قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

مقدمات روشن

این مسائل براى هیچکس جاى تردید نیست:
1 ـ پیامبر اسلام (ص) از یک محیط عقب افتاده در تمام جهات که آرا یک محیط لااقل نیمه وحشى باید محسوب نمود، قیام کرد.
2 ـ سرزمین حجاز حق داشت یک محیط عقب مانده و فراموش شده باشد، زیرا چیزى که مایه پیشرفت و ترقى بود در آن یافت نمى شد، قسمت اعظم آنرا ریگستان خشک و سوزانى تشکیل مى داد که نه آب داشت و نه قابل کشت بود و اکثر مردم آن بصورت بیابانگردى در میان «زندگى و مرگ» روزگار میگذراندند.
این محیط به قدرى متروک و فراموش شده بود که حتى جهانگشایان بزرگ دنیا مانند «رامسیس دوم» و «اسکندر مقدونى» و «ایلیوس گالوس» از تصویر آن چشم پوشیدند چون به مشکلاتش نمى ارزید.(13) اسلام از چنین محیطى طلوع کرد و همین میحط مهد پرورش قرآن بود.
3 ـ پیغمبر اسلام (ص) درس نخوانده بود، یعنى اصولا در آن محیط تاریک درسى وجود نداشت که بخواند، نه مدرسه اى بود نه دانشگاهى، نه دانشمندى وجود داشت و نه استادى، اگر کسى تنها خواندن و نوشتن مى دانست دانشمند آن محیط محسوب مى شد تازه اینگونه «دانشمندان» هم انگشت شمار بودند!
و بفرض اینکه پیامبر اسلام (ص) خواندن و نوشتن را فرا میگرفت کتابى در آن محیط پیدا نمى شد تا مطالعه کنند، جز اساطیر و افسانه هاى آمیخته بخرافات گذشتگان.
سفرهاى محدود پیغمبر (ص) بخارج از حجاز براى تجارت بقدرى کوتاه و پر مشقّت بود که جائى براى این احتمال باقى نمى گذارد که پیامبر (ص) در «خارج» تحصیل کرده باشد.
بعلاوه چگونه ممکن است کسى در چنان محیطى که با سواد فوق العاده در آن کمیاب است درسى خوانده باشد و انگشت نما شود، و همه مردم او و استادش را نشناسند؟ و چگونه تصور مى شود چنین کسى با کمال صراحت در برابر تمام مردم بگوید: من درس نخوانده ام، و «اُمّى» هستم و کسى به او اعتراض نکند؟!
قرآن مجید روى کلمه «اُمّى» یعنى «درس نخوانده» در مورد پیامبر (ص) مکرر تکیه کرده است.(14)
و نیز صریحاً مى گوید:
«وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتاب وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمینِکَ إِذًا لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ»(15)
«بیش از این کتابى نمى خواندى، و چیزى با دست خود نمى نوشتى تا مایه تردید و شک گمراهان گردد.»
چنین پیامبرى، از چنان محیطى برخاست، و کتابى آورد که وضع آن محیط آشفته، فقیر، تاریک، محروم و پر هرج و مرج را بکلى دگرگون ساخت.
شعاع نیرومند این کتاب کم کم به خارج افتاد و فصل نوینى در تاریخ بشریت گشود.
کتابى آورد که هر شنونده اى را مسحور و مجذوب خود مى ساخت و در اعماق دلها نفوذ مى کرد.
کتابى که بزرگترین عامل موفقیت او در هدف هاى مختلف انقلابى، تربیتى، اجتماعى و سیاسى بود.

دعوت صریح به مبارزه

صراحت و قاطعیت نشانه ایمان به هدف است، هر قدر انسان به هدف خود ایمان بیشترى داشته باشد صریحتر و قاطعتر صحبت مى کند. تردید در گفتار، ضعف و سستى تعبیرات، نشانه ضعف ایمان گوینده نسبت به گفتار خویش است.
قرآن با بیان بسیار قاطع و صریحى تمام جهانیان و کلیه کسانى را که در ارتباط آن با مبدأ جهان آفرینش و خداوند بزرگ شک و تردید داشتند، دعوت به مبارزه و مقابله بمثل کرده است، نه تنها دعوت به مبارزه کرده «تشویق» و «تحریک» هم نموده است، یعنى آنچه ممکن است کسى را وادار بمقابله بمثل کند و به اصطلاح معمولى به «رگ غیرت» او برخورد نماید در این دعوتها بکار برده است.
لحن «تحدى» قرآن بقدرى محکم و گویاست که هر شنونده اى را تحت تأثیر قرار میدهد، بعنوان نمونه این آیه را ملاحظه فرمائید: «بگو اگر تمام جهانیان اجتماع کنند تا کتابى مانند قرآن بیاورند، نمیتوانند، اگر چه نهایت همکارى و همفکرى را بخرج بدهند»(16)
قابل توجه اینکه آیه منحصر به زمان و مکان خاصى نیست و تمام جهانیان و مراکز علمى دنیا را بسوى این مبارزه دعوت مى کند و هیچگونه استثنائى در آن وجود ندارد و هم اکنون نیز دعوت خود را ادامه میدهد.
در آیه دیگر که شرائط این مبارزه بزرگ را سبکتر ساخته، و تنها به آوردن ده سوره همانند سوره هاى قرآن قناعت کرده این لحن بصورت قاطعترى دیده مى شود.
میگویند; این آیات را بخدا بسته (و ساختگى است) بگو (اگر چنین است) شما هم ده سوره ساختگى مانند آن بیاورید، و غیر از خدا هر کسى را میتوانید بکمک خود دعوت کنید، اگر راست میگوئید.(17)
سپس در آیه بعدى مى گوید: «اگر این دعوت را اجابت نکردند بدانید این آیات از طرف خداست»!
جمله «اگر راست مى گوئید» و جمله «غیر از خدا هر کسى را میتوانید بکمک خود دعوت کنید»، و تعبیر «ده سوره ساختگى» ههه براى ایجاد حداکثر تحریک در شنونده است، تا ا گر راستى این آیات قابل معارضه و مقابله بمثل است مانند آنرا بیاورد در مورد دیگر که شرائط مبارزه را بحداقل کاهش داده و تنها به آوردن «یک سوره» اکتفا شده، لحن «تحدّى» و دعوت به مبارزه از تمام آیات گذشته محکمتر و کوبنده تر است.
«اگر در کتابى که بر بنده خود نازل کرده ایم تردیدى دارید (لااقل) یک سوره مانند آن بیاورید، و گواهان (و همفکران) خود را غیر از خدا دعوت کنید، اگر راست مى گوئید (و اگر این دعوت صریح را نپذیرفتند) و این کار را انجام ندادند، گر چه هرگز نمى توانند انجام بدهند، (بگو) از آن آتشى بپرهیزید که آتش افروزش مردم و سنگهاست و براى کافران مهیا شده است.»(18)
دعوت به 6مبارزه از این صریحتر و تحریک آمیزتر؟ از جمله هاى «هرگز نمیتوانید» و «از تمام جهانیان استمداد کنید» و «لااقل همانند یک سوره بیاورید» و «اگر راست مى گوئید». «اگر کافر شوید آتش سوزانى در انتظار شماست» همه براى تحریک است.
از طرفى شنوندگان هم کسانى بودند که از هر نظر ماده تحریک شدن در وجود آنها مهیا بود، همه چیزشان در خطر بود، این مبارزه صد در صد حیاتى براى آنها محسوب مى شد، نه تنها خدایان و بتها و آئین کهن نیاکان آنها به خطر افتاده بود، بلکه جان و مال و سیادت و موقعیت اجتماعى آنها نیز در مخاطره واقعى قرار گرفته بود! حال باید ببینیم در برابر این دعوت چه عکس العملى از خود نشان دادند.

مبارزه شروع مى شود

از بحث گذشته دو نکته قابل استفاده شد:
1 ـ قرآن با لحن قاطعى مخالفان خود را به مبارزه دعوت کرده، با صراحت کامل به آنها میگوید: «اگر معتقدید این «آیات» ساخته مغز بشر است، شما هم بشرید، مغز دارید، فکر دارید، نوابغ و دانشمندان دارید، گویندگان و سخن سرایان و نکته سنجان در میان شما فراوانند، اگر در این ادعا صادق هستید شما هم آیاتى همانند این آیات بیاورید».
طرز بیان قرآن در این «دعوت به مبارزه» توأم با انواع تعبیرات تحریک آمیز است.
2 ـ این مبارزه موضوع ساده اى نبود چون:
از طرفى ناگزیر بودند در آن شرکت کنند، زیرا قدم نگذاردن در این میدان با شکست آنها مساوى بود، بنابراین چاره اى جز این نداشتند که در این مبارزه شرکت کنند.
از طرف دیگر این مبارزه تنها یک مبارزه «ادبى» یا «مذهبى» نبود، یک مبارزه «سیاسى»، «اقتصادى» و «اجتماعى» نیز محسوب مى شد که همه چیز حتى «موجودیت» آنها در گرو این مبارزه بود، و بعبارت دیگر یک مبارزه حیاتى بود که مسیر و سرنوشت زندگى و مرگ آنها را روشن مى ساخت، چرا؟
براى آنکه زمامداران و پیشوایان آن میحط بر ملتى حکومت میکردند که بت و بت خانه در تمام شئون زندگى آنها نفوذ عمیق داشت و مسلماً کسانیکه بر آنها حکومت داشتند روى هیچ حسابى نمى توانستند در برابر حملاتى که اساس بت و بت خانه را واژگون کند آرام بنشینند.
آنها بر ملتى حکومت میکردند که نادان و بیسواد بودند، و میبایست در این نادانى بمانند، تا در برابر بزرگان قبائل تا سر حد پرستش خضوع کنند، و آنها را همچون بتهاى سنگى و چوبى بپرستند!
آنها بر ملتى حکومت مى کردند که به تمام معنى پراکنده بودند و اگر متّحد مى شدند مسلماً آنها نمى توانستند آن همه خون ایشان را بمکند و با آنان همچون بردگان رفتار نمایند.
در مقابل، اسلام دین آزادى بود، امتیازات موهوم و ساختگى شیوخ و زمامداران ستمگر را در هم مى کوبید، و به ثروتمندان مغرورى که خیال میکردند ثروت آنها نشانه عظمت واقعى و قرب آنها در پیشگاه خداست، میفهمانید که شخصیت تنها در سایه تقوى و ارزشهاى انسانى است.(19)
«قرآن» با هر گونه معبودى جز خداوند یگانه و آفریننده جهان هستى، مبارزه مى کرد و پرستش و عبودیت را فقط براى خدا مى دانست.
«قرآن» آنهمه خدایان ساختگى، و آن خدایان بشرى (شیوخ و اشراف زورمند و ستمگر) را از آن تخت ابهت خیالى پائین میکشید.
«قرآن» دعوت به علم و دانش میکرد، چشم و گوشها را باز مینمود، دلها را بهم پیوند مى داد و با بردگى و اسارت بشر میجنگید، و حتى نقشه وسیعى براى آزادى بردگان طرح کرده بود.
بدیهى است این برنامه اساس زندگى مخالفان را در هم مى ریخت، لذا آنها ناگزیر بودند تا آخرین نفس با این آئین جدید مبارزه کنند. آنها بارها انجمنهائى تشکیل دادند، سخنرانیهاى پر جوش و تحریک آمیزى کردند، سخن سرایان و گویندگان خود را به مبارزه با قرآن تشویق نمودند، و قول همه گونه مساعدت به آنها دادند.
از بزرگان و ریش سفیدان دنیا دیده و باهوشى مانند «ولید بن مغیره مخزومى» نظر خواستند، حتى براى تحقیق و تفحص بیشتر او را نزد پیامبر اسلام (ص) فرستادند تا آخرین نظر خود را درباره چگونگى این آیات عجیب که نفوذ خارق العاده اش آنها را به وحشت انداخته بود اعلام دارد که بعداً سرگذشت او را مشروحاً خواهیم دانست، ولى از هیچ یک از اینها نتیجه نگرفتند.
تنها جواب آنها براى اسکات توده مردمیکه هر زمان به آنها فشار مى آوردند و میخواستند پاسخ این گفتار پیامبر اسلام (ص) را بدهند که به آنها میگفت: «اگر راست مى گوئید این آیات از طرف خدا نیست مانند آنرا بیاورید» این بود:
«این آیات سحر است، و محمد (ص) ساحر چیره دستى است که میخواهد با سحر خود آئین نیاکان شما را به خطر اندازد، از او دورى کنید، از او فاصله بگیرید...،»!
اما روشن است اینگونه سخنان جز تخلیه کردن سنگرها و عقب نشینى، مفهومى نداشت! و اگر هم اثرى جز این داشت موقتى و محدود بود.
و بعداً خواهیم دانست، همین انتخاب تعبیر «سحر» چه اندازه پر معنى است و چگونه حکایت از نفوذ خارق العاده آیات قرآن در اعمال دلها مى کند.