قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

دسته گلى که بیگانگان به آب دادند!

در میان بحثها و گفتگوهائى که از طرف مخالفان در مورد «معارضه با قرآن» شده از همه شگفت انگیزتر بحثى است که اخیراً از طرف عدّه اى از مسیحیان صورت گرفته است. در سال 1913 میلادى رساله اى در «مصر» انتشار یافت که نویسنده آن معلوم نبود، همین قدر از محتویات و روى جلد آن استفاده مى شد که این رساله از طرف «مطبعه انگلیس و آمریکا» انتشار یافته است.
در این رساله کوچک «مبشّران مسیحى» که معمولا «پیش قراولان استعمارند» به اصطلاح خواسته بودند با دو سوره از قرآن (سوره حمد و سوره کوثر) معارضه کنند.
اجازه بدهید قبلا عین دو سوره اى را که در آن رساله انتشار داده بودند در اینجا ذکر کنیم سپس درباره آن بحث و گفتگو نمائیم، زیرا قیافه این دو سوره ساختگى و عبارات و مضمون آنها ما را از توضیح و بحث زیاد مستغنى مى سازد.
1 ـ «الحمد للرحمن، رب الاکوان، الملک الدیان، لک العبادة و بک المستعان، اهدنا صراط الایمان!...»
2 ـ «أنا اعطیناک الجواهر! فصل لربک و جاهر! و لا تعتمد قول ساحر!...»
نقائص معنوى و ناموزون بودن تعبیرات و الفاظ این دو عبارت بر تمام کسانى که با زبان عربى آشنائى دارند روشن است و ما به چند قسمت آن اشاره مى کنیم و کسانى که علاقه مند به توضیح بیشترى هستند مى توانند به مقدمه تفسیر نفیس «البیان» صفحه 70 ـ 74 مراجعه کنند.
این دو عبارت قطع نظر از سبکى تعبیرات، نارسائیهاى فراوانى از نظر معنى دارند که ذیلا به چند مورد آن اشاره مى شود.
الف ـ تبدیل کلمه «اللّه» به «الرحمن» در جمله الحمد للرحمن تناسب جمله را به کلى بر هم مى زند زیرا «ال» در الحمد بمعنى جنس، و براى تعمیم است، و این تناسب با کلمه: «اللّه» دارد که ناظر به تمام صفات خداوند میباشد زیرا «اللّه» به معنى ذات مقدسى است که داراى تمام صفات کمالیه است، ولى «رحمن» فقط اشاره به یکى از صفات او که صفت رحمت است مى باشد و این با عمومیت «حمد» سازگار نیست (دقت کنید).
ب ـ «اکوان» بمعنى «حوادث» است و آن تناسب با «خلقت» دارد مناسب این است که گفته شود: خالق الاکوان نه با کلمه «رب» که بمعنى «مالک» است، زیرا مالکیت و تربیت بعد از حدوث است، بعلاوه از کلمه اکوان بیشتر غیر صاحبان عقل به نظر مى آید، در حالى که از کلمه «عالمین» در درجه اول صاحبان عقل مفهوم مى گردد بنابراین کلمه عالمین قابل مقایسه با «اکوان» نیست.
ج ـ «لک العبادة و بک المستعان» هیچگونه دلالت بر عبودیت گوینده و استعانت او از درگاه خداوند ندارد، و آن مفهوم پر ارزشى که از «اِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعِینُ» استفاده مى شود، در این تعبیر ابداً وجود ندارد، زیرا در این جمله بندگان با صراحت تمام اعتراف به عبودیت و بندگى خداوند و استعانت جستن از ذات پاک مى کنند، و این یک تلقین پر معنى و دائمى است که در تربیت آنها کاملا تأثیر دارد.
د ـ کلمه «صراط الایمان» یک معنى خصوصى که راه ایمان است در بردارد، در حالى که «الصراط المستقیم» یعنى راه راست یک مفهوم عام دارد که شامل تمام شئون زندگى مادى و معنوى انسانها مى شود، ضمناً از این تعبیر استفاده میشود که در دو طرف راه سعادت (یعنى در طرف افراط و تفریط) راههاى انحرافى فراوانى است که باید به دقت مراقب آن بود ولى از «صراط الایمان» این معنى فهمیده نمى شود.
هــ منظور از «جواهر» که خداوند به پیغمبر بخشیده چیست؟ آیا همین دانه هاى قیمتى است؟ اینکه افتخارى نیست، بعلاوه دروغ است زیرا چنین جواهرى در کار نبوده، و اگر منظور چیز دیگر است، جمله کاملا ابهام دارد.
و ـ نهى از اعتماد بر گفته «ساحران» نامفهوم به نظر مى رسد زیرا در مورد پیامبر (ص) چنین احتمالى وجود ندارد که او بر گفته ساحران اعتماد کند، بعلاوه آنچه درباره ساحران مورد توجه است کارهاى آنهاست، نه گفتار آنها، پس بهتر اینست که گفته شود بر اعمال ساحران اعتماد مکن....
ولى آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که گویا تلقین کنندگان این عبارات نظرى جز به «سجع» و «قافیه» پردازى عبارات نداشته اند و چنین تصوّر میکرده اند که اگر عبارتى بر وزن آیات قرآن درست کنند، مانند قرآن را آورده اند، خواه این عبارات از نظر «معنى» و «الفاظ» موزون و صحیح و در سر حد فصاحت قرآن باشد یا نه، این اشتباه بسیار بزرگى است که آنها مرتکب شده اند.
اگر کار به این سادگى بود که ما بعضى از کلمات این سوره را برداریم و بجاى آن هر کلمه اى خواستیم بگذاریم، و به همین اندازه که هم وزن آن کلمه باشد قناعت کنیم، مى بایست تاکنون هزاران سوره مانند سوره هاى قرآن آورده باشند.
اساساً چنین معارضه اى احتیاج به اطلاع کافى از ادبیات عرب، و اصول فصاحت و بلاغت ندارد، و کودکان مدارس هم مى توانستند این کار را بکنند، پس چرا این همه گویندگان توانا، فصحا و بلغاى عرب که در زمان ظهور اسلام فراوان بودند چنین کارى را نکردند، یعنى آنها آنقدر توجه نداشتند؟! یا اینکه آنها مى دانستند با عوض کردن چند کلمه به کلمه هم وزن آن مشکل حل نمى گردد بلکه باید مزایا و مفاهیم آنها را حفظ کنند، و صورت اقتباس و تقلید هم نداشته باشند، مشکل اینجاست.
اگر مطلب به همین سادگى باشد ما نیز قدرت داریم در یک ساعت چندین سوره مانند سوره هاى قرآن بسازیم و مثلا بگوئیم:
«الحمد الرحیم. رب العالم العظیم! نحن عبدک المسکین. نعبدک و نستعین.اهدنا صراط العلیین!» و مانند آنها. آیا این سوره که نگارنده ساده و راحت آنرا ساخته است از سوره اى که آنها ساخته اند کمتر است؟!
این کار درست مانند این است که یک آدم بى اطلاع از فن شعر بخواهد با شاعر توانایى همچون سعدى رقابت کند، و براى این منظور بعضى از کلمات سعدى را از میان اشعار آبدارش بردارد و به جاى آن کلماتى هم وزن آنها بگذارد، و مانند پاره اى از اشعار نو در قید و بند معنى نباشند. مثلا اشعار معروف «بنى آدم اعضاى یکدیگرند» را به این صورت درآورد:
بنى آدم افراد یک ملتند! که در آفرینش ز یک علتند!
چو چشمت بدرد آورد روزگار برو دکتر حاذقى را بیار!
آیا راستى این کار را رقابت با سعدى مى توان گفت، و چنین کسى را «سعدى زمان» یا «سعدى شکن دوران»! باید لقب داد به عقیده ما بهترین و در عین حال ساده ترین راه براى پاسخ گفتن به این گونه سخنان اینست که آنها را به اهل زبان نشان بدهیم، شما دو عبارت «عربى نماى» بالا را به هر فرد عرب درس خوانده یا بادیه نشین، بلکه بکسانیکه عرب نیستند ولى تحصیلات عربى دارند نشان بدهید، در همان نظر اول خواهند گفت که به هیچ وجه با دو سوره قرآن، نه از نظر لفظ و نه از نظر معنى، و نه از نظر فصاحت و بلاغت و نکات ادبى، قابل مقایسه نیست، بلکه مضحک و مسخره است.

دین سازان قرن اتم

مبارزه با قرآن، و آیات جذاب آن، و سرانجام کار مبارزه کنندگان تاریخچه جالبى دارد که در بحث گذشته گوشه اى از آنرا شرح دادیم، اکنون براى تکمیل این بحث ناگزیریم سرى هم به کتابهاى عربى نماى مدعیان اعصار اخیر بزنیم.
آنها نیز براى اثبات نبوت خود دست به معجزات زده اند، و خواسته اند مانند پیامبر اسلام (ص) کتاب یا کتابهائى (مانند بیان، اقدس، ایقان) بیاورند، و نبوت خود را به این وسیله اثبات کنند و ضمناً بطور غیر مستقیم با قرآن معارضه نمایند.
این کتابها راستى عجیب است، و بررسى آنها نیازمند یک بحث طولانى است که از موضوع سخن ما بیرون میباشد، ولى براى اینکه خوانندگان اطلاعات فشرده اى در این زمینه داشته باشند تجزیه و تحلیل کوتاهى در این باره لازم است:

عربیهائى که هر عربى از آن وحشت مى کند!

در مورد این کتابهاى به اصطلاح عربى (یا قستمهاى عربى آن همین اندازه باید گفت کسانیکه یک دوره صرف و نحو مختصر، که براى محصّلین ادبیات عرب معمولا دو سال بطول مى انجامد، بدانند، در نخستین برخورد با این کتابها دچار حیرت و شگفتى مى شوند، زیرا مى بینند عبارت آنها نه شباهت به فارس دارد نه به عربى، بلکه معجون و مخلوط مضحکى از هر دو است، مطمئناً یک نفر که اطلاع از زبان فارسى ندارد به این آسانى نمى تواند بفهمد که نویسندگان این کتابها منظورشان نوشتن عربى بوده است!
این سخن ادعا نیست، تعصب نیست، یک واقعیت است که با مراجعه به خوبى روشن مى گردد، خلاصه: در نوشتن این کتابها قواعد صرف و نحو بکلى فراموش شده، و جمله بندیها و تعبیرات و مشتقات عربى آن نامفهوم است.
بسیارى از مشتقات و واژه ها و صیغه هائى که در آنها بکار رفته ابداً در مشتقات عربى وجود ندارد، و با اصول و قواعد به هیچ وجه تطبیق نمیکند.
رعایت احکام «مذکر» و «مؤنث» و قواعد «تثنیه» و «جمع» و «معرفه» و «نکره» که از بدوى ترین قواعد ادبیات عرب مى باشد در آن نشده است.
بطوریکه اگر یکى از دانش آموزان کلاس سوم متوسطه در ورقه امتحان خود به سبک این کتابها چیز بنویسد مسلماً رفوزه خواهد شد!
شاید بدانید نفوذ بابیگرى و بهائیگرى در میان عربها تقریباً صفر است، به عقیده ما یکى از علل عدم نفوذ این مسلک در کشورهاى عربى، وجود همین «عربیهاى آب نکشیده» آنهاست که هر عربى زبانى را در نخستین برخورد به وحشت مى اندازد.
و نیز به یکى از علل نایابى این کتابها، و نهى صریح بعضى از محافل به اصطلاح روحانى آنها، از «چاپ» و «نشر» این کتب همین مطلب است، زیرا مثلى هست معروف «سفره باز نکرده بوى گل مى دهد» اما همینکه باز شد ممکن است رسوائى بار آورد!
و الا دلیلى ندارد حتى پیروان این مسلک، کتابهاى اصلى خود را مانند (بیان) و (اقدس) به این آسانى نبینند، بسیارى از آنها تا آخر عمر از فیض دیدار این کتب محروم بمانند، و از قرار دادن آنها در اختیار دیگران با این شدّت جلوگیرى شود!
جالب توجه اینست که آورندگان این کتابها به پیروى از قرآن مجید «تحدّى» و «دعوت به معارضه» هم کرده اند، و از دیگران درخواست کرده اند اگر راست مى گویند مانند آن بیاورند!!
اجازه بدهید قبلا نص این «تحدّى» را در اینجا نقل کنیم و سپس چند نمونه از «آیات مبارکات»! را از نظر بگذرانیم.
در سوره 52 از کتاب «احسن القصص» «تألیف سید باب» مى گوید:
وَ إِنْ کُنْتُمْ فی رَیْب مِمّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا «با حرف»! مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا الذین قد زعمتم من دون ذکر اللّه
اگر در درستى آنچه خداوند بر بنده ما نازل گردانیده تردید دارید چند «حرف»! مانند آن بیاورید، و از کسانیکه گمان کردید غیر از ذکر خدا «سید باب» دعوت کنید!.
همانطوریکه ملاحظه میکنید این آقا آیه 23 سوره بقره از قرآن مجید را تحریف کرده و مغلوط کرده و به این صورت درآورده است (مثلا به جاى «نزلنا» قد انزل اللّه گذاشته که با ضمیر عبدنا ـ هیچگونه سازش ندارد) ضمناً براى اینکه شاهکارى نشان داده باشد تحدى به آوردن ده سوره و یک سوره نکرده بلکه دعوت به آوردن «چند حرف» نموده است، در حالیکه کودکان کلاس اول ابتدائى که الف با را مى توانند چند حرف مانند آن بیاورند این یک تحدّى مطلق و دربست...
اما نمونه اى از آیات مبارکات