قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

آیا عبداللّه مقفع به معارضه با قرآن برخاست؟

از کسانیکه متهم به معارضه با قرآن هستند «عبداللّه بن مقفع» میباشد، او از نویسندگان و ادباى معروف قرن دوم هجرى است.
میگویند در آغاز «مجوسى» بود و بعد اسلام آورد، او احاطه کاملى به لغت عربى و فارسى داشت و تعدادى از کتابهاى فارسى را به عربى ترجمه کرد که از آن جمله، کتاب «کلیله و دمنه» بود.
در مقدمه اى که بر کتاب کلیله و دمنه نوشت با صراحت تمام اظهار اسلام مى کند، ولى مى گویند کلمات زننده اى گاه و بیگاه از او شنیده مى شده که به واسطه همانها بالاخره به دست «سفیان بن معاویه مهلبى» امیر بصره که ظاهراً خرده حسابهائى هم با او داشت، کشته شد.
هنگامیکه «سفیان» میخواست او را در تنور آتش بیفکند گفت: «من تو را مى کشم و هیچ ایرادى بر من نیست، چون تو زندیقى و عقاید مردم را خراب کرده اى»!
این حادثه در حدود سال 145 هجرى اوائل خلافت بنى العباس روى داد.
در هر حال وضع عقیده او کاملا بر ما روشن نیست، آنچه مسلم است او داعیه معارضه با قرآن مجید نداشته، ولى مى گویند: کتاب معروف «الدرة الیتیمة» را به همین منظور نوشته است.
با اینکه کتاب مزبور امروز در دسترس ماست، و چندین بار چاپ شد و کوچکترین اشاره اى در آن کتاب به این مطلب نشده است نمیدانیم چطور این نسبت را به او داده اند؟
جز اینکه بگوئیم چون متهم به فساد عقیده بوده میخواستند این کار را هم بگردنش بیندازند تا به اصطلاح او را بسوى معارضه با قرآن «هل» بدهند! در هر صورت ابن مقفع هرگز چنین ادعائى نداشته است و هیچ سند تاریخى که گواه بر ادعاى معارضه او با قرآن باشد در دست نیست.

ابو العلاء معرى و اتهام معارضه او با قرآن

این نسبت را به ابو العلاء معرى که از نویسندگان و شعراى معروف قرن پنجم هجرى است نیز داده اند، در حالى که او هرگز چنین ادعائى نداشته، و ظاهراً انتساب این مطالب به او بواسطه اتهام او به بى دینى و الحاد بوده است، و چون ادیب، نویسنده و شاعر هم بوده این نسبت زودتر به او مى چسبیده است!.
البته از ابوالعلاء سخنان زننده اى نقل شده، و وضع او قابل مقایسه با عبداللّه بن مقفع نیست، ولى در هر حال او داعیه مبارزه با قرآن را نداشته است.
زیرا او در رساله «الغفران» در پاسخ «ابن راوندى»(24) که به عنوان معارضه با قرآن برخاسته و کتابى بنام «التاج» نگاشته است چنین مینویسد:
اما تاجه فلیس نعلا، و هل تاجه الا کما قالت الکهنه: اف و تف و جورب و خف» یعنى «آنچه را او کتاب «تاج» نام نهاده ارزش «کفش» را هم ندارد و آیا قافیه پردازیها و سجعهاى ابن راوندى چیزى جز مانند آنچه کاهنان بهم مى بافتند و میگفتند: «اف، تف، جورب و خف» نمیباشد؟(25) و به این ترتیب عبارت پردازیهاى ابن راوندى را بباد مسخره گرفته ا ست.
و در همان رساله «الغفران» آن گفتار جالبى را که درباره قرآن گفته و سابقاً نقل کردیم بیان میکند و اعتراف مینماید که: «هنگامى که یک آیه از قرآن در میان سخنان دیگر واقع شود مانند ستاره درخشانى در شب تاریک مى درخشد»!

متنبى شاعر 17 ساله اى که میگویند داعیه نبوت داشت

یکى دیگر از کسانیکه میگویند داعیه نبوت و معارضه با قرآن داشته، احمد بن حسین کوفى معروف به «متنبى» است.
او در سال 303 تولد یافت، از ذوق شعر بهره فراوانى داشت، در آغاز مسلمان بود ولى میگویند بعداً از اسلام کناره گیرى نمود، و در سال 320 دعوى نبوت کرد و در سال 354 کشته شد.
قرائن زیادى در دست است که نشان مى دهد داعیه او بیشتر به علت محرومیتهاى خانوادگى و حس جاه طلبى بوده است.
طرز تفکر و روح او را از شعر زیر که از اشعار معروف اوست میتوانید درک کنید:
الخیل و اللیل و البیداء تعرفنى *** و الطعن و الضرب و القرطاس و القلم!
یعنى: اسبها، شبها، صحرا، مرا میشناسند، و ضربه نیزه و شمشیر و همچنین قلم و کاغذ همه مرا مى شناسند.
پدر او در کوفه سقائى مى کرد و در آغاز سنین جوانى مدّعى خلافت گردید و چیزى نگذشت که مى گویند دعوى خلافت مبدّل به دعوى نبوت گردید (جالب توجه اینکه دعوى او در سن 17 سالگى بود!) علت کشته شدن او ادعاى نبوت نبود بلکه مذمتى بود که از «عضدالدوله دیلمى» نمود.
در هر حال امروز مطالب قابل بحثى از او در مورد معارضه با قرآن در دست نیست که مورد بحث قرار گیرد، و با اینکه او شاعر نکته سنجى بود جاى تردید نیست که از او فصیح تر در میان شعرا و گویندگان عرب فراوانند، بعلاوه بعضى عقیده دارند که دعوى نبوت او نیز افسانه اى بیش نیست، و ما احتمال میدهیم سرچشمه این نسبت همان دعوى خلافت، و بلند پروازى هاى او بوده که رقیبان او میخواسته اند به این وسیله او را هم متهم ساخته و از میدان سیاست و شعر و ادب بیروت کنند!.
این بود سرگذشت اجمالى کسانى که میگویند در مقام معارضه با قرآن برآمدند و تنیجه کار آنان.