسوم غلط و خرافات و موهوماتى که یادگار قرون گذشته بوده، مبارزه مى کردند متهم به جنون و دیوانگى مى شدند، چون بسیارى از مردم تقلید کورکورانه و پیروى بدون قید و شرط از عادات و رسوم محیط را «شرط عقل»! میدانند. البته اگر عقل این باشد مخالفت با آن دیوانگى است.
«شاعر» مى گفتند نه به این جهت که آن حضرت سابقه شعر و قافیه پردازى داشت، زیرا این مطلب در هیچ تاریخى دیده نشده، بلکه از این نظر بود که آیات موزون قرآن و جمله هاى زیبا و رساى آن چنان شور و هیجانى در دلها برپا میکرد که موزون ترین اشعار حماسى عرب در آن زمان که «عصر طلائى شعر و ادب عربى» محسوب مى شد قدرت برابرى با آنرا نداشت.
نویسنده معروف مصرى «مصطفى صادق رافعى» در کتاب «اعجاز القرآن» مى گوید: «اسلوب و طریقه قرآن آهنگ و لهجه هائى بوجود مى آورد که هر شنونده اى را وادار به استماع مى کرد و این خود یکنوع «موسیقى» مخصوصى است که در کلمات موزون دیگر تا آن زمان سابقه نداشته است، این نظم و ترتیب در قرآن وسیله اى بود که طبع عرب را صفا مى داد، و به طرز جدیدى از نظم و اسلوب سخن آشنا مى ساخت که بى سابقه بود»...
گر چه بکار بردن تعبیر «موسیقى» در این مورد روى آلودگى مخصوصى که این کلمه پیدا کرده چندان مناسب نیست، ولى به هر حال منظور، اینست: کلمات قرآن داراى آنچنان آهنگ و جمله بندیهاى موزون و نظم و اسلوب جالب بوده که در تلطیف عواطف، و تحریک روح حماسى و غرائز پاک انسانى، به اندازه اى مؤثر بود که مخالفان براى منحرف ساختن افکار عمومى چاره اى نداشتند جز آنکه آنرا «شعر» و پیامبر را «شاعر» بنامند ولى این آیات کجا و شعر کجا؟!
همچنین اگر نسبت «کهانت» به پیامبر مى دادند بر اثر این بود که با صراحت و قاطعیت تمام، اخبارى مربوط به حوادث آینده بیان مى داشت که نمونه هاى آن، در بحث اعجاز قرآن از نظر اخبار آینده، ذکر خواهد شد.
مخالفین براى پرده افکندن روى این حقیقت نام «کاهن» بر آن حضرت گذاشتند.
زیرا کاهنان کسانى بودند که در زمان جاهلیت، ماند منجمین امروز پیشگوئیهایى نسبت به حوادث آینده و امور پنهانى مى کردند که گاهى صحیح و گاهى باطل از آب در مى آمد.
اما نسبت «سحر» به آن حضرت بسیار قابل دقت است زیرا به گواهى آیه 24 و 25 سوره مدثّر; علت اصلى این نسبت ناروا همین آیات قرآن بوده است، یعنى اگر سحرى بوده چیزى جز همین نفوذ خارق العاده آیات نبوده است.
این نسبت گواهى میدهد که نفوذ آیات قرآن در دلها به قدرى عمیق و صریح، و بى سابقه بوده که نمى توانستند آنرا یک امر عادى تلقى کنند، ناچار بودند براى این کلمات و عبارات، با این تأثیر خارق العاده واژه اى پیدا کنند، چاره اى جز این ندیدند که بگویند «سحر» است زیرا سحر از نظر لغت به کارهاى خارق العاده اى مى گویند که عامل اصلى آن مرموز و دقیق و مخفى باشد (و لذا مسائل دقیق و مخفى را نیز گاهى سحر مى نامند)(32).
آنها با این نسبت مى خواستند پرده به روى یک حقیقت بزرگ یعنى «جاذبه فوق العاده قرآن» بیندازند.
به هر حال نسبت «سحر» و «شعر» به آیات قرآن دادن و متهم ساختن پیامبر اسلام (ص) را به این دو موضوع از ناحیه مخالفان، یکى از مدارک زنده و نفوذ و تأثیر خارق العاده آیات قرآن در افکار و نفوس شنوندگان است و شیرینى و جذابیت و فصاحت و بلاغت اعجازآمیز قرآن را مدلل مى سازد.

یک صحنه از سحر قرآن!

در تواریخ اسلام صحنه هاى جالبى از جاذبه و تأثیر خارق العاده این آیات در دلها دیده مى شود که در نوع خود بى سابقه است، داستان ولید بن مغیره یکى از داستانهاى معروف تاریخ اسلام است:
ولید بن مغیره مخزومى که مرد ثروتمندى بود، و در میان اعراب به حسن تدبیر و فکر صائب شهرت داشت، و براى حل مشکلات اجتماعى و منازعاتى که در میان طوائف عرب واقع مى شد از فکر و تدبیر او استمداد میکردند، و به همین جهت او را «ریحانه قریش» (گل سر سبد آنها) مى نامیدند، روزى به تقاضاى جمعى از مشرکان نزد پیامبر آمد تا از نزدیک وضع او را بررسى و آیات قرآن را ارزیابى کند.
بنا به خواهش او، پیغمبر قسمتى از آیات سوره «حم سجده» را تلاوت کرد، این آیات چنان تأثیر و هیجانى در او ایجاد کرد که بى اختیار از جا حرکت نمود و به محفلى که از طرف طایفه او (بنى مخزوم) تشکیل شده بود درآمد و گفت:
«به خدا سوگند از محمد (ص) سخنى شنیدم که نه شباهت به گفتار انسانها دارد و نه پریان! تا آنجا که گفت: و ان له لحلاوة، و ان علیه لطلاوة و ان اعلاه لمثمر، و ان اسفله لمغدق، و انه یعلو و لا یعلى علیه!
«گفتار او شیرینى خاصى و زیبائى مخصوصى دارد، بالاى آن (همچون شاخه هاى درختان برومند) پرثمر و پائین آن (مانند ریشه هاى درختان کهن) پر مایه است. گفتارى است که بر هر چیز پیروز مى شود و چیزى بر آن پیروز نخواهد شد»...
زمزمه در میان قریش افتاد و گفتند: از قرائن برمى آید که «ولید» دلباخته گفتار «محمد» (ص) شده، و اگر چنین باشد همه قریش تحت تأثیر او قرار خواهند گرفت، و به محمد (ص) تمایل پیدا مى کنند. ابوجهل گفت:
من چاره او را میکنم، به منزل ولید آمد و با قیافه اى اندوهبار کنار او نشست:
ولید ـ چرا اینچنین غمگینى؟!
ابو جهل ـ چرا غمگین نباشم، با این سن و شخصیت که دارى، قریش بر تو عیب مى گیرند و میگویند تو با سخنان پر مایه خود گفتار محمد (ص) را زینت داده اى!
ولید برخاست و به اتفاق ابوجهل به مجلس قریش درآمد، رو بسوى جمعیت کرد و گفت: آیا تصور میکنند محمد (ص) دیوانه است؟!... هرگز آثار جنون در او دیده اید؟... حضّار گفتند: نه.
تصور میکنید دروغگو است؟ آیا تاکنون به راستگوئى و امانت مشهور نبوده و در میان شما به عنوان «صادق امین» معروف نبوده است؟
بزرگان قریش گفتند: پس چه باید به او نسبت بدهیم؟!
ولید فکرى کرد و گفت: بگوئید «ساحر» است، زیرا با این سخنان خود میان پدر و فرزند و خویشاوندان جدائى مى افکند، عدّه اى به او ایمان مى آورند و در راه ایمان به او از همه چیز مى گذرند «آرى او ساحر است و گفتارش سحر!...»(33)