آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

مقدمه

یكی از مسائلی كه در ادیان آسمانی و به‌خصوص دین مقدس اسلام در زمینه خداشناسی مطرح شده و متكلمین و فلاسفه الهی به تبیین عقلانی و فلسفی آن پرداخته‌اند، مسئله «قضا و قدر» است كه یكی از پیچیده‌ترین مسائل الهیات به‌شمار می‌رود و محور اصلی غموض آن را رابطه آن با اختیار انسان در فعالیت‌های اختیاریش تشكیل می‌دهد. یعنی چگونه می‌توان از یك سوی به قضا و قدر الهی معتقد شد، و از سوی دیگر اراده آزاد انسان و نقش آن را در تعیین سرنوشت خودش پذیرفت؟
در اینجاست كه بعضی شمول قضا و قدر الهی را نسبت به افعال اختیاری انسان پذیرفته‌اند، ولی اختیار حقیقی انسان را نفی كرده‌اند، و برخی دیگر دایره قضا و قدر را به امور غیراختیاری محدود كرده‌اند و افعال اختیاری انسان را خارج از محدوده قضا و قدر شمرده‌اند، و گروه سومی در مقام جمع بین شمول قضا و قدر نسبت به افعال اختیاری انسان و اثبات اختیار و انتخاب وی در تعیین سرنوشت خویش برآمده‌اند و نظرهای گوناگونی را ابراز داشته‌اند كه بررسی همه آنها درخور كتاب مستقلی است.
ازاین‌رو ما در اینجا نخست، توضیح كوتاهی پیرامون مفهوم قضا و قدر می‌دهیم و سپس به تحلیل فلسفی و بیان رابطه سرنوشت با افعال اختیاری انسان می‌پردازیم و در پایان، فایده این بحث و نكته تأكید روی آن از طرف ادیان الهی را بیان خواهیم كرد.
﴿ صفحه 506 ﴾

مفهوم قضا و قدر

واژه «قضاء» به‌معنای گذراندن و به‌پایان رساندن و یكسره كردن، و نیز به‌معنای داوری كردن (كه نوعی یكسره كردن اعتباری است) به‌كار می‌رود، و واژه «قدر» و «تقدیر» به‌معنای اندازه و اندازه‌گیری و چیزی را با اندازه معیّنی ساختن، استعمال می‌شود. گاهی قضا و قدر به‌صورت مترادفین، به‌معنای «سرنوشت» به‌كار می‌رود. گویا نكته استفاده از واژه «نوشتن» در ترجمه آنها این است كه برحسب تعالیم دینی، قضا و قدرِ موجودات در كتاب و لوحی نوشته شده است.
با توجه به اختلاف معنای لغوی قضا و قدر، می‌توان مرتبه قدر را قبل از مرتبه قضا دانست؛ زیرا تا اندازه چیزی تعیین نشود، نوبت به اتمام آن نمی‌رسد، و این نكته‌ای است كه در بسیاری از روایات شریفه به آن اشاره شده است.

تبیین فلسفی قضا و قدر

بعضی از بزرگان، قضا و قدر را بر رابطه علّی و معلولی بین موجودات تطبیق كرده و قدر را عبارت از «نسبت امكانی شی‌ء با علل ناقصه» و قضا را «نسبت ضروری معلول با علت تامه» دانسته‌اند؛ یعنی هرگاه معلولی با هریك از اجزاء علت تامه یا با همه آنها به استثناء جزء اخیر سنجیده شود، نسبت آن «امكان بالقیاس» و هرگاه با كل علت تامه سنجیده شود، نسبت آن «ضرورت بالقیاس» خواهد بود، كه از اولی به «قدر»، و از دومی به «قضاء» تعبیر می‌شود.
این تطبیق هر‌چند فی حد نفسه قابل قبول است، اما آنچه در این مسئله می‌بایست بیشتر مورد توجه قرار گیرد، ارتباط سلسله اسباب و مسببات با خدای متعالی است؛ زیرا اساساً تقدیر و قضا از صفات فعلیه الهی است و به‌همین عنوان باید مورد بحث قرار گیرد.
برای اینكه جایگاه این صفت در میان صفات الهی روشن شود، بایستی نكاتی را پیرامون مراتبی كه عقل برای تحقق فعل در نظر می‌گیرد مورد توجه و دقت قرار دهیم.
﴿ صفحه 507 ﴾