قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

دین سازان قرن اتم

مبارزه با قرآن، و آیات جذاب آن، و سرانجام کار مبارزه کنندگان تاریخچه جالبى دارد که در بحث گذشته گوشه اى از آنرا شرح دادیم، اکنون براى تکمیل این بحث ناگزیریم سرى هم به کتابهاى عربى نماى مدعیان اعصار اخیر بزنیم.
آنها نیز براى اثبات نبوت خود دست به معجزات زده اند، و خواسته اند مانند پیامبر اسلام (ص) کتاب یا کتابهائى (مانند بیان، اقدس، ایقان) بیاورند، و نبوت خود را به این وسیله اثبات کنند و ضمناً بطور غیر مستقیم با قرآن معارضه نمایند.
این کتابها راستى عجیب است، و بررسى آنها نیازمند یک بحث طولانى است که از موضوع سخن ما بیرون میباشد، ولى براى اینکه خوانندگان اطلاعات فشرده اى در این زمینه داشته باشند تجزیه و تحلیل کوتاهى در این باره لازم است:

عربیهائى که هر عربى از آن وحشت مى کند!

در مورد این کتابهاى به اصطلاح عربى (یا قستمهاى عربى آن همین اندازه باید گفت کسانیکه یک دوره صرف و نحو مختصر، که براى محصّلین ادبیات عرب معمولا دو سال بطول مى انجامد، بدانند، در نخستین برخورد با این کتابها دچار حیرت و شگفتى مى شوند، زیرا مى بینند عبارت آنها نه شباهت به فارس دارد نه به عربى، بلکه معجون و مخلوط مضحکى از هر دو است، مطمئناً یک نفر که اطلاع از زبان فارسى ندارد به این آسانى نمى تواند بفهمد که نویسندگان این کتابها منظورشان نوشتن عربى بوده است!
این سخن ادعا نیست، تعصب نیست، یک واقعیت است که با مراجعه به خوبى روشن مى گردد، خلاصه: در نوشتن این کتابها قواعد صرف و نحو بکلى فراموش شده، و جمله بندیها و تعبیرات و مشتقات عربى آن نامفهوم است.
بسیارى از مشتقات و واژه ها و صیغه هائى که در آنها بکار رفته ابداً در مشتقات عربى وجود ندارد، و با اصول و قواعد به هیچ وجه تطبیق نمیکند.
رعایت احکام «مذکر» و «مؤنث» و قواعد «تثنیه» و «جمع» و «معرفه» و «نکره» که از بدوى ترین قواعد ادبیات عرب مى باشد در آن نشده است.
بطوریکه اگر یکى از دانش آموزان کلاس سوم متوسطه در ورقه امتحان خود به سبک این کتابها چیز بنویسد مسلماً رفوزه خواهد شد!
شاید بدانید نفوذ بابیگرى و بهائیگرى در میان عربها تقریباً صفر است، به عقیده ما یکى از علل عدم نفوذ این مسلک در کشورهاى عربى، وجود همین «عربیهاى آب نکشیده» آنهاست که هر عربى زبانى را در نخستین برخورد به وحشت مى اندازد.
و نیز به یکى از علل نایابى این کتابها، و نهى صریح بعضى از محافل به اصطلاح روحانى آنها، از «چاپ» و «نشر» این کتب همین مطلب است، زیرا مثلى هست معروف «سفره باز نکرده بوى گل مى دهد» اما همینکه باز شد ممکن است رسوائى بار آورد!
و الا دلیلى ندارد حتى پیروان این مسلک، کتابهاى اصلى خود را مانند (بیان) و (اقدس) به این آسانى نبینند، بسیارى از آنها تا آخر عمر از فیض دیدار این کتب محروم بمانند، و از قرار دادن آنها در اختیار دیگران با این شدّت جلوگیرى شود!
جالب توجه اینست که آورندگان این کتابها به پیروى از قرآن مجید «تحدّى» و «دعوت به معارضه» هم کرده اند، و از دیگران درخواست کرده اند اگر راست مى گویند مانند آن بیاورند!!
اجازه بدهید قبلا نص این «تحدّى» را در اینجا نقل کنیم و سپس چند نمونه از «آیات مبارکات»! را از نظر بگذرانیم.
در سوره 52 از کتاب «احسن القصص» «تألیف سید باب» مى گوید:
وَ إِنْ کُنْتُمْ فی رَیْب مِمّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا «با حرف»! مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا الذین قد زعمتم من دون ذکر اللّه
اگر در درستى آنچه خداوند بر بنده ما نازل گردانیده تردید دارید چند «حرف»! مانند آن بیاورید، و از کسانیکه گمان کردید غیر از ذکر خدا «سید باب» دعوت کنید!.
همانطوریکه ملاحظه میکنید این آقا آیه 23 سوره بقره از قرآن مجید را تحریف کرده و مغلوط کرده و به این صورت درآورده است (مثلا به جاى «نزلنا» قد انزل اللّه گذاشته که با ضمیر عبدنا ـ هیچگونه سازش ندارد) ضمناً براى اینکه شاهکارى نشان داده باشد تحدى به آوردن ده سوره و یک سوره نکرده بلکه دعوت به آوردن «چند حرف» نموده است، در حالیکه کودکان کلاس اول ابتدائى که الف با را مى توانند چند حرف مانند آن بیاورند این یک تحدّى مطلق و دربست...
اما نمونه اى از آیات مبارکات

فضیلت خط شکسته!

در کتاب «بیان عربى» صفحه 26 میگوید:
و لتنقرن الصبایا على سریر او عرش او کرسى فان ذلک لم یحسب من عمرهم! و لتأذنن لهم بما یفرحون، و لتعلمن «خط الشکسته»! فان ذلک ما یحبه اللّه
یعنى: «دختران خود را حتماً باید روى تخت و کرسى جاى دهید، زیرا روى تخت و کرسى نشستن از عمر آنها حساب نمى شود!، و به آنها اجازه بدهید هر نوع مى خواهند تفریح کنند! و خط شکسته را حتماً یاد بگیرند زیرا خدا خط شکست را دوست مى دارد»!
همانطور که ملاحظه میکنید نخست دستور مؤکدى براى نشانیدن دختران بر تخت و کرسى صادر نموده (معلوم نیست مردم بى بضاعتى که دختران متعدد دارند و اینهمه تخت و کرسى در خانه ندارند تکلیفشان در برابر این دستور چیست؟)
سپس تصریح مى کند که این عمل بقدرى مهم و با فضیلت است که ساعاتى را که روى تخت و کرسى مى نشینند جزو عمر آنها حساب نمى شود!.
بعد اجازه هر نوع تفریح به آنها مى دهد، سپس شاهکار اصلى خود را درباره یاد گرفتن «خط شکسته» بکار مى زند و تأکید مى کند که خدا علاقه مخصوصى به خط شکسته دارد (معلوم مى شود خداوند با خطاطان قدیم، هم سلیقه است و از این خطوط کج و معوج لذت مى برد و طبعاً با خطوط راست و درست و خواناى چاپى امروز و آنچه با دست یا ماشین تحریر مى نویسند چندان میانه اى ندارد!).
البته توجه دارید «شکسته» که از الفاظ فارسى خالص است و در متن این عبارت عربى غلیظ، خود را «جا» زده است، اما به چه مجوز قانونى؟ معلوم نیست، اگر به جاى آن لااقل «المکسر» میگفت چه ضررى داشت؟ نمیدانیم!
از این گذشته «صبایا» جمع «صبیه» و مؤنث است (زیرا جمع «صبى» صبیان است) با این حال معلوم نیست چرا ضمیر «لهم» و «عمرهم» و «یفرحون» همه مذکر آورده شده است؟!
و انگهى کلمه «الشکسته» با تمام اشکالاتى که دارد به عنوان «صفت» براى «خط» آورده شده و بنابراین باید خط هم «ال» داشته باشد و گفته مى شود «الخط الشکسته» نه «خط الشکسته» (دقت کنید).
اما نکته اصلى مطلب کجاست؟ و چرا باب اینهمه اهمیت به خط شکسته با همان تعبیر فارسیش داده است؟ براى اینکه تنها هنر او خط شکسته بود و نمونه هاى موجود گواهى مى داهد که خط شکسته خوبى داشته، و در آن زمان ها که بازار «خطوط شکسته» رونق داشت مى توانست منشى خوبى باشد، متأسفانه از این هنرش هم استفاده نکرد.
به هر حال با توجه به این نکته، دیگر ایراد نخواهید کرد که چرا پیروان خود را دعوت به یاد گرفتن این خط کرده است.