قرآن و آخرین پیامبر

نویسنده : آیت الله مکارم شیرازی

دریچه هاى شناسائى

این سخن در میان همه مردم، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، مورد اتفاق است که کتابى که «محمد» (ص) آورده عقلها را در برابر خود مغلوب ساخت، و تاکنون کسى نتوانسته است مانند آن بیاورد.
سبک این کتاب با هیچیک از سبکهاى معمول میان عرب، اعم از خطابه، رجز، شعر، و سجع کاهنان شباهت ندارد.
امتیاز و جاذبه این کتاب به قدرى است که اگر یک آیه از آن در میان کلمات دیگران قرار گیرد همچون ستاره فروزانى در شب تاریک مى درخشد. ابو العلاء معرى(12)

چرا، و چگونه قرآن ساخته فکر بشر نیست؟

سئوال بالا یک پاسخ کوتاه و اجمالى دارد، و یک پاسخ مشروح و بس، و در اینجا لازم است نخست سراغ پاسخ اجمالى و کوتاه آن برویم، پس از ذکر این پاسخ و فراهم شدن زمینه فکرى، باید به قرآن نزدیکتر شویم و اعجاز آنرا از دریچه هاى مختلف زیر مشروحاً مورد بررسى قرار دهیم:
1 ـ از دریچه جاذبه و کشش فوق العاده، شیرینى بیان و رسا بودن عبارات تا آنجا که مخالفان پیغمبر اسلام (ص) آنرا «سحر بیان»! نامیدند.
2 ـ از دریچه فرهنگ و معارف دینى.
3 ـ از دریچه علوم و دانشهاى گوناگون.
4 -از دریچه تاریخ.
5 ـ از دریچه قوانین مختلف مدنى و اجتماعى.
6 ـ از دریچه پرده برداشتن از حوادث آینده، و جهات دیگر...
براى تشخیص اعجاز قرآن باید معنى «اعجاز» و شرایط آنرا بخاطر بیاوریم سپس ببینیم آیا راستى قرآن واجد این شرائط هست یا نه؟
همانطور که گفتیم «اعجاز» عبارت از انجام یک کار خارق العاده است کا ما فوق استعداد انسانها ـ حتى نوابغ جهان ـ باشد و حکایت از این کند که یک عامل ما فوق طبیعى در ایجاد آن تأثیر داشته است.
هر گاه چنین کارى از کسى سر زند، و همزمان آن دعوى پیامبرى نماید، و دیگران را به انجام مثل آن دعوت کند، و همه در برابر وى عاجز بمانند چنین کارى «اعجاز» است و آورنده آن مسلماً از یک مبدأ ما فوق طبیعى و به عبارت دیگر از ناحیه مبدأ جهان آفرینش، تأیید میگردد.
بنابراین روح اعجاز را میتوان در سه جمله زیر خلاصه کرد:
انجام یک عمل خارق العاده همزمان با دعوى نبوت، دعوت دیگران به انجام مشابه آن، و عجز و ناتوانى عموم در برابر این دعوت.
بدیهى است این دعوت عمومى که اصطلاحاً آنرا «تحدى» میگویند هر قدر قویتر و گویاتر، و اعتراف دیگران به عجز و ناتوانى صریحتر باشد، قدرت اعجاز زیادتر خواهد بود.

مقدمات روشن

این مسائل براى هیچکس جاى تردید نیست:
1 ـ پیامبر اسلام (ص) از یک محیط عقب افتاده در تمام جهات که آرا یک محیط لااقل نیمه وحشى باید محسوب نمود، قیام کرد.
2 ـ سرزمین حجاز حق داشت یک محیط عقب مانده و فراموش شده باشد، زیرا چیزى که مایه پیشرفت و ترقى بود در آن یافت نمى شد، قسمت اعظم آنرا ریگستان خشک و سوزانى تشکیل مى داد که نه آب داشت و نه قابل کشت بود و اکثر مردم آن بصورت بیابانگردى در میان «زندگى و مرگ» روزگار میگذراندند.
این محیط به قدرى متروک و فراموش شده بود که حتى جهانگشایان بزرگ دنیا مانند «رامسیس دوم» و «اسکندر مقدونى» و «ایلیوس گالوس» از تصویر آن چشم پوشیدند چون به مشکلاتش نمى ارزید.(13) اسلام از چنین محیطى طلوع کرد و همین میحط مهد پرورش قرآن بود.
3 ـ پیغمبر اسلام (ص) درس نخوانده بود، یعنى اصولا در آن محیط تاریک درسى وجود نداشت که بخواند، نه مدرسه اى بود نه دانشگاهى، نه دانشمندى وجود داشت و نه استادى، اگر کسى تنها خواندن و نوشتن مى دانست دانشمند آن محیط محسوب مى شد تازه اینگونه «دانشمندان» هم انگشت شمار بودند!
و بفرض اینکه پیامبر اسلام (ص) خواندن و نوشتن را فرا میگرفت کتابى در آن محیط پیدا نمى شد تا مطالعه کنند، جز اساطیر و افسانه هاى آمیخته بخرافات گذشتگان.
سفرهاى محدود پیغمبر (ص) بخارج از حجاز براى تجارت بقدرى کوتاه و پر مشقّت بود که جائى براى این احتمال باقى نمى گذارد که پیامبر (ص) در «خارج» تحصیل کرده باشد.
بعلاوه چگونه ممکن است کسى در چنان محیطى که با سواد فوق العاده در آن کمیاب است درسى خوانده باشد و انگشت نما شود، و همه مردم او و استادش را نشناسند؟ و چگونه تصور مى شود چنین کسى با کمال صراحت در برابر تمام مردم بگوید: من درس نخوانده ام، و «اُمّى» هستم و کسى به او اعتراض نکند؟!
قرآن مجید روى کلمه «اُمّى» یعنى «درس نخوانده» در مورد پیامبر (ص) مکرر تکیه کرده است.(14)
و نیز صریحاً مى گوید:
«وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتاب وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمینِکَ إِذًا لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ»(15)
«بیش از این کتابى نمى خواندى، و چیزى با دست خود نمى نوشتى تا مایه تردید و شک گمراهان گردد.»
چنین پیامبرى، از چنان محیطى برخاست، و کتابى آورد که وضع آن محیط آشفته، فقیر، تاریک، محروم و پر هرج و مرج را بکلى دگرگون ساخت.
شعاع نیرومند این کتاب کم کم به خارج افتاد و فصل نوینى در تاریخ بشریت گشود.
کتابى آورد که هر شنونده اى را مسحور و مجذوب خود مى ساخت و در اعماق دلها نفوذ مى کرد.
کتابى که بزرگترین عامل موفقیت او در هدف هاى مختلف انقلابى، تربیتى، اجتماعى و سیاسى بود.