قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

1 ـ قرآن مرز «زمان» و «مکان» را در هم شکسته

کارهاى اعجاز آمیزى که از پیامبران پیشین نقل شده عموماً در دایره معینى از زمان و مکان قرار دارد، مثلا اگر نوزاد مریم (س)، عیسى (ع) در گاهواره سخن مى گوید، یا اینکه موسى (ع) بدون وسیله معمولى از دریا میگذرد این امور خارق العاده در مدار معینى از زمان، و در برابر عده خاصى صورت گرفته است، بنابراین براى کسانى که شاهد و ناظر این جریانات نبوده اند جنبه «حسى» نداشته است.
البته در زمانهاى نزدیک به زمان وقوع این حوادث، چون فاصله زمانى کم بوده، و تعداد نقل کنندگان آن زیاد بوده اند ممکن است براى دیگران بصورت یک خبر قطعى و تقریباً «نیمه حسى» و به اصطلاح دانشمندان حدیث، جنبه «تواتر» داشته است.
ولى طبیعى است هر قدر فاصله زمانى بیشتر میشود این حوادث کمرنگ تر میگردند، تا آنجا که ممکن است امروز عدّه اى در اصل وقوع چنین جریاناتى رسماً تردید کنند، و شاید ما هم اگر اخبار قطعى قرآن نبود در بسیارى از این معجزات تردید میکردیم.
چرا؟ چون اینها روى نقطه معینى از نوار «زمان» و در دایره محدودى از «مکان» صورت گرفته و با پیچیده شدن این نوار از نظر ما دور شده است.
اما قرآن مجید این معجزه جاویدان و عالمگیر، هیچیک از این دو اشکال را نداشته و ندارد در هر زمان و در هر جا بوده، و خواهد بود، ما از قرآن همانطور استفاده مى کنیم که یاران پیغمبر اسلام (ص) استفاده میکردند.
این معجزه جاویدان به همان قیافه اى که در هزار و چهارصد سال قبل، در میحط تاریک حجاز تجلّى کرد امروز بر ما تجلّى مى کند، بلکه گذشت زمان و پیشرفت علم و دانش بما امکانات داده که بتوانیم استفاده بیشترى از آن نسبت به مردم اعصار گذشته بنمائیم.
بنابراین قرآن مجید یک حادثه زمانى نیست که با گذشت زمان همچون معجزات پیامبران پیشین از نظرها محو شود، بلکه «ما فوق زمان» و بیرون از دایره «حوادث زمانى» است.
و به همین دلیل فاصله چهارده قرن هیچگونه اثرى روى اعجاز آن نگذاشته است، سهل است، بسیارى از حقایق آن در طى این مدت، روشن تر از زمان نزول آن گردیده (چنانکه مشروحاً در بحثهاى آینده خواهد آمد).
همچنین فاصله هاى مکانى نمى توانند تأثیرى در وضع اعجاز آن داشته باشند، کسانى که در حجاز زندگى مى کردند به قرآن نزدیکتر از کسانى که در ایران و یونان و روم زندگى داشتند، نبودند، و فاصله هاى طولانى مکانى کمترین اثرى در وضع آن نداشت.
درست است که ما هنوز نتوانسته ایم (یا نخواسته ایم!) قرآن را به تمام زبانهاى دنیا ترجمه کنیم، در حالى که مسیحیان قسمتهائى از تورات و انجیل تحریف یافته کنونى را که آثار فرسودگى از همه جاى آن نمایان است به بیش از هزار زبان ترجمه و منتشر ساخته اند، ولى در هر صورت قرآن لااقل به زبانهاى زنده و معروف و مشهور جهان (بیش از یکصد زبان) ترجمه شده است، و چون غالب مردم دنیا به یکى از این زبانها به عنوان زبان اصلى، یا زبان دوم، آشنائى دارند میتوانند از آن استفاده نمایند.
گر چه ترجمه هاى قرآن (حتى غالب ترجمه هاى فارسى) با آن نقائصى که دارند نمى توانند معرّف وضع حقیقى قرآن باشند ولى همین ترجمه ها با اینکه اصالت قرآن را هرگز حفظ نکرده باز میتوانند گوشه اى از عظمت و اعجاز آنرا آشکار سازد.
بنابراین باید گفت قرآن معجزه ایست که مرزهاى «زمان و مکان» را در هم شکسته و به «ابدیت» پیوسته، و به صورت یک معجزه «جهانى» و «جاودانى» در آمده است، بدیهى است یک دین جهانى و جاویدانى باید یک چنین سند جهانى و جاودانى هم در اختیار داشته باشد! این یکى از امتیازات قرآن.

2 ـ یک معجزه روحانى

امور خارق العاده اى که از پیامبران گذشته به عنوان گواه صدق گفتار آنها دیده شده معمولا جنبه جسمانى داشته است شفاى بیماران غیر قابل علاج، زنده کردن مردگان، سخن گفتن کودک نوازد در گاهواره و... همه جنبه جسمى دارند، و در حقیقت چشم و گوش انسان را تسخیر میکنند.
ولى الفاظ قرآن که از همین حروف و کلمات معمولى ترکیب یافته آنچنان معانى بزرگ در بردارد که در اعمال دل و جان انسان نفوذ میکند، روح او را مملو از اعجاب و تحسین مى سازد و افکار و عقول را در برابر خود وادار به تعظیم مى کند، این معجزه اى است که تنها با مغزها و اندیشه ها و ارواح انسانها سر و کار دارد، و برترى چنین معجزه اى بر معجزات جسمانى نیازى به توضیح ندارد.

3 ـ یک معجزه گویا

پیامبران پیشین همیشه همراه معجزات خود بودند و براى اثبات اعجاز آنها مخالفان را دعوت به مقابله بمثل مى کردند، در حقیقت معجزات آنها خود زبان نداشت، و گفتار ایشان، آنرا تکمیل مى نمود.
ولى قرآن یک معجزه گویاست، نیاز به معرّفى دیگرى ندارد، خودش بسوى خود دعوت مى کند مخالفان را به مبارزه مى خواند، محکوم مى سازد، و از میدان مبارزه، پیروز بیرون مى آید لذا پس از وفات پیامبر اسلام (ص) همچون زمان حیات او به دعوت خود ادامه مى دهد.