قرآن و آخرین پیامبر

آیت الله مکارم شیرازی

زیاده روى درباره معجزات

چیزى که به این طرز تفکر مایه و آب و رنگى میدهد و آنرا در نظر بعضى موجه مى سازد افراطى است که عدّه اى از افراد نادان و کم اطلاع در موضوع معجزه به خرج میدهند، و هر روایت ضعیف و بى مأخذ و هر تاریخ غیر معتبرى را دستاویز خود ساخته، بعنوان اینکه «باب فضائل» وسیع است و نقل معجزه عیب نیست، یک سلسله معجزات ساختگى و نامعقول، به پیامبران خدا نسبت داده، و قیافه علمى «معجزات واقعى» آنها را با این اوهام مى پوشانند!.
اینها بگمان خود با نقل اینگونه «معجزات دروغین» خدمت مقدسى به آئین پیامبران میکنند، و مقام آنها را در انظار بالا میبرند، و ایمان مردم را نسبت به آنها راسخ تر میسازند.
در حالى که آنها در واقع، و در نظر هوشمندان، بزرگترین لطمه به حیثیت و شخصیت پیامبران میزنند، و مردم کم اطلاع را نسبت بمعجزات واقعى پیامبران بدبین و مردد میسازند.
مثال ساده اى عرض کنم: در نجف اشرف در میان عدّه اى از «عوام مردم» مشهور بود پرندگان روى گنبد حضرت امیر مؤمنان على علیه السلام نمى نشینند و احترام میگذارند و این را بگمان خود نشانه شخصیت آن حضرت میدانستند، در صورتیکه با چشم خودمان میدیدیم این مطلب دروغ است و پرندگان بر آن مکان مقدس مى نشینند. فکر کنید همین یک مطلب دروغین کافى است که افراد ساده لوح را نسبت به معجزات واقعى امیر مؤمنان (ع) بدبین کند و پس از اینکه با چشم خود مى بینند این موضوع دروغ از آب درآمد، میگویند: نکند بقیه هم همینطور باشد؟!
فکر کنید این سخن چقدر مقام شامخ امیر مؤمنان (ع) را با آن معجزات و خارق عادات و مقام ارجمند و حیرت انگیزى که فکر بشر در آن حیران میماند پائین مى آورد، آیا یک چنین موضوع مبتذل و پیش پا افتاده اى شخصیتى براى پیشواى بزرگ اسلام محسوب میشود؟ این یک نمونه ساده است. اینگونه اشخاص که دست به نقل و جعل چنین خارق عاداتى مى زنند درست متوجه زیان و لطمه اى که از این راه به عقائد صحیح مردم وارد مى شود نیستند و نمیدانند اینگونه داستان هاى ساختگى قیافه روشن و جذاب مذهب را چه اندازه «بدنما» میکند؟
اگر مى بینیم بزرگان علماء و دانشمندان ما در تهذیب کتابهاى تاریخ و حدیث آن اندازه زحمت کشیده اند و علم رجال را براى تشخیص احادیث ضعیف از غیر ضعیف، با آن همه وسعت بوجود آورده اند، و اصرار دارند مطالب موهوم و بى اساس را از حقایق مسلم جدا کنند به علت درک اهمیت همین خطر است.
اگر دانشمندان علم عقائد میگویند; باید اعتقادات مذهبى بر اساس «مدارک قطعى و غیر قابل انکار» باشد. حتى تواریخ و روایات ظنى را در مسائل مربوط به عقائد (اصول دین) کافى نمى دانند، همه براى اینست که عقاید مذهبى که پایه هاى اصلى مذهب محسوب مى شود، باید روى یک اساس محکم و استوار و خلل ناپذیر باشد.
اگر معجزات واقعى پیامبران و پیشوایان بزرگ دین با مطالب موهوم و خرافى و غیر معقول آمیخته شود، بهانه خوبى بدست افراد مغرض و بهانه جو مى افتد که با ارائه چند نمونه از مطالب غیر معقول و ساختگى، قلم سرخ، روى همه معجزات بکشند و آنها را در ردیف افسانه هاى کهن قرار دهند و مسلماً این تبلیغ مسموم در افرادى که قدرت تجزیه قسمتهاى صحیح از نادرست ندارند بى اثر نخواهد بود، لااقل سوء ظنى نسبت به تمام معجزات در آنها ایجاد میکند.
از طرفى طبق قانون «عمل و عکس العمل» که نه تنها در «فیزیک» صادق است، بلکه در اجتماع و تمام مسائل مربوط به اجتماع نیز جارى است، این دسته «افراطى» یکدسته «تفریطى» در مقابل خود میسازد که چوب انکار بدست گرفته و همه چیز را انکار مى کنند، بنابراین افراطیها هم خودشان گمراه مى شوند و هم دیگران را بگمراهى میکشانند.
از همه بدتر اینکه این وضع، مشکل بزرگى براى دانشمندان و رهبران، فکرى ایجاد مى کند; گاهى چنان مى شود که سخنان عمیق و منطقى آنها را دسته افراطى حمل بر ضعف ایمان! و دسته تفریطى حمل بر جهل و بى اطلاعى از علوم مى کنند!
این یک بحث دامنه دار، و یکى از دردهاى بزرگ اجتماعى است که باید به موقع خود بیش از این روى آن گفتگو کرد، به هر حال، منظور اینست که بحث ما درباره اعجاز و تشریح حقیقت معجزه، دلیل بر این نیست که هر تاریخ ساختگى و حدیث مجعولى را درباره معجزات انبیاء بپذیریم.

تصویر روشنى از حقیقت اعجاز

شاید بهترین راه براى پاسخ به تمام ایراداتى که در بحث معجزات میشود، این است که حقیقت اعجاز را که ما بآن ایمان داریم و از آن دفاع مى کنیم تشریح نمائیم تا خود بخود پاسخ ایرادات دگران داده شود.
بطور اجمال معجزه انجام یک عمل «غیر معقول» و «نشدنى» «غیر عملى» و «معلول بدون علت» نیست، بلکه معجزه عبارت از عمل خارق العاده ایست که انجام آن از قدرت افراد عادى بیرون باشد و جز به اتکاى یک نیروى مافوق طبیعى امکان پذیر نباشد.
مثلا سختن گفتن یک طفل نوزاد چند روزه موضوع محال و غیر معقولى نیست، ولى مسلماً از قدرت افراد انسان عادى بیرون است، اما به اتکاء یک قدرت ماوراء طبیعى که زبان و اعصاب و مغز نوزاد را آن چنان نیرو بخشد که قدرت بر اداى کلمات و حروف و جمله بندى داشته باشد کاملا ممکن است. همچنین قیام فردى درس نخوانده، از یک محیط عقب افتاده نیمه وحشى، و آوردن یک آئین پاک با یک سلسله احکام و قوانین عالى و عمیق و بوجود آمدن یک تمدن خیره کننده و ریشه دار، از حدود توانائى انسان معمولى بیرون است، اما به اتکاى یک قدرت مافوق طبیعى کاملا ممکن میباشد.
روى هم رفته هر «معجزه» باید داراى شرائط و امتیازات زیر باشد:
1 ـ معجزه باید از نظر عقل و علم، امر معقول و ممکنى باشد.
2 ـ باید یک عمل خارق العاده باشد که هیچ فرد انسانى حتى نوابغ جهان، و همچنین مرتاضان قادر به انجام آن به اتکاى نیروى بشرى نباشند.
3 ـ آورنده معجزه باید با کمال اطمینان خاطر از تمام انسان ها و متفکران و نوابغ جهان دعوت براى «مقابله بمثل» بکند، و همه را از انجام آن عاجز بداند.
4 ـ معجزه از نظر زمان، مکان، کیفیت، نوع و سایر شرایط محدود به هیچ حدّى نیست، یعنى در هر گونه شرائط و در هر وضع و کیفیت امکان پذیر است، زیرا از نیروى لایزال و نامحدود خداوند سرچشمه میگیرد، و از همین جا یکى از فرقهاى اساسى میان «معجزات» و «سایر خارق عاداتى» که از مرتاضان و امثال آنها سر میزند، روشن مى شود. زیرا هر مرتاضى عمل خارق العاد خود را در شرائط خاص و به کیفیت معینى انجام میدهد، چون از نیروى محدود بشرى سرچشمه میگیرد، و ممکن نیست که او قادر به انجام هر خارق عادتى به هر کیفیت و در هر نوع شرائطى باشد، خود مرتاضان نیز مدعى چنین قدرتى نیستند (دقت کنید).
5 ـ آورنده معجزه هرگز در برابر رقیب خود شکست نمى خورد، و اگر شکست خورد عمل او معجزه نبوده است، زیرا نیروى لایزال و نامحدود الهى غیر قابل شکست است، از اینجا فرق دیگرى میان خارق عادات بشرى و معجزات پیامبران بدست مى آید.
6 ـ معجزه یک معلول بدون علت نیست، زیرا معلول بدون علت عقلا محال است(1) بلکه معجزه به نوبه خود معلول علتى است، منتها یک علت غیر عادى و مافوق طبیعى که تسلط بر آن از قدرت انسان عادى بیرون است.
7 ـ معجزه حتماً داراى هدف خاص تربیتى است و بعنوان سند زنده اى براى اثبات ارتباط آورنده آن، به جهان ماوراء طبیعت، و مبدأ جهان هستى، میباشد. چنان نیست که یک نفر بنشیند به هوس خود یا مردم هوسبازى که دور او جمع شده اند کلافه علل و معلول عادى جهان طبیعت را بهم بریزد و بازیچه خود سازد و هر کارى که آنها میخواهند و هوس دارند انجام دهد.
این معرفى اجمالى از معنى «معجزه» مقدمه اى براى بحث هاى آینده است زیرا بحث آینده ما جهات مختلف اعجاز قرآن و بررسى جنبه هاى گوناگونى است که با صراحت گواهى میدهد این کتاب بزرگ یک کتاب آسمانى است و ساخته مغز بشر نیست، و آورنده آن پیامبر خداست.(2)

ما قرآن را گم کرده ایم!

او میگفت: من قرآن را پیدا کردم!
نویسنده معروف اسلام «سید قطب» در مقدمه کتاب خود «تصویر فنى در قرآن مجید» بحث خالى تحت عنوان: «من قرآن را پیدا کردم» دارد که خلاصه اش اینست:
این کتاب (منظورش کتاب تصویر فنى است)، داستانى دارد که لازم بود، تا کتاب به چاپ نرسیده بود آنرا نزد خود نگاه دارم ولى امروز که کتاب براى چاپ فرستاده مى شود، ناچارم آنرا فاش کنم:
«در کودکى که براى نخستین بار قرآن را مى خواندم، با اینکه فکر من قادر به درک معانى بلند آن نبود چیزهائى از آن احساس میکردم.
هنگامى که بعضى از آیات را میخواندم عکسها و تصویرهاى جالبى مناسب معانى آن در مغز من نقش مى بست، من از این تصویرهاى ساده، و قدرت خلاقه قرآن، فوق العاده لذت مى بردم و با آن، مدتها سرخوش بودم، آن ایام با خاطرات شیرینش گذشت.
هنگامیکه قدم در محیط مدرسه و مراکز علمى گذاشتم و تفسیر قرآن را در کتب تفسیر خواندم، و اقوال این و آن، و احتمالات گوناگون را مطالعه کردم، دیدم دیگر اثرى از آن «تصویرهاى روح پرور» و آن جمال دل انگیزى که در کودکى مى دیدم در اعمال فکر من پیدا نیست.
متحیر شدم، مگر این همان قرآنى نیست که من در کودکى مى خواندم و آنقدر از معانى آن لذت میبردم چرا امروز اینقدر مشکل و پیچیده، و خالى از آن روح و زیبائى و لذت شده است؟!
مگر این قرآن دیگرى است؟!
آن تصویرهاى زنده و روح پرور کجاست؟!
ناچار گفته هاى این و آن و آن همه احتمالات مختلف، و احیاناً نامفهوم را رها کرده به مطالعه عمیق خود قرآن پرداختم و قرآن را در خود قرآن جستجو کردم. نه در گفته هاى این و آن!
دیدم قرآن بار دیگر، همان قیافه جذاب و دلپذیر، همان تصویرهاى دل انگیز و جان پرور خود را به من نشان داد، من مسحور این منظره ها شدم! البته این نقشها و صورتهائى که در این موقع مشاهده مى کردم بآن سادگى دوران کودکى نبود، چه اینکه آن روز «تنها صورتهاى زنده و روح دار آن را میدیدم ولى امروز در پشت آنها هدفهاى عالى و مقاصد بزرگ و پر ارزش قرآن را نیز مى بینم! و در هر دو حال جاذبه و کشش آن همیشگى و لایزال است. شکر خدا که من قرآن را پیدا کردم...!
و آن روز بفکر افتادم آن تصویر زنده و با روحى را که قرآن در مغز خواننده ترسیم مى کند، و هیچ قلمى قدرت ندارد مانند آن را ترسیم نماید، مورد بحث خاصى قرار دهم و همان روز پایه تألیف این کتاب (تصویر فنى در قرآن مجید) ریخته شد...»
بحثى را که این نویسنده مشهور اسلامى درباره پیدا کردن قرآن ذکر کرده بحث بسیار جالب و زیبا است، ولى نباید فراموش کرد که این بحث تنها از نظر (درک) معانى زنده و پر احساس قرآن تعقیب شده است (دقت کنید) در حالى که اگر نامبرده از نظر تجسم خارجى و تحقیق واقعیات قرآن در لابلاى اعمال ما مسلمانان این حقیقت را دنبال میکرد، مشاهده مى نمود که قرآن را هنوز پیدا نکرده است.
از نظر درک معانى زنده قرآن حق با این نویسنده بزرگ است، ولى از نظر تحقق بخشیدن به این معانى، باید گفت: ما قرآن را گم کرده ایم.
ما; یعنى اکثریت مسلمانان جهان، اکثریت کسانیکه به قرآن ایمان داریم و دم از اسلام میزنیم، آرى ما قرآن را گم کرده ایم.
درست است که قرآن بر خلاف کتب ساختگى بعضى دین سازان قرون اخیر که از قرار دادن کتابهاى خود در دسترس مردم وحشت دارند، به تمام زبانهاى زنده جهان ترجمه شده، و در تمام خانه هاى مسلمانان و عموم کتابخانه هاى دنیا وجود دارد، همه روزه از تمام فرستنده هاى ممالک اسلامى و جمعى از ممالک غیر اسلامى نیز پخش مى شود، ولى... افسوس که بسیارى از ما از حقیقت تعلیمات عالى قرآن و روح معانى این کتاب بزرگ آسمانى و درسهاى آموزنده آن عملا بى خبریم.
ما مسلمانان اگر قرآن را گم نکرده بودیم امروز چنین پراکنده نبودیم، این چنین در چنگال بیگانگان استعمارگر گرفتار نبودیم و اینچنین در ادامه زندگى و حیات خود به کمکهاى این و آن نیازمند نبودیم!
مگر این پیام قرآن نیست: «سست نشوید!، و غمگین نگردید; و شما برترید اگر ایمان داشته باشید»(3)
مگر پیشواى بزرگ اسلام على (ع) نفرموده:
و اَعْلَمُوا اَنَّهُ لَیْسَ عَلى اَحَد بَعْدَ القُرآن مِنْ فاقَة، وَ لا لاحَد قَبْلَ القُرْآن مِنْ غِنى!(4)
«بدانید هیچکس با داشتن قرآن فقیر نیست و هیچکس بدون قرآن غنى و بى نیاز نخواهد بود»!
و هم آن حضرت میفرماید: «در مشکلات و سختیها به قرآن پناه برید و داروى دردهاى بزرگ (اخلاقى و اجتماعى) خود را از آن بخواهید زیرا بزرگترین دردها نداشتن ایمان، پراکندگى و نفاق و گمراهى است و داروى آنها در این قرآن است»(5)
اگر داروى تمام این دردها در قرآن است چرا امروز ما اینقدر پراکنده ایم؟ اینقدر افکار و کشورهاى مسلمانان بلکه طبقات یک کشور از هم دور افتاده، و بر اثر گم کردن راه، زندگى پر افتخار و موجودیت مسلمانان بخطر افتاده است؟