قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

آیا اینها هم سر جنگ دارند؟

بد نیست پیش از آنکه بحث خود را درباره «کسانیکه به معارضه با قرآن برخاستند» تعقیب کنیم به یکى از نقاط ضعف اخلاقى ما که سرچشمه «گرفتارى هاى فراوان اجتماعى» شده به تناسب موضوع مورد بحث اشاره کرده، چند جمله درباره آن گفتگو کنیم.
نمیدانم این گرفتارى تنها در محیط ماست یا در میان سایر ملل جهان نیز وجود دارد که اگر کسى تمایل به فساد و انحراف عقیده پیدا کند و هنوز در مراحل مقدماتى باشد او را «هل» بدهند و در میان دره انحراف قطعى پرتاب نمایند.
آیا اگر کسى در لابلاى حرفهاى خود یک سخن دو پهلو بگوید که بوى آلودگى به یکى از مفاسد اخلاقى (مثلا میخوارگى) یا عدم ایمان به بعضى از مبانى مذهبى بدهد، باید فوراً یک داستان مفصل و پر آب و تاب از شراب خوارى و مستى و عربده کشى او با شاخ و برگ فراوان درست کرد، و پرونده قطورى از عدم ایمان او به خدا و روز جزا و سایر مقدسات، با تمام منضماتش تنظیم نمائیم و در هر محفل و مجلسى داد سخن را در این باره بدهیم و عموم مردم را از «خطرات احتمالى و قطعى» که از ناحیه این فرد منحرف و فاسد العقیده ممکن است دامن گیر اجتماع گردد آگاه کنیم؟!
این عادت مذموم و خطرناک در بسیارى از افراد اجتماع ما بدبختانه ریشه دوانیده است، و اگر کسى هم واقعاً فاسد و منحرف نباشد به گردن او میگذاریم که منحرف و فاسد بشود!
عواقب شوم این کار ناگفته پیداست. زیرا انگیزه عدّه اى از مردم در ترک بسیارى از کارهاى غلط و ناپسند «ملاحظه و شرم از اجتماع» است، نه ترس از خدا و احترام بفضیلت و اخلاق. هنگامیکه ما با شایته سازى و متهم ساختن این و آن یا بزرگ کردن نقاط ضعف کوچک و مراحل مقدماتى فساد و انحراف، این پرده «شرم از اجتماع» را پاره کردیم، دیگر دلیلى ندارند که این اشخاص که متهم بفساد و انحراف شده اند راه فساد را نپیمایند و آنچه میخواهند انجام ندهند و دلیلى ندارد پاره اى از محرومیتها را بر خود هموار سازند.
آنها پیش از این از اجتماع حساب مى بردند، و براى خود شخصیتى قائل بودند، و روى همین ملاحظه از انجام بسیارى کارها خوددارى مى کردند، اما هنگامى که ما شخصیت و احترام آنها را در هم کوبیدیم دیگر ملاحظه و حساب معنى ندارد، بلکه روح انتقام جوئى از این اجتماعى که با قضاوتهاى ظالمانه خود احترام و شخصیت آنها را پایمال کرده، ایجاب میکند که هر چه مى توانند در واژگون کردن اساس چنین اجتماعى کوشش کنند.
بدبختى اینجاست که بعضى خیال مى کنند با طرد فورى و بدون محاکمه افراد مجهول الحال، خدمتى به دین و اجتماع مى کنند، در حالى که نخستین اثر سوء آن جرى ساختن افراد مشکوک، و کمک کردن به ایجاد یک باند متشکل و فشرده از مخالفان تازه نفس خواهد بود.
و چه بسا آن افراد سالمى هستند که با این اتهامات و پرونده سازیها به سوى فساد مى گرایند. این عمل درست نقطه مقابل دستور «حسن ظن» و «حمل بر صحت» است که اسلام صریحاً و مؤکداً به آن دستور مى دهد.
بعضى از افراد نادان و لجوج بقدرى در این قسمت اصرار دارند که حتى اگر طرف مقابل اعتراف به تقصیر و عذر خواهى و ایمان و اعتقاد به مبانى مذهبى کنند، نه تنها از او نمى پذیرند بلکه با توجیهات و تأویلاتى سعى مى کنند، از آن، پیراهن عثمان تازه اى درست نمایند! در حالى که قرآن مجید صریحاً میگوید:
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا: بکسیکه اظهار اسلام و تسلیم مى کند نگوئید با ایمان نیستى.(23)
اسلام و مسلمین تاکنون از این رهگذر زیانهاى هنگفت دیده اند و گرفتاریهاى فراوانى گریبانگیر آنها شده است. این رشته سر دراز دارد که بحث درباره آن ما را از تعقیب موضوع مورد بحث باز مى دارد، امیدواریم همین اشاره کوتاه براى بیدارى همه ما کافى باشد.
اکنون نمونه همین موضوع را در مورد کسانى که به معارضه قرآن برخاسته اند ملاحظه فرمائید.

آیا عبداللّه مقفع به معارضه با قرآن برخاست؟

از کسانیکه متهم به معارضه با قرآن هستند «عبداللّه بن مقفع» میباشد، او از نویسندگان و ادباى معروف قرن دوم هجرى است.
میگویند در آغاز «مجوسى» بود و بعد اسلام آورد، او احاطه کاملى به لغت عربى و فارسى داشت و تعدادى از کتابهاى فارسى را به عربى ترجمه کرد که از آن جمله، کتاب «کلیله و دمنه» بود.
در مقدمه اى که بر کتاب کلیله و دمنه نوشت با صراحت تمام اظهار اسلام مى کند، ولى مى گویند کلمات زننده اى گاه و بیگاه از او شنیده مى شده که به واسطه همانها بالاخره به دست «سفیان بن معاویه مهلبى» امیر بصره که ظاهراً خرده حسابهائى هم با او داشت، کشته شد.
هنگامیکه «سفیان» میخواست او را در تنور آتش بیفکند گفت: «من تو را مى کشم و هیچ ایرادى بر من نیست، چون تو زندیقى و عقاید مردم را خراب کرده اى»!
این حادثه در حدود سال 145 هجرى اوائل خلافت بنى العباس روى داد.
در هر حال وضع عقیده او کاملا بر ما روشن نیست، آنچه مسلم است او داعیه معارضه با قرآن مجید نداشته، ولى مى گویند: کتاب معروف «الدرة الیتیمة» را به همین منظور نوشته است.
با اینکه کتاب مزبور امروز در دسترس ماست، و چندین بار چاپ شد و کوچکترین اشاره اى در آن کتاب به این مطلب نشده است نمیدانیم چطور این نسبت را به او داده اند؟
جز اینکه بگوئیم چون متهم به فساد عقیده بوده میخواستند این کار را هم بگردنش بیندازند تا به اصطلاح او را بسوى معارضه با قرآن «هل» بدهند! در هر صورت ابن مقفع هرگز چنین ادعائى نداشته است و هیچ سند تاریخى که گواه بر ادعاى معارضه او با قرآن باشد در دست نیست.

ابو العلاء معرى و اتهام معارضه او با قرآن

این نسبت را به ابو العلاء معرى که از نویسندگان و شعراى معروف قرن پنجم هجرى است نیز داده اند، در حالى که او هرگز چنین ادعائى نداشته، و ظاهراً انتساب این مطالب به او بواسطه اتهام او به بى دینى و الحاد بوده است، و چون ادیب، نویسنده و شاعر هم بوده این نسبت زودتر به او مى چسبیده است!.
البته از ابوالعلاء سخنان زننده اى نقل شده، و وضع او قابل مقایسه با عبداللّه بن مقفع نیست، ولى در هر حال او داعیه مبارزه با قرآن را نداشته است.
زیرا او در رساله «الغفران» در پاسخ «ابن راوندى»(24) که به عنوان معارضه با قرآن برخاسته و کتابى بنام «التاج» نگاشته است چنین مینویسد:
اما تاجه فلیس نعلا، و هل تاجه الا کما قالت الکهنه: اف و تف و جورب و خف» یعنى «آنچه را او کتاب «تاج» نام نهاده ارزش «کفش» را هم ندارد و آیا قافیه پردازیها و سجعهاى ابن راوندى چیزى جز مانند آنچه کاهنان بهم مى بافتند و میگفتند: «اف، تف، جورب و خف» نمیباشد؟(25) و به این ترتیب عبارت پردازیهاى ابن راوندى را بباد مسخره گرفته ا ست.
و در همان رساله «الغفران» آن گفتار جالبى را که درباره قرآن گفته و سابقاً نقل کردیم بیان میکند و اعتراف مینماید که: «هنگامى که یک آیه از قرآن در میان سخنان دیگر واقع شود مانند ستاره درخشانى در شب تاریک مى درخشد»!