قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

تصویر روشنى از حقیقت اعجاز

شاید بهترین راه براى پاسخ به تمام ایراداتى که در بحث معجزات میشود، این است که حقیقت اعجاز را که ما بآن ایمان داریم و از آن دفاع مى کنیم تشریح نمائیم تا خود بخود پاسخ ایرادات دگران داده شود.
بطور اجمال معجزه انجام یک عمل «غیر معقول» و «نشدنى» «غیر عملى» و «معلول بدون علت» نیست، بلکه معجزه عبارت از عمل خارق العاده ایست که انجام آن از قدرت افراد عادى بیرون باشد و جز به اتکاى یک نیروى مافوق طبیعى امکان پذیر نباشد.
مثلا سختن گفتن یک طفل نوزاد چند روزه موضوع محال و غیر معقولى نیست، ولى مسلماً از قدرت افراد انسان عادى بیرون است، اما به اتکاء یک قدرت ماوراء طبیعى که زبان و اعصاب و مغز نوزاد را آن چنان نیرو بخشد که قدرت بر اداى کلمات و حروف و جمله بندى داشته باشد کاملا ممکن است. همچنین قیام فردى درس نخوانده، از یک محیط عقب افتاده نیمه وحشى، و آوردن یک آئین پاک با یک سلسله احکام و قوانین عالى و عمیق و بوجود آمدن یک تمدن خیره کننده و ریشه دار، از حدود توانائى انسان معمولى بیرون است، اما به اتکاى یک قدرت مافوق طبیعى کاملا ممکن میباشد.
روى هم رفته هر «معجزه» باید داراى شرائط و امتیازات زیر باشد:
1 ـ معجزه باید از نظر عقل و علم، امر معقول و ممکنى باشد.
2 ـ باید یک عمل خارق العاده باشد که هیچ فرد انسانى حتى نوابغ جهان، و همچنین مرتاضان قادر به انجام آن به اتکاى نیروى بشرى نباشند.
3 ـ آورنده معجزه باید با کمال اطمینان خاطر از تمام انسان ها و متفکران و نوابغ جهان دعوت براى «مقابله بمثل» بکند، و همه را از انجام آن عاجز بداند.
4 ـ معجزه از نظر زمان، مکان، کیفیت، نوع و سایر شرایط محدود به هیچ حدّى نیست، یعنى در هر گونه شرائط و در هر وضع و کیفیت امکان پذیر است، زیرا از نیروى لایزال و نامحدود خداوند سرچشمه میگیرد، و از همین جا یکى از فرقهاى اساسى میان «معجزات» و «سایر خارق عاداتى» که از مرتاضان و امثال آنها سر میزند، روشن مى شود. زیرا هر مرتاضى عمل خارق العاد خود را در شرائط خاص و به کیفیت معینى انجام میدهد، چون از نیروى محدود بشرى سرچشمه میگیرد، و ممکن نیست که او قادر به انجام هر خارق عادتى به هر کیفیت و در هر نوع شرائطى باشد، خود مرتاضان نیز مدعى چنین قدرتى نیستند (دقت کنید).
5 ـ آورنده معجزه هرگز در برابر رقیب خود شکست نمى خورد، و اگر شکست خورد عمل او معجزه نبوده است، زیرا نیروى لایزال و نامحدود الهى غیر قابل شکست است، از اینجا فرق دیگرى میان خارق عادات بشرى و معجزات پیامبران بدست مى آید.
6 ـ معجزه یک معلول بدون علت نیست، زیرا معلول بدون علت عقلا محال است(1) بلکه معجزه به نوبه خود معلول علتى است، منتها یک علت غیر عادى و مافوق طبیعى که تسلط بر آن از قدرت انسان عادى بیرون است.
7 ـ معجزه حتماً داراى هدف خاص تربیتى است و بعنوان سند زنده اى براى اثبات ارتباط آورنده آن، به جهان ماوراء طبیعت، و مبدأ جهان هستى، میباشد. چنان نیست که یک نفر بنشیند به هوس خود یا مردم هوسبازى که دور او جمع شده اند کلافه علل و معلول عادى جهان طبیعت را بهم بریزد و بازیچه خود سازد و هر کارى که آنها میخواهند و هوس دارند انجام دهد.
این معرفى اجمالى از معنى «معجزه» مقدمه اى براى بحث هاى آینده است زیرا بحث آینده ما جهات مختلف اعجاز قرآن و بررسى جنبه هاى گوناگونى است که با صراحت گواهى میدهد این کتاب بزرگ یک کتاب آسمانى است و ساخته مغز بشر نیست، و آورنده آن پیامبر خداست.(2)

ما قرآن را گم کرده ایم!

او میگفت: من قرآن را پیدا کردم!
نویسنده معروف اسلام «سید قطب» در مقدمه کتاب خود «تصویر فنى در قرآن مجید» بحث خالى تحت عنوان: «من قرآن را پیدا کردم» دارد که خلاصه اش اینست:
این کتاب (منظورش کتاب تصویر فنى است)، داستانى دارد که لازم بود، تا کتاب به چاپ نرسیده بود آنرا نزد خود نگاه دارم ولى امروز که کتاب براى چاپ فرستاده مى شود، ناچارم آنرا فاش کنم:
«در کودکى که براى نخستین بار قرآن را مى خواندم، با اینکه فکر من قادر به درک معانى بلند آن نبود چیزهائى از آن احساس میکردم.
هنگامى که بعضى از آیات را میخواندم عکسها و تصویرهاى جالبى مناسب معانى آن در مغز من نقش مى بست، من از این تصویرهاى ساده، و قدرت خلاقه قرآن، فوق العاده لذت مى بردم و با آن، مدتها سرخوش بودم، آن ایام با خاطرات شیرینش گذشت.
هنگامیکه قدم در محیط مدرسه و مراکز علمى گذاشتم و تفسیر قرآن را در کتب تفسیر خواندم، و اقوال این و آن، و احتمالات گوناگون را مطالعه کردم، دیدم دیگر اثرى از آن «تصویرهاى روح پرور» و آن جمال دل انگیزى که در کودکى مى دیدم در اعمال فکر من پیدا نیست.
متحیر شدم، مگر این همان قرآنى نیست که من در کودکى مى خواندم و آنقدر از معانى آن لذت میبردم چرا امروز اینقدر مشکل و پیچیده، و خالى از آن روح و زیبائى و لذت شده است؟!
مگر این قرآن دیگرى است؟!
آن تصویرهاى زنده و روح پرور کجاست؟!
ناچار گفته هاى این و آن و آن همه احتمالات مختلف، و احیاناً نامفهوم را رها کرده به مطالعه عمیق خود قرآن پرداختم و قرآن را در خود قرآن جستجو کردم. نه در گفته هاى این و آن!
دیدم قرآن بار دیگر، همان قیافه جذاب و دلپذیر، همان تصویرهاى دل انگیز و جان پرور خود را به من نشان داد، من مسحور این منظره ها شدم! البته این نقشها و صورتهائى که در این موقع مشاهده مى کردم بآن سادگى دوران کودکى نبود، چه اینکه آن روز «تنها صورتهاى زنده و روح دار آن را میدیدم ولى امروز در پشت آنها هدفهاى عالى و مقاصد بزرگ و پر ارزش قرآن را نیز مى بینم! و در هر دو حال جاذبه و کشش آن همیشگى و لایزال است. شکر خدا که من قرآن را پیدا کردم...!
و آن روز بفکر افتادم آن تصویر زنده و با روحى را که قرآن در مغز خواننده ترسیم مى کند، و هیچ قلمى قدرت ندارد مانند آن را ترسیم نماید، مورد بحث خاصى قرار دهم و همان روز پایه تألیف این کتاب (تصویر فنى در قرآن مجید) ریخته شد...»
بحثى را که این نویسنده مشهور اسلامى درباره پیدا کردن قرآن ذکر کرده بحث بسیار جالب و زیبا است، ولى نباید فراموش کرد که این بحث تنها از نظر (درک) معانى زنده و پر احساس قرآن تعقیب شده است (دقت کنید) در حالى که اگر نامبرده از نظر تجسم خارجى و تحقیق واقعیات قرآن در لابلاى اعمال ما مسلمانان این حقیقت را دنبال میکرد، مشاهده مى نمود که قرآن را هنوز پیدا نکرده است.
از نظر درک معانى زنده قرآن حق با این نویسنده بزرگ است، ولى از نظر تحقق بخشیدن به این معانى، باید گفت: ما قرآن را گم کرده ایم.
ما; یعنى اکثریت مسلمانان جهان، اکثریت کسانیکه به قرآن ایمان داریم و دم از اسلام میزنیم، آرى ما قرآن را گم کرده ایم.
درست است که قرآن بر خلاف کتب ساختگى بعضى دین سازان قرون اخیر که از قرار دادن کتابهاى خود در دسترس مردم وحشت دارند، به تمام زبانهاى زنده جهان ترجمه شده، و در تمام خانه هاى مسلمانان و عموم کتابخانه هاى دنیا وجود دارد، همه روزه از تمام فرستنده هاى ممالک اسلامى و جمعى از ممالک غیر اسلامى نیز پخش مى شود، ولى... افسوس که بسیارى از ما از حقیقت تعلیمات عالى قرآن و روح معانى این کتاب بزرگ آسمانى و درسهاى آموزنده آن عملا بى خبریم.
ما مسلمانان اگر قرآن را گم نکرده بودیم امروز چنین پراکنده نبودیم، این چنین در چنگال بیگانگان استعمارگر گرفتار نبودیم و اینچنین در ادامه زندگى و حیات خود به کمکهاى این و آن نیازمند نبودیم!
مگر این پیام قرآن نیست: «سست نشوید!، و غمگین نگردید; و شما برترید اگر ایمان داشته باشید»(3)
مگر پیشواى بزرگ اسلام على (ع) نفرموده:
و اَعْلَمُوا اَنَّهُ لَیْسَ عَلى اَحَد بَعْدَ القُرآن مِنْ فاقَة، وَ لا لاحَد قَبْلَ القُرْآن مِنْ غِنى!(4)
«بدانید هیچکس با داشتن قرآن فقیر نیست و هیچکس بدون قرآن غنى و بى نیاز نخواهد بود»!
و هم آن حضرت میفرماید: «در مشکلات و سختیها به قرآن پناه برید و داروى دردهاى بزرگ (اخلاقى و اجتماعى) خود را از آن بخواهید زیرا بزرگترین دردها نداشتن ایمان، پراکندگى و نفاق و گمراهى است و داروى آنها در این قرآن است»(5)
اگر داروى تمام این دردها در قرآن است چرا امروز ما اینقدر پراکنده ایم؟ اینقدر افکار و کشورهاى مسلمانان بلکه طبقات یک کشور از هم دور افتاده، و بر اثر گم کردن راه، زندگى پر افتخار و موجودیت مسلمانان بخطر افتاده است؟

یک سئوال گیج کننده!

در اینجا یک سئوال پیش مى آید بارها این سئوال را از ما کرده اند و کراراً در مذاکرات حضورى و سخنرانیها مطرح شده ولى باز هم میپرسند و میگویند:
اگر این کتاب بزرگ آسمانى رمز موفقیت، ترقى، وحدت، و پیشرفت مسلمانان در تمام جهات زندگى مادى و معنوى است پس چرا مسلمانان، امروز اینچنین عقب افتاده اند؟ چرا بیگانگان ما را جزو ممالک «توسعه نیافته»! «یا در حال نمو»! معرفى مى کنند پس چه شد آن تأثیر اعجاز آمیز قرآن؟!.
و شاید به همین جهت بعضى از مخالفان ما، نه تنها اسلام و قرآن را مایه پیشرفت نمیدانند، بلکه آنرا باعث عقب افتادگى و انحطاط ما معرفى میکنند!
پاسخ این سئوال که باید آنرا براى «عدّه اى» یک سئوال گیج کننده نامید، در خود قرآن آمده است، آرى در خود قرآن، زیرا قرآن میگوید:
این کتاب براى عده اى مایه همه گونه افتخار و ترقى است، و براى بعضى موجب انحطاط و بدبختى!!
«ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدًى لِلْمُتَّقینَ .»(6)
فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إیمانًا وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ
وَ أَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ(7)یعنى: آن کتاب با عظمتى است که شک در آن راه ندارد و مایه هدایت پرهیزکاران است.
اما کسانیکه ایمان آورده اند هنگامیکه آیات آنرا میشنوند بایمان آنها میافزاید و شاد مى شوند، ولى آنها که دلهایشان «مریض و بیمار» است بر پلیدى آنها میافزاید تا آنجا که بى ایمان از جهان میروند!...
فرق افراد با ایمان و بى ایمان (یا ضعیف الایمان) در واکنشى که در برابر آیات قرآن نشان میدهند، بسیار روشن است، آنها که ایمان به قرآن دارند آنرا یک برنامه عالى زندگى و یک داروى حیات بخش میدانند، چطور ممکن است «بیمار» از داروى حیات بخشى که به تأثیر آن ایمان دارد چشم بپوشد؟
بنابراین آنها تمام اصول زندگى خود را با قرآن منطبق مى سازند. ولى آنها که این حقیقت را کاملا درک یا باور نکرده اند و بگفته قرآن دلهاى آنها بیمار است نه تنها اصول زندگى خود را با دستورهاى عالى قرآن تطبیق نمیکنند، بلکه بسیار مى شود براى توجیه تبهکارى هاى خود، قرآن را دستاویز قرار میدهند و حقایق آنرا بمیل خود تفسیر و تحریف میکنند و همین سوء استفاده باعث مى شود که بیشتر سقوط کنند و بر پلیدى آنها افزوده شود.
آیا راستى ما نقشه زندگى فردى و اجتماعى خود را طبق اصول قرآن ترسیم نموده ایم و عقب افتاده ایم، یا چون از آن اصول دور افتاده ایم عقب افتاده ایم؟!
از میان هزاران دستور قرآن اگر ما به سه دستور زیر عمل کرده بودیم مسلماً امروز اجتماع ما قیافه دیگرى داشت
1 ـ عدالت اجتماعى ـ قرآن براى عدالت اجتماعى تا آن اندازه احترام قائل شده که میگوید:
اى مردم با ایمان! همیشه قیام به عدالت کنید، گو اینکه به ضرر شخص شما و پدران و خویشاوندان شما باشد!...(8)
یعنى هیچ چیز حتى بخطر افتادن منافع شخصى و منافع خویشان نزدیک شما، مانع از اجراى اصول عدالت نیست، آیا راستى ما با این دستور بزرگ عمل کرده ایم و عقب افتاده ایم؟
2 ـ سعى و کوشش به حداکثر ـ قرآن هر کس را در گرو سعى و کوشش او دانسته(9) و به این ترتیب روى موهوماتى مانند «شانس و بخت و طالع» قلم کشیده، عظمت و پیشرفت و سعادت را در سایه سعى و کوشش میداند آیا ما براستى بر اثر سعى و کوشش عقب مانده ایم؟
3 ـ تحصیل همه گونه قدرت! ـ قرآن به مسلمانان صریحاً دستور میدهد، در عین رعایت اصول عدالت براى حفظ موجدیّت خود در برابر خطرات بیگانگان هر گونه قدرتى را براى خود تحصیل کنند و هیچ حد و مرزى براى این موضوع قائل نشده است.(10)
آیا این دستور مایه عقب افتادگى ما بوده است؟
عیب کار این است که ما میان «مسلمانان جغرافیائى وارثى» و «مسلمان واقعى» فرق نمى گذاریم، تنها در یک کشور به ظاهر اسلامى متولد شدن، یا در دامان یک پدر و مادر مسلمان تولد یافتن، باعث موفقیت نیست، بلکه باید آنرا در مسلمان واقعى بودن جستجو کرد، در اختیار داشتن بزرگترین کتابخانه طب ساده ترین بیمارى انسان را برطرف نمى کند تا اثرى از آن در کوششهاى روزانه او منعکس نگردد.