قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

او ساحر است و گفتارش سحر؟

با گفتار کوتاهى که تاکنون درباره «اعجاز قرآن» بطور اجمال و سربسته داشته ایم گوشه اى از چگونگى این کتاب آسمانى روشن گردید، اکنون موقع آن رسیده که با تفکیک جنبه هاى مختلف اعجاز قرآن از یکدیگر، و بررسى این مسئله از دریچه هاى گوناگون، گامهاى تازه اى در راه شناخت این کتاب بزرگ برداریم.
همانگونه که اشاره شد «اعجاز قرآن» را مى توان از دریچه هاى گوناگون مطالعه کرد:
1 ـ از نظر رسا بودن تعبیرات، موزون بودن کلمات و جمله بندیها، شیرینى بیان، و نفوذ خارق العاده آن در افکار و نفوس که از آن تعبیر به «فصاحت و بلاغت» مى شود.
2 ـ از نظر «معارف دینى» و معرفى مبدأ و معاد، و هدف و صفات پیامبران.
3 ـ از نظر علوم و دانشهائى که در آن روز بشر به آن نائل نشده بود (معجزات علمى).
4 ـ از نظر تاریخ صحیح و خالى از هر گونه خرافات.
5 ـ از نظر طرح قوانین اجتماعى.
6 ـ از نظر اخبار از حوادث آینده.
7 ـ از نظر عدم تضاد و اختلاف و دو گانگى در سراسر بحثهاى آن.

جاذبه قرآن

چرا به پیامبر نسبت «سحر» دادند؟

در این قسمت، قبل از هر چیز گفتگوهاى دشمنان و مخالفان را که به دون توجه اعترافات جالبى درباره عظمت قرآن کرده اند مورد مطالعه قرار مى دهیم، زیرا بسیار مى شود که قضاوتهاى مخالفان لجوج و سرسخت بیش از گفتار مستدل موافقان علاقمند مى تواند پرده از روى مطالب بردارد و حقایق را آشکار سازد.
دشمن همیشه سعى دارد نقاط قوّت را تا آنجا که مى تواند نادیده بگیرد و انکار کند ولى اگر نقاط قوت بقدرى آشکار و روشن بود که جاى انکار نداشت کوشش خود را در «وارونه نشان دادن» آن به خرج میدهد، و سعى مى کند براى آن تفسیرهاى بد و ناهنجارى بتراشد و افکار مردم را نسبت به آن منحرف سازد، این تفاسیر غلط معمولا توأم با یکنوع اعتراف ضمنى به اصل وجود نقطه قوّت است.
بنابراین هر گاه مشاهده کنیم دشمن براى تفسیرهاى غلط و گمراه کننده دست و پا مى زند، باید بدانیم اصل موضوع بقدرى آشکار بوده که جاى انکار براى او باقى نگذاشته است.
از تواریخ، و همچنین از خود قرآن مجید به خوبى برمى آید که مخالفان پیامبر نسبتهاى ناروائى به او میدادند، تا افکار عمومى را که به سرعت متوجه او مى شد از وى منحرف سازند از جمله گاهى به او «مجنون»(28) و گاهى «شاعر»(29) مى گفتند.



و نیز گاهى «کاهن»(30) و زمانى هم «ساحر»(31)! مى گفتند.
اما در واقع هر یک از این نسبتهاى ناروا نکته اى داشت: به این جهت به آن حضرت نسبت «جنون» میدادند که با عادات و رسوم غلطى که یادگار صدها سال بود مى جنگید، همان عادات و رسومى که با گذشت اعصار و قرون چنان با زندگى آن مردم آمیخته شده بود، که از ضروریات و بدیهیات محسوب مى گردید، و مخالفت با آن، مخالفت با امور بدیهى و ضرورى شمرده مى شد، آنها این مخالفت را نشانه دیوانگى مى پنداشتند!
این موضوع منحصر به پیامبران نبوده بلکه تمام مصلحین بزرگ بشر که با عادات و رسوم غلط و خرافات و موهوماتى که یادگار قرون گذشته بوده، مبارزه مى کردند متهم به جنون و دیوانگى مى شدند، چون بسیارى از مردم تقلید کورکورانه و پیروى بدون قید و شرط از عادات و رسوم محیط را «شرط عقل»! میدانند. البته اگر عقل این باشد مخالفت با آن دیوانگى است.
«شاعر» مى گفتند نه به این جهت که آن حضرت سابقه شعر و قافیه پردازى داشت، زیرا این مطلب در هیچ تاریخى دیده نشده، بلکه از این نظر بود که آیات موزون قرآن و جمله هاى زیبا و رساى آن چنان شور و هیجانى در دلها برپا میکرد که موزون ترین اشعار حماسى عرب در آن زمان که «عصر طلائى شعر و ادب عربى» محسوب مى شد قدرت برابرى با آنرا نداشت.
نویسنده معروف مصرى «مصطفى صادق رافعى» در کتاب «اعجاز القرآن» مى گوید: «اسلوب و طریقه قرآن آهنگ و لهجه هائى بوجود مى آورد که هر شنونده اى را وادار به استماع مى کرد و این خود یکنوع «موسیقى» مخصوصى است که در کلمات موزون دیگر تا آن زمان سابقه نداشته است، این نظم و ترتیب در قرآن وسیله اى بود که طبع عرب را صفا مى داد، و به طرز جدیدى از نظم و اسلوب سخن آشنا مى ساخت که بى سابقه بود»...
گر چه بکار بردن تعبیر «موسیقى» در این مورد روى آلودگى مخصوصى که این کلمه پیدا کرده چندان مناسب نیست، ولى به هر حال منظور، اینست: کلمات قرآن داراى آنچنان آهنگ و جمله بندیهاى موزون و نظم و اسلوب جالب بوده که در تلطیف عواطف، و تحریک روح حماسى و غرائز پاک انسانى، به اندازه اى مؤثر بود که مخالفان براى منحرف ساختن افکار عمومى چاره اى نداشتند جز آنکه آنرا «شعر» و پیامبر را «شاعر» بنامند ولى این آیات کجا و شعر کجا؟!
همچنین اگر نسبت «کهانت» به پیامبر مى دادند بر اثر این بود که با صراحت و قاطعیت تمام، اخبارى مربوط به حوادث آینده بیان مى داشت که نمونه هاى آن، در بحث اعجاز قرآن از نظر اخبار آینده، ذکر خواهد شد.
مخالفین براى پرده افکندن روى این حقیقت نام «کاهن» بر آن حضرت گذاشتند.
زیرا کاهنان کسانى بودند که در زمان جاهلیت، ماند منجمین امروز پیشگوئیهایى نسبت به حوادث آینده و امور پنهانى مى کردند که گاهى صحیح و گاهى باطل از آب در مى آمد.
اما نسبت «سحر» به آن حضرت بسیار قابل دقت است زیرا به گواهى آیه 24 و 25 سوره مدثّر; علت اصلى این نسبت ناروا همین آیات قرآن بوده است، یعنى اگر سحرى بوده چیزى جز همین نفوذ خارق العاده آیات نبوده است.
این نسبت گواهى میدهد که نفوذ آیات قرآن در دلها به قدرى عمیق و صریح، و بى سابقه بوده که نمى توانستند آنرا یک امر عادى تلقى کنند، ناچار بودند براى این کلمات و عبارات، با این تأثیر خارق العاده واژه اى پیدا کنند، چاره اى جز این ندیدند که بگویند «سحر» است زیرا سحر از نظر لغت به کارهاى خارق العاده اى مى گویند که عامل اصلى آن مرموز و دقیق و مخفى باشد (و لذا مسائل دقیق و مخفى را نیز گاهى سحر مى نامند)(32).
آنها با این نسبت مى خواستند پرده به روى یک حقیقت بزرگ یعنى «جاذبه فوق العاده قرآن» بیندازند.
به هر حال نسبت «سحر» و «شعر» به آیات قرآن دادن و متهم ساختن پیامبر اسلام (ص) را به این دو موضوع از ناحیه مخالفان، یکى از مدارک زنده و نفوذ و تأثیر خارق العاده آیات قرآن در افکار و نفوس شنوندگان است و شیرینى و جذابیت و فصاحت و بلاغت اعجازآمیز قرآن را مدلل مى سازد.