آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

حكمت و نظام احسن

یكی دیگر از صفات فعلیه الهی، صفت حكمت است كه منشأ ذاتی آن حب به خیر و كمال و علم به آنهاست. یعنی چون خدای متعالی خیر و كمال را دوست می‌دارد و به جهات خیر و كمال(33) موجودات نیز آگاه است، آفریدگان را به‌گونه‌ای می‌آفریند كه هرچه بیشتر دارای خیر و كمال باشند. البته حب الهی بالاصاله به ذات مقدسش و بالتبَع به آفریدگانش تعلق می‌گیرد و همین رابطه اصالت و تبعیت در میان مخلوقات نیز برقرار است، یعنی مخلوقی كه جز نقص امكان و مخلوقیت، هیچ نقصی ندارد و دارای همه كمالات امكانی به وصف وحدت و بساطت می‌باشد، در درجه اول از محبوبیت و مطلوبیت، و سایر مخلوقات به‌حسب درجات وجود و كمالاتشان در درجات بعدی قرار می‌گیرند تا برسد به مرتبه مادیات كه میان كمالات وجودی آنها تزاحم پدید می‌آید: از یك سوی، استمرار موجوداتی كه در مقطع زمانی خاصی قرار دارند با پدید آمدن موجودات بعدی مزاحمت پیدا می‌كند، و از سوی دیگر، تكامل یافتن بعضی متوقف بر دگرگونی و نابودی بعضی دیگر است، چنان‌كه رشد و نمو حیوان و انسان به‌وسیله تغذیه از نباتات، و نیز تغذیه برخی از حیوانات از برخی دیگر حاصل می‌شود، و طبعاً موجودات كامل‌تر، از مطلوبیت بیشتری برخوردار خواهند بود.
دراینجاست­كه­حكمت­الهی­مقتضی­نظامی­است­كه­موجب­تحقق­كمالات­وجودی­بیشتر
﴿ صفحه 486 ﴾
و بالاتری باشد، یعنی سلسله‌های علل و معلولات مادی به‌گونه‌ای آفریده شوند كه هرقدر ممكن است مخلوقات بیشتری از كمالات بهتری بهره‌مند گردند، و این همان است كه در لسان فلاسفه به «نظام احسن» نامیده می‌شود، چنان‌كه صفت اقتضاكننده آن را «عنایت» می‌نامند.
حكمای الهی احسن بودن نظام آفرینش را از دو راه اثبات می‌كنند: یكی از راه لمّی، و اینكه حب الهی به كمال و خیر، اقتضا دارد كه نظام آفرینش دارای كمال و خیر بیشتری باشد و نقص و فسادهایی كه لازمه جهان مادی و تزاحم موجودات جسمانی است به حداقل برسد. به بیانی دیگر می‌توان گفت: اگر خدای متعالی جهان را با بهترین نظام نیافریده باشد، یا به‌خاطر این است كه علم به بهترین نظام نداشته، یا آن را دوست نمی‌داشته، یا قدرت بر ایجاد آن نداشته و یا از ایجاد آن بخل ورزیده است، و هیچ‌كدام از این فرض‌ها در مورد خدای حكیم فیاض صحیح نیست، پس ثابت می‌شود كه عالم دارای بهترین نظام است.
راه دوم، دلیل انّی و مطالعه در مخلوقات و پی‌بردن به اسرار و حكمت‌ها و مصالحی است كه در كیفیت و كمیت آنها منظور شده است، و هرقدر بر دانش بشر افزوده شود، از حكمت‌های آفرینش آگاهی بیشتری می‌یابد.
با توجه به حكمت الهی روشن می‌شود كه چرا اراده الهی به امور معیّنی تعلق می‌گیرد و در نتیجه، دایره مرادات محدودتر از دایره مقدورات الهی می‌باشد، سؤالی كه در پایان درس قبلی مطرح شد، و پاسخ آن این است كه تنها اموری كه در كادر نظام احسن قرار می‌گیرند، متعلق اراده الهی واقع می‌شوند. این مطلب در درس‌های آینده روشن‌تر خواهد شد، و سخن كسانی كه گفته‌اند اراده الهی تنها به اموری تعلق می‌گیرد كه دارای مصلحت باشد و مصلحت است كه اراده الهی را محدود می‌كند، باید به‌همین معنا تفسیر شود وگرنه مصلحت یك امر عینی و خارجی نیست كه در اراده الهی اثر كند و آثار فعل نمی‌تواند در علت آن مؤثر باشد. همچنین سخن كسانی كه گفته‌اند حكمت الهی، قدرت یا رحمت یا اراده او را مقید می‌سازد، باید به‌همین صورت تفسیر شود، وگرنه در ذات مقدس الهی تعدد قوی و تزاحم صفات معنا ندارد.
﴿ صفحه 487 ﴾

خلاصه

1. دیدن و شنیدن بعد از تجرید از لوازم مادی آنها، دلالت بر آگاهی از دیدنی‌ها و شنیدنی‌های موجود دارند، و ازاین‌رو باید آنها را از صفات فعلیه به‌حساب آورد.
2. تكلم عبارت است از به‌كار گرفتن لفظی كه برای معنای خاصی وضع شده است، در راه فهماندن معنای مقصود به مخاطب؛ و بعد از تجرید از لوازم مادی، می‌توان آن را به مطلق فهماندن معنای مقصود به مخاطب تفسیر كرد، و ازاین‌رو باید آن را نیز از صفات فعلیه محسوب داشت.
3. اراده به دو معنا به‌كار می‌رود: یكی دوست‌داشتن، و دیگری تصمیم‌گرفتن.
4. دوست‌داشتن یا تصمیم‌گرفتن نسبت به انجام كار اختیاری خویش، «اراده تكوینی» و نسبت به‌كار اختیاری فاعل دیگری، «اراده تشریعی» نامیده می‌شود. اما اراده فرمان دادن یا وضع قانون، اراده تشریع است نه اراده تشریعی، و خود تشریع، كاری تكوینی محسوب می‌شود.
5. دوست‌داشتن چیزی یا كاری در نفوس متعلق به ماده، كیفیتی نفسانی است، اما معنای تجریدشده آن قابل اطلاق بر مجردات تام و خدای متعالی نیز هست. ازاین‌رو اراده به‌معنای خواستن و دوست‌داشتن را می‌توان از صفات ذاتیه الهی به‌شمار آورد.
6. تصمیم گرفتن نفوس، فعل یا كیفیتی انفعالی است و در هر حال، مسبوق به تصور و تصدیق و شوق می‌باشد، اما می‌توان آن را بعد از تجرید، به‌صورت صفت فعلی به مجردات تام هم نسبت داد، از آن جهت كه فعل در شرایط خاصی متعلق حب ایشان قرار می‌گیرد، چنان‌كه در مورد خلق و رزق و سایر صفات فعلیه و حتی در مورد علم فعلی نیز چنین است.
7. حكمت نیز از صفات فعلیه الهی است و منشأ انتزاع آن، از یك سوی، حب و علم الهی، و از سوی دیگر، كمال و خیر مخلوقات است.
8. محبوبیت خیر و كمال مخلوقات، تابع محبوبیت ذات الهی برای خودش می‌باشد، همچنین محبوبیت هر معلولی، تابع محبوبیت علت ایجاد‌كننده آن است كه در مرتبه عالی‌تری از وجود قرار دارد.
﴿ صفحه 488 ﴾
9. موجودات مادی دارای تزاحم‌های گوناگونی هستند و حكمت و عنایت الهی اقتضا دارد كه سلسله‌های علل و معلولات مادی به‌گونه‌ای تحقق یابند كه مجموعاً دارای كمالات وجودی بیشتری باشند، یعنی جهان دارای نظام احسن باشد.
10. حكمای الهی نظام احسن را هم از راه دلیل لمّی و هم از راه دلیل انّی اثبات كرده‌اند، و با بیان ساده‌ای می‌توان گفت: اگر خدای متعالی جهان را با بهترین نظام نیافریده باشد، لازمه‌اش جهل یا عجز یا عدم حب كمال و یا بخل اوست.
11. علت اینكه اراده الهی به بعضی از ممكنات تعلق نمی‌گیرد، این است كه آنها در كادر نظام احسن قرار نمی‌گیرند.
12. محدود شدن اراده الهی به‌وسیله مصالح، یا مقید شدن قدرت و رحمت او به‌وسیله حكمت، نیز باید به‌همین معنا تفسیر شود.
﴿ صفحه 489 ﴾

پرسش

1. ملاك در بازشناسی صفات ذاتیه از صفات فعلیه چیست؟
2. معنای تجریدی سمع و بصر و تكلم چیست؟ و از كدامین دسته از صفات الهی محسوب می‌شوند؟
3. مفهوم اراده و فرق بین اراده تكوینی و اراده تشریعی را بیان كنید.
4. اراده را به چه معنا می‌توان از صفات ذاتی، و به چه معنا از صفات فعلی به‌حساب آورد؟
5. حكمت از چه صفاتی است؟ و چگونه انتزاع می‌شود؟
6. كمال و خیر مخلوقات چگونه مورد تعلق حب الهی قرار می‌گیرد؟
7. معنای نظام احسن در جهان مادی چیست؟
8. نظام احسن را چگونه می‌توان اثبات كرد؟
9. به چه معنا می‌توان رعایت مصلحت را موجب محدودیت اراده الهی دانست؟
10. به چه معنا می‌توان حكمت را موجب تقید قدرت یا فیاضیت الهی شمرد؟
﴿ صفحه 491 ﴾