قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

چرا، و چگونه قرآن ساخته فکر بشر نیست؟

سئوال بالا یک پاسخ کوتاه و اجمالى دارد، و یک پاسخ مشروح و بس، و در اینجا لازم است نخست سراغ پاسخ اجمالى و کوتاه آن برویم، پس از ذکر این پاسخ و فراهم شدن زمینه فکرى، باید به قرآن نزدیکتر شویم و اعجاز آنرا از دریچه هاى مختلف زیر مشروحاً مورد بررسى قرار دهیم:
1 ـ از دریچه جاذبه و کشش فوق العاده، شیرینى بیان و رسا بودن عبارات تا آنجا که مخالفان پیغمبر اسلام (ص) آنرا «سحر بیان»! نامیدند.
2 ـ از دریچه فرهنگ و معارف دینى.
3 ـ از دریچه علوم و دانشهاى گوناگون.
4 -از دریچه تاریخ.
5 ـ از دریچه قوانین مختلف مدنى و اجتماعى.
6 ـ از دریچه پرده برداشتن از حوادث آینده، و جهات دیگر...
براى تشخیص اعجاز قرآن باید معنى «اعجاز» و شرایط آنرا بخاطر بیاوریم سپس ببینیم آیا راستى قرآن واجد این شرائط هست یا نه؟
همانطور که گفتیم «اعجاز» عبارت از انجام یک کار خارق العاده است کا ما فوق استعداد انسانها ـ حتى نوابغ جهان ـ باشد و حکایت از این کند که یک عامل ما فوق طبیعى در ایجاد آن تأثیر داشته است.
هر گاه چنین کارى از کسى سر زند، و همزمان آن دعوى پیامبرى نماید، و دیگران را به انجام مثل آن دعوت کند، و همه در برابر وى عاجز بمانند چنین کارى «اعجاز» است و آورنده آن مسلماً از یک مبدأ ما فوق طبیعى و به عبارت دیگر از ناحیه مبدأ جهان آفرینش، تأیید میگردد.
بنابراین روح اعجاز را میتوان در سه جمله زیر خلاصه کرد:
انجام یک عمل خارق العاده همزمان با دعوى نبوت، دعوت دیگران به انجام مشابه آن، و عجز و ناتوانى عموم در برابر این دعوت.
بدیهى است این دعوت عمومى که اصطلاحاً آنرا «تحدى» میگویند هر قدر قویتر و گویاتر، و اعتراف دیگران به عجز و ناتوانى صریحتر باشد، قدرت اعجاز زیادتر خواهد بود.

مقدمات روشن

این مسائل براى هیچکس جاى تردید نیست:
1 ـ پیامبر اسلام (ص) از یک محیط عقب افتاده در تمام جهات که آرا یک محیط لااقل نیمه وحشى باید محسوب نمود، قیام کرد.
2 ـ سرزمین حجاز حق داشت یک محیط عقب مانده و فراموش شده باشد، زیرا چیزى که مایه پیشرفت و ترقى بود در آن یافت نمى شد، قسمت اعظم آنرا ریگستان خشک و سوزانى تشکیل مى داد که نه آب داشت و نه قابل کشت بود و اکثر مردم آن بصورت بیابانگردى در میان «زندگى و مرگ» روزگار میگذراندند.
این محیط به قدرى متروک و فراموش شده بود که حتى جهانگشایان بزرگ دنیا مانند «رامسیس دوم» و «اسکندر مقدونى» و «ایلیوس گالوس» از تصویر آن چشم پوشیدند چون به مشکلاتش نمى ارزید.(13) اسلام از چنین محیطى طلوع کرد و همین میحط مهد پرورش قرآن بود.
3 ـ پیغمبر اسلام (ص) درس نخوانده بود، یعنى اصولا در آن محیط تاریک درسى وجود نداشت که بخواند، نه مدرسه اى بود نه دانشگاهى، نه دانشمندى وجود داشت و نه استادى، اگر کسى تنها خواندن و نوشتن مى دانست دانشمند آن محیط محسوب مى شد تازه اینگونه «دانشمندان» هم انگشت شمار بودند!
و بفرض اینکه پیامبر اسلام (ص) خواندن و نوشتن را فرا میگرفت کتابى در آن محیط پیدا نمى شد تا مطالعه کنند، جز اساطیر و افسانه هاى آمیخته بخرافات گذشتگان.
سفرهاى محدود پیغمبر (ص) بخارج از حجاز براى تجارت بقدرى کوتاه و پر مشقّت بود که جائى براى این احتمال باقى نمى گذارد که پیامبر (ص) در «خارج» تحصیل کرده باشد.
بعلاوه چگونه ممکن است کسى در چنان محیطى که با سواد فوق العاده در آن کمیاب است درسى خوانده باشد و انگشت نما شود، و همه مردم او و استادش را نشناسند؟ و چگونه تصور مى شود چنین کسى با کمال صراحت در برابر تمام مردم بگوید: من درس نخوانده ام، و «اُمّى» هستم و کسى به او اعتراض نکند؟!
قرآن مجید روى کلمه «اُمّى» یعنى «درس نخوانده» در مورد پیامبر (ص) مکرر تکیه کرده است.(14)
و نیز صریحاً مى گوید:
«وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتاب وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمینِکَ إِذًا لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ»(15)
«بیش از این کتابى نمى خواندى، و چیزى با دست خود نمى نوشتى تا مایه تردید و شک گمراهان گردد.»
چنین پیامبرى، از چنان محیطى برخاست، و کتابى آورد که وضع آن محیط آشفته، فقیر، تاریک، محروم و پر هرج و مرج را بکلى دگرگون ساخت.
شعاع نیرومند این کتاب کم کم به خارج افتاد و فصل نوینى در تاریخ بشریت گشود.
کتابى آورد که هر شنونده اى را مسحور و مجذوب خود مى ساخت و در اعماق دلها نفوذ مى کرد.
کتابى که بزرگترین عامل موفقیت او در هدف هاى مختلف انقلابى، تربیتى، اجتماعى و سیاسى بود.

دعوت صریح به مبارزه

صراحت و قاطعیت نشانه ایمان به هدف است، هر قدر انسان به هدف خود ایمان بیشترى داشته باشد صریحتر و قاطعتر صحبت مى کند. تردید در گفتار، ضعف و سستى تعبیرات، نشانه ضعف ایمان گوینده نسبت به گفتار خویش است.
قرآن با بیان بسیار قاطع و صریحى تمام جهانیان و کلیه کسانى را که در ارتباط آن با مبدأ جهان آفرینش و خداوند بزرگ شک و تردید داشتند، دعوت به مبارزه و مقابله بمثل کرده است، نه تنها دعوت به مبارزه کرده «تشویق» و «تحریک» هم نموده است، یعنى آنچه ممکن است کسى را وادار بمقابله بمثل کند و به اصطلاح معمولى به «رگ غیرت» او برخورد نماید در این دعوتها بکار برده است.
لحن «تحدى» قرآن بقدرى محکم و گویاست که هر شنونده اى را تحت تأثیر قرار میدهد، بعنوان نمونه این آیه را ملاحظه فرمائید: «بگو اگر تمام جهانیان اجتماع کنند تا کتابى مانند قرآن بیاورند، نمیتوانند، اگر چه نهایت همکارى و همفکرى را بخرج بدهند»(16)
قابل توجه اینکه آیه منحصر به زمان و مکان خاصى نیست و تمام جهانیان و مراکز علمى دنیا را بسوى این مبارزه دعوت مى کند و هیچگونه استثنائى در آن وجود ندارد و هم اکنون نیز دعوت خود را ادامه میدهد.
در آیه دیگر که شرائط این مبارزه بزرگ را سبکتر ساخته، و تنها به آوردن ده سوره همانند سوره هاى قرآن قناعت کرده این لحن بصورت قاطعترى دیده مى شود.
میگویند; این آیات را بخدا بسته (و ساختگى است) بگو (اگر چنین است) شما هم ده سوره ساختگى مانند آن بیاورید، و غیر از خدا هر کسى را میتوانید بکمک خود دعوت کنید، اگر راست میگوئید.(17)
سپس در آیه بعدى مى گوید: «اگر این دعوت را اجابت نکردند بدانید این آیات از طرف خداست»!
جمله «اگر راست مى گوئید» و جمله «غیر از خدا هر کسى را میتوانید بکمک خود دعوت کنید»، و تعبیر «ده سوره ساختگى» ههه براى ایجاد حداکثر تحریک در شنونده است، تا ا گر راستى این آیات قابل معارضه و مقابله بمثل است مانند آنرا بیاورد در مورد دیگر که شرائط مبارزه را بحداقل کاهش داده و تنها به آوردن «یک سوره» اکتفا شده، لحن «تحدّى» و دعوت به مبارزه از تمام آیات گذشته محکمتر و کوبنده تر است.
«اگر در کتابى که بر بنده خود نازل کرده ایم تردیدى دارید (لااقل) یک سوره مانند آن بیاورید، و گواهان (و همفکران) خود را غیر از خدا دعوت کنید، اگر راست مى گوئید (و اگر این دعوت صریح را نپذیرفتند) و این کار را انجام ندادند، گر چه هرگز نمى توانند انجام بدهند، (بگو) از آن آتشى بپرهیزید که آتش افروزش مردم و سنگهاست و براى کافران مهیا شده است.»(18)
دعوت به 6مبارزه از این صریحتر و تحریک آمیزتر؟ از جمله هاى «هرگز نمیتوانید» و «از تمام جهانیان استمداد کنید» و «لااقل همانند یک سوره بیاورید» و «اگر راست مى گوئید». «اگر کافر شوید آتش سوزانى در انتظار شماست» همه براى تحریک است.
از طرفى شنوندگان هم کسانى بودند که از هر نظر ماده تحریک شدن در وجود آنها مهیا بود، همه چیزشان در خطر بود، این مبارزه صد در صد حیاتى براى آنها محسوب مى شد، نه تنها خدایان و بتها و آئین کهن نیاکان آنها به خطر افتاده بود، بلکه جان و مال و سیادت و موقعیت اجتماعى آنها نیز در مخاطره واقعى قرار گرفته بود! حال باید ببینیم در برابر این دعوت چه عکس العملى از خود نشان دادند.