قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

فضیلت خط شکسته!

در کتاب «بیان عربى» صفحه 26 میگوید:
و لتنقرن الصبایا على سریر او عرش او کرسى فان ذلک لم یحسب من عمرهم! و لتأذنن لهم بما یفرحون، و لتعلمن «خط الشکسته»! فان ذلک ما یحبه اللّه
یعنى: «دختران خود را حتماً باید روى تخت و کرسى جاى دهید، زیرا روى تخت و کرسى نشستن از عمر آنها حساب نمى شود!، و به آنها اجازه بدهید هر نوع مى خواهند تفریح کنند! و خط شکسته را حتماً یاد بگیرند زیرا خدا خط شکست را دوست مى دارد»!
همانطور که ملاحظه میکنید نخست دستور مؤکدى براى نشانیدن دختران بر تخت و کرسى صادر نموده (معلوم نیست مردم بى بضاعتى که دختران متعدد دارند و اینهمه تخت و کرسى در خانه ندارند تکلیفشان در برابر این دستور چیست؟)
سپس تصریح مى کند که این عمل بقدرى مهم و با فضیلت است که ساعاتى را که روى تخت و کرسى مى نشینند جزو عمر آنها حساب نمى شود!.
بعد اجازه هر نوع تفریح به آنها مى دهد، سپس شاهکار اصلى خود را درباره یاد گرفتن «خط شکسته» بکار مى زند و تأکید مى کند که خدا علاقه مخصوصى به خط شکسته دارد (معلوم مى شود خداوند با خطاطان قدیم، هم سلیقه است و از این خطوط کج و معوج لذت مى برد و طبعاً با خطوط راست و درست و خواناى چاپى امروز و آنچه با دست یا ماشین تحریر مى نویسند چندان میانه اى ندارد!).
البته توجه دارید «شکسته» که از الفاظ فارسى خالص است و در متن این عبارت عربى غلیظ، خود را «جا» زده است، اما به چه مجوز قانونى؟ معلوم نیست، اگر به جاى آن لااقل «المکسر» میگفت چه ضررى داشت؟ نمیدانیم!
از این گذشته «صبایا» جمع «صبیه» و مؤنث است (زیرا جمع «صبى» صبیان است) با این حال معلوم نیست چرا ضمیر «لهم» و «عمرهم» و «یفرحون» همه مذکر آورده شده است؟!
و انگهى کلمه «الشکسته» با تمام اشکالاتى که دارد به عنوان «صفت» براى «خط» آورده شده و بنابراین باید خط هم «ال» داشته باشد و گفته مى شود «الخط الشکسته» نه «خط الشکسته» (دقت کنید).
اما نکته اصلى مطلب کجاست؟ و چرا باب اینهمه اهمیت به خط شکسته با همان تعبیر فارسیش داده است؟ براى اینکه تنها هنر او خط شکسته بود و نمونه هاى موجود گواهى مى داهد که خط شکسته خوبى داشته، و در آن زمان ها که بازار «خطوط شکسته» رونق داشت مى توانست منشى خوبى باشد، متأسفانه از این هنرش هم استفاده نکرد.
به هر حال با توجه به این نکته، دیگر ایراد نخواهید کرد که چرا پیروان خود را دعوت به یاد گرفتن این خط کرده است.

ملک سعود و خوراک قرقاول!

هر وقت این عبارت بیان را مى بینم به یاد داستان شیرینى از مسافرت ملک سعود پادشاه سابق کشور عربستان سعودى به ایران مى افتم، بد نیست شما هم این داستان را بشنوید:
میگویند: در ایامى که ملک سعود براى انجام یک سفر دوستانه به ایران آمده بود، روزى ضمن پذیرائى بسیار مفصّلى که از او بعمل آوردند خوراک بسیار لذیذى از گوشت «قرقاول»(26) تهیه کرده بودند، پادشاه سعودى میل داشت بداند این خوراک لذیذ از گوشت کدام پرنده تهیه شده است.
اما متأسفانه هنگامیکه توضیح خواست مترجم او هر چه فکر کرد به خاطرش نیامد که در عربى به قرقاول چه مى گویند؟
مترجم با نگاههاى خود از حضار استمداد مى جست اما متأسفانه هیچکس در آن میان نبود که واژه عربى قرقاول را بداند و پادشاه سعودى را از سرگردانى بیرون آورد.
یکى از وزراى وقت که در «حل مشکلات امور مملکت از طرق آسان»! ید طولانى داشت، و در آن ضیافت حاضر بود، پرسید بحث سر چیست؟ گفتند بر سر واژه عربى قرقاول، گفت اینکه مشکل نیست به ملک بگوئید این خوراک را از گوشت «القرقاول» تهیه کرده اند!(27)
نمونه دیگر در کتاب «بیان عربى» صفحه 42 میگوید:
انتم اذا استطعتم کل آثار نقطة تملکون و لو کان چاپا!
:«شما اگر بتوانید تمام آثار نقطه (سید باب) را مالک شوید اگر چه چاپ باشد.»
در این عبارت باز داد سخن را با یک جمله عربى کاملا نامأنوس به ضمیمه کلمه «چاپ» که دو حرف از سه حرف (چ و پ) ابداً در عربى وجود ندارد، داده است.
گذشته از این اگر کلمه «چاپ» فرضاً عربى مى بود استعمال آن در اینجا صحیح نبود و باید به جاى آن گفته شود «و لو کان چاپیاً»! زیرا چاپ «اسم» است نه «صفت» براى کتاب.
و در هر حال معلوم نیست چرا کلمه مأنوس و صحیح «مطبوع» را که عربى است فراموش کرده است.
ضمناً از این عبارت برمى آید که پیروان او موظفند حتى الامکان از کتب خطى استفاده نمایند، و استفاده از کتابهاى چاپى مخصوص حال اضطرار و ضرورت مى باشد!
خلاصه در کتاب بیان عربى و فارسى و سایر کتابهاى نامبرده، عبارات نامأنوس و گاهى رکیک که کمترین شباهت بعربى ندارد فراوان یافت مى شود.
کتابهاى «بهاء» مانند «ایقان» و «اقدس» نیز دست کمى از کتب باب ندارد، و عبارات عجیب غریبى در آنها یافت مى شود که از قید و بند تمام قواعد زبان عربى یله و رها و آزاد است.
مثلا: در کتاب ایقان (چاپ اول صفحه 38) میگوید: کانوا بجناحین الایقان فى هواء العلم مطیوراً در همین عبارت کوتاه هفت کلمه اى، چهار غلط واضح و روشن وجود دارد که براى هر کس اطلاعى از زبان عربى دارد آشکار است:
1 ـ «جناحین» تثنیه است و باید هنگام اضافه بدون نون ذکر شود یعنى گفته شود جناحى الایقان و اساساً چون در مورد جمع بکار رفته است مناسب «اجنحة الایقان» میباشد.
2 ـ «مطیور» اسم مفعول است و در اینجا باید اسم فاعل (طائر) بکار رود، آنهم بصورت جمع ذکر شود نه مفرد!
3 ـ از این گذشته مطیور اساساً غلط است زیرا فعل لازم (مانند طار) اسم مفعول ندارد.
4 ـ گذشته از اینها بکار بردن کلمه «هواء» در اینگونه موارد کاملا نامأنوس و از تعبیرات فارسى است، در عربى در این مورد کلمه «سماء» بکار میبرند.
ولى نکته جالب توجه اینجاست که تمام این اغلاط روشن در چاپ اول کتاب ایقان که ظاهراً در زمان خود «بهاء» بوده موجود است اما پیروان او که بعداً متوجه شدند پیشواى آنها چه دسته گلى در کتابهاى خود به آب داده، آستین بالا زده، قلم بدست گرفتند و به کمک بعضى از آشنایان به ادبیات عربى مشغول اصلاح اغلاط پیغمبر خود شدند و بسیارى از اغلاط این کتاب را در چاپهاى بعد اصلاح کردند، مثلا به جاى همین جمله مغلوط در چاپ دوم صفحه 52 چنین نوشته اند: «طاروا باجنحة الایقان فى هواء محبة الهم الرحمن»! که با همه اصطلاحات باز بعضى از اغلاط آن جا مانده است!.
خلاصه اگر بنا بشود اغلاط کتابهاى استاد و شاگرد، «مبشّر» و «پیامبر» جمع آورى گردد کتاب بزرگى خواهد شد که معلوم نیست به خواندنش بیارزد.

عذر بدتر از گناه

از همه جالبتر عذرى است که براى این عبارت مغلوط آورده اند که روشنترین مصداق «عذر بدتر از گناه» است آنها مى گویند ما این الفاظ را از قید و بند قواعد خشک رها ساخته ایم!، در واقع بر این الفاظ بیچاره منت گذارده اند و آنها را از چنگال قواعد بى رحم ادبیات و دستور زبان آزاد نموده اند!.
همانطور که خود باب در «باب اول از واحد ثانى از کتاب بیان» آب پاک روى دست همه ریخته، و همه را آسوده خاطر ساخته و در جواب این اعتراض میگوید: «صاحب این آیات نفى این قواعد و علم به آن را از خود نموده است»!
حتى بعضى از پیروان ساده لوح او غلط نویسى (و به عبارت دیگر آزاد ساختن الفاظ را از قید قواعد) جزو کرامات او دانسته اند، این عمل درست به این مینماید که کسى پیراهن را بجاى شلوار و کلاه را بجاى کفش، و کفش را بجاى کلاه، بکار برد و افتخار کند و بگوید من همان کسى هستم که این لباس ها را از قید عادات و رسوم و مقررات خشک معمولى آزاد ساختم!... شما به چنین کسى چه میگوئید؟!
اگر غلط نویسى افتخار یا کرامت باشد باید سر بیسوادها به آسمان سائیده شود و ادعاى کشف و کرامت کنند، زیرا در یک صفحه عبارت ممکن است 50 غلط املائى و انشائى و دستورى بنویسند.
گمان مى کنم این بحث بیش از این نیاز به تعقیب نداشته باشد. اجازه بدهید بگذریم.