آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

رابطه قضا و قدر با اختیار انسان

اشكال در كیفیت جمع بین قضا و قدر الهی و اختیار انسانی، همان اشكالی است كه با شدت بیشتری در توحید افعالی به‌معنای توحید در افاضه وجود پیش می‌آید و در درس شصت و چهارم به دفع آن پرداختیم.
حاصل جواب ازاین اشكال آن است كه استنادفعل­به فاعل قریب­ومباشروبه خدای متعالی،دردوسطح­است وفاعلیت الهی درطول فاعلیت انسان قرارداردوچنان نیست كه كارهایی كه ازانسان سرمی‌زندیابایدمستندبه اوباشدویامستندبه خدای­متعالی، بلكه این كارها در عین حال كه مستند به اراده و اختیار انسان است، در سطح بالاتری مستند به خدای متعالی می‌باشد و اگر اراده الهی تعلق نگیرد، نه انسانی هست و نه علم و قدرتی، و نه اراده و اختیاری، و نه كار و نتیجه كاری، و وجود همگی آنها نسبت به
﴿ صفحه 510 ﴾
خدای متعالی، عین ربط و تعلق و وابستگی است و هیچ‌كدام هیچ‌گونه استقلالی از خودشان ندارند.
به بیان دیگر، كار اختیاری انسان با وصف اختیاریت مورد قضای الهی است، و اختیاری بودن آن از مشخصات و از شئون تقدیر آن است. پس اگر به‌صورت جبری تحقق یابد قضای الهی تخلف یافته است.
خاستگاه اصلی اشكال این است كه توهم می‌شود كه اگر كاری متعلق قضا و قدر الهی باشد دیگر جایی برای اختیار و انتخاب فاعل نخواهد داشت. در صورتی كه كار اختیاری، صرف‌نظر از اراده فاعل ضرورت نمی‌یابد و هر معلولی تنها از راه اسباب خودش متعلق قضا و قدر الهی قرار می‌گیرد.
حاصل آنكه، تقدیر و قضای علمی، دو مرتبه از علم فعلی است كه یكی (تقدیر علمی) از انكشاف رابطه معلول با علل ناقصه‌اش انتزاع می‌شود و دیگری (قضای علمی) از انكشاف رابطه معلول با علت تامه‌اش، و برحسب آنچه از آیات و روایات استفاده می‌شود، مرتبه تقدیر علمی، به «لوح محو و اثبات» و مرتبه قضای علمی به «لوح محفوظ» نسبت داده می‌شود، و كسانی كه بتوانند از این الواح آگاه شوند، از علم مربوط به آنها مطلع می‌گردند.
و اما تقدیر عینی عبارت است از تدبیر مخلوقات به‌گونه‌ای كه پدیده‌ها و آثار خاصی بر آنها مترتب گردد و طبعاً به‌حسب قرب و بُعد به هر پدیده‌‌ای متفاوت خواهد بود، چنان‌كه نسبت به جنس و نوع و شخص و حالات شخص نیز تفاوت خواهد داشت؛ مثلاً تقدیر نوع انسان این است كه از مبدأ زمانی خاصی تا سرآمد معیّنی در كره زمین زندگی كند و تقدیر هر فردی این است كه در مقطع زمانی محدود و از پدر و مادر معیّنی به‌وجود بیاید، و همچنین تقدیر روزی و سایر شئون زندگی و افعال اختیاریش عبارت است از فراهم شدن شرایط خاص برای هریك از آنها.
و اما قضای عینی، عبارت است از رسیدن هر معلولی به حد ضرورت وجودی از راه تحقق علت تامه‌اش، و از جمله، رسیدن افعال اختیاری به حدضرورت از راه اراده فاعل
﴿ صفحه 511 ﴾
قریب آنها، و چون هیچ مخلوقی استقلالی در وجود و آثار وجودی ندارد، طبعاً ایجاب همه پدیده‌ها مستند به خدای متعالی خواهد بود كه دارای غنیٰ و استقلال مطلق است.
لازم به تذكر است كه قضا به این معنا، قابل تغییر نخواهد بود و بنابراین آنچه در روایات شریفه درباره تغییر قضا وارد شده، به‌معنای قضای مرادف با تقدیر است كه حتمی بودن و نبودن آن نسبی می‌باشد.
ضمناً روشن شد كه تقدیر عینی از آن جهت كه مربوط به روابط امكانی پدیده‌‌هاست، قابل تغییر می‌باشد و همین تغییر در تقدیرات است كه در متون دینی به‌نام «بداء» نامیده شده و به لوح محو و اثبات نسبت داده شده است یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ.(40) و نیز تقدیر علمی به تبع تقدیر عینی تغییرپذیر است؛ زیرا تقدیر علمی، علم به نسبت امكانی و تحقق پدیده به‌طور مشروط است، نه علم به نسبت ضروری و تحقق پدیده‌ به‌طور مطلق.

فایده این بحث

با توجه به تأكیدی كه در تعالیم دینی در مورد اعتقاد به قضا و قدر شده است، این سؤال مطرح می‌شود كه راز این تأكیدها چیست؟
پاسخ این است كه اعتقاد به قضا و قدر، دو نوع فایده مهم علمی و عملی دارد: اما فایده علمی آن، بالا رفتن سطح معرفت انسان نسبت به تدبیر الهی، و آمادگی برای درك توحید افعالی به‌معنای توحید در افاضه وجود، و توجه به حضور الهی در مقام تدبیر همه شئون جهان و انسان است كه تأثیر بسزایی در كمال نفس در بُعد عقلانی دارد، و اساساً هرقدر معرفت انسان نسبت به صفات و افعال الهی عمیق‌تر و استوارتر شود، بر كمالات نفسانی او افزوده می‌گردد.
و اما از نظر عملی، دو فایده مهم بر این اعتقاد مترتب می‌شود: یكی آنكه هنگامی كه
﴿ صفحه 512 ﴾
انسان دانست كه همه حوادث جهان براساس قضا و قدر و تدبیر حكیمانه الهی پدید می‌آید، تحمل سختی‌ها و دشواری‌های زندگی برای او آسان می‌شود و در برابر مصائب و حوادث ناگوار خود را نمی‌بازد، بلكه آمادگی خوبی برای كسب ملكات فاضله‌ای مانند صبر و شكر و توكل و رضا و تسلیم پیدا می‌كند.
دوم آنكه به خوشی‌ها و شادی‌های زندگی نیز سرمست و مغرور نمی‌شود و مبتلا به شیفتگی و دلدادگی نسبت به لذایذ دنیا و غفلت از خدا نمی‌گردد: لِكَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَاللّهُ لا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُور.(41)
با این همه باید توجه داشت كه مسئله قضا و قدر به‌صورت نادرستی تفسیر نشود و بهانه‌ای برای تنبلی و راحت‌طلبی و سلب مسئولیت قرار نگیرد؛ زیرا این‌گونه برداشت‌های غلط از معارف دینی، نهایت آرزوی شیاطین انس و جن، و موجب سقوط در خطرناك‌ترین دره‌های شقاوت و بدبختی دنیا و آخرت است؛ و شاید به‌همین سبب باشد كه در بسیاری از روایات، از ورود اشخاص كم‌استعداد در این‌گونه مسائل منع شده است.
﴿ صفحه 513 ﴾

خلاصه

1. قضا به‌معنای گذراندن و به پایان رساندن، و تقدیر به‌معنای اندازه‌گیری است و ازاین‌رو مرتبه تقدیر قبل از مرتبه قضا خواهد بود.
2. تقدیر و قضا از صفات فعلیه الهی است و برای تعیین جایگاه آنها باید مراتب فعل را مورد توجه قرار داد.
3. عقل با توجه به تساوی نسبت ماهیت به وجود و عدم، مفهوم امكان (ذاتی) را انتزاع می‌كند و آن را ملاك احتیاج به علت می‌شمارد تا آن را از حد تساوی خارج، و به حد وجوب و ضرورت برساند و آن‌گاه آن را ایجاد كند تا به‌وجود بیاید. اما ترتب این مفاهیم، عقلی است نه خارجی.
4. اگر علت مركب باشد، در صورتی می‌تواند معلول را ایجاب كند كه همه اجزایش تحقق یافته باشد وگرنه نسبت معلول به علل ناقصه، نسبت امكانی (امكان بالقیاس معلول نسبت به علل ناقصه) خواهد بود.
5. یكی از اجزاء علت تامه در مورد فعل قصدی، اراده فاعل است كه معلول بدون آن ضرورت نخواهد یافت.
6. حصول اراده به نوبه خود، منوط به تصور و تصدیق و شوق است كه ترتب دیگری را باید در میان آنها در نظر گرفت.
7. با تجرید این مفاهیم از جهات نقص می‌توان نتیجه گرفت كه هر فاعل مختاری باید علم به‌كار و نتیجه آن و كیفیت ترتیب مقدمات به‌گونه‌ای كه نتیجه بدهد و نیز محبت اصلی به نتیجه كار و محبت فرعی به‌كار داشته باشد.
8. تعیین حدود و مشخصات كار و نیز تعیین مقدمات و شرایطی كه برای انجام آن لازم است، «تقدیر» و قطعیت یافتن آن، «قضاء» نامیده می‌شود كه هركدام از آنها به «علمی» و «عینی» قابل تقسیم است.
9. باتوجه به­اینكه­ همه موجودات امكانی مخلوق بی‌واسطه یاباواسطه خدای متعالی
﴿ صفحه 514 ﴾
هستند، طبعاً ایجاد همه آنها از طرف خدای متعالی هم از نظر عقل مسبوق به مرتبه تقدیر و قضا خواهد بود.
10. تقدیر علمی الهی عبارت است از انكشاف رابطه امكانی مخلوق با مقدمات و علل ناقصه آن، و قضای علمی عبارت است از انكشاف رابطه ضروری مخلوق با علت تامه‌اش.
11. تقدیر عینی الهی عبارت است از فراهم كردن مقدمات و علل ناقصه یك پدیده، و قضای عینی عبارت است از رساندن پدیده به حد ضرورت و وجوب بالغیر.
12. تقدیر عینی قابل تغییر است و تغییر تقدیرات همان است كه به‌نام «بداء» نامیده می‌شود. اما قضا چون مربوط به مرحله ضرورت فعل است، قابل تغییر نیست. بنابراین آنچه درباره تغییر در قضا وارد شده، حمل بر قضای مساوی با تقدیر می‌شود.
13. در لسان شرع تقدیر به لوح محو و اثبات، و قضا به لوح محفوظ نسبت داده شده و كسی كه بتواند از این الواح آگاه گردد، از علوم مربوط به آنها مطلع خواهد شد؛ و چون علوم مكتوب در لوح محو و اثبات مربوط به روابط امكانی و حصولِ مشروط پدیده‌‌هاست، قابل تغییر می‌باشد.
14. قضا و قدر مانند دیگر صفات فعلیه از جهت انتساب به خدای متعالی منزه از قیود زمانی و مكانی است، اما از نظر انتساب به مخلوقاتِ مادی و متدرج الحصول، متصف به این امور می‌گردد.
15. اشكال اصلی در مورد قضا و قدر الهی این است كه اگر افعال اختیاری انسان هم مشمول آنها باشد، جایی برای انتخاب و اختیار وی باقی نمی‌ماند.
16. حل این اشكال به آن است كه افعال انسان با وصف اختیاریت و با شرط صدور از اراده انسان، مورد قضا و قدر قرار می‌گیرد و این اوصاف و شرایط ازجمله تقدیرات آنهاست. پس اگر به‌صورت جبری تحقق یابند، خلاف قضا و قدر الهی خواهد بود؛ و در حقیقت، تعلق اراده و قضا و قدر الهی به آنها، در طول تعلق اراده انسان است و با آن مزاحمتی ندارد.
﴿ صفحه 515 ﴾
17. فایده علمی اعتقاد به قضا و قدر، بالا رفتن سطح معرفت نسبت به تدبیر حكیمانه الهی و توحید افعالی است.
18. فایده عملی این اعتقاد، آسان شدن تحمل سختی‌ها و مصائب، و نیز جلوگیری از سرمستی و غرور از شادی‌ها و كامیابی‌هاست.
﴿ صفحه 516 ﴾