آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

اراده

یكی دیگر از دشوارترین مسائل فلسفه الهی، مسئله اراده خدای متعالی است كه اختلافات
﴿ صفحه 483 ﴾
زیادی را در میان فلاسفه و نحله‌های مختلف كلامی برانگیخته و مباحثات و مناقشات فراوانی را پدید آورده است و بررسی همه آنها درخور كتاب مستقلی است. از یك سوی، گروهی آن را صفتی ذاتی و زائد بر ذات شمرده‌اند، و از سوی دیگر گروهی آن را عین ذات دانسته، به علم به اصلح بازگردانده‌اند، و بعضی آن را از عوارض ذات پنداشته‌اند، چونان كه اراده انسانی در نفس او پدید می‌آید، و برخی آن را نخستین مخلوق الهی شمرده‌اند كه دیگر مخلوقات به‌وسیله آن به‌وجود می‌آیند و بالأخره كسانی آن را از صفات فعلیه دانسته‌اند كه از مقام فعل انتزاع می‌شود، و اختلافات فرعی دیگری نیز هست كه آیا اراده الهی، واحد است یا متعدد، و حادث است یا قدیم و... .
برای حل این مسئله باید نخست مفهوم اراده را دقیقاً تبیین كرد و سپس جایگاه آن را در میان صفات ذاتیه و فعلیه مشخص نمود و احكام و لوازم آن را بازشناخت.

مفهوم اراده

همان‌گونه كه در درس سی و هشتم گذشت، واژه «اراده» دست‌كم به دو معنا استعمال می‌شود: یكی خواستن و دوست داشتن، و دیگری تصمیم گرفتن بر انجام كار. چیزهایی كه متعلق خواست و محبت شخص قرار می‌گیرد، ممكن است اشیاء عینی و حتی خارج از حیطه قدرت و فاعلیت وی باشد، مانند محبتی كه انسان به اشیاء زیبا و لذت‌بخشِ دنیا دارد «تریدون عرض الدنیا»، و ممكن است افعال اختیاری خودش باشد، مانند دوست داشتن كارهای خوب و شایسته‌ای كه انجام می‌دهد، و ممكن است افعال اختیاری دیگران باشد، یعنی دوست داشته باشد كه فاعل مختار دیگری با اختیار خودش كاری را انجام بدهد و در این صورت آن را «اراده تشریعی» می‌نامند، چنان‌كه صورت دوم و نیز تصمیم گرفتن بر انجام كار خودش را «اراده تكوینی» می‌نامند. اما اراده فرمان دادن و وضع قوانین و مقررات، در واقع «اراده تشریع» است نه «اراده تشریعی» و نوعی اراده تكوینی به‌حساب می‌آید (دقت شود).
﴿ صفحه 484 ﴾

حقیقت اراده

اما اراده به‌معنای خواستن و دوست داشتن در نفوس حیوانی و انسانی، از قبیل كیفیات نفسانی است، ولی معنای تجرید شده آن كه حاكی از شئون وجود مجردات است، قابل نسبت دادن به مجردات تام و به خدای متعالی نیز می‌باشد و چنان‌كه قبلاً اشاره كردیم می‌توان «حب» را یكی از صفات ذاتیه الهی دانست كه بالاصاله به خود ذات و بالتبع به آثار ذات از جهت خیریت و كمال آنها تعلق می‌گیرد. بنابراین اراده را به‌همین معنا می‌توان از صفات ذات دانست و حقیقت آن، چیزی جز حب الهی نیست كه عین ذات وی می‌باشد.
و اما اراده به‌معنای تصمیم گرفتن در نفوس متعلق به ماده، كیفیتی انفعالی یا یكی از افعال نفس است و به هر حال، امری حادث در نفس و مسبوق به تصور و تصدیق و شوق می‌باشد و چنین امری را نمی‌توان به مجردات تام و مخصوصاً به خدای متعالی نسبت داد؛ زیرا ساحت قدس الهی از عروض اعراض و كیفیات نفسانی منزه و مبری است. ولی می‌توان آن را به‌عنوان صفت فعلی و اضافی (مانند خلق و رزق و تدبیر و...) برای خدای متعالی در نظر گرفت كه از مقایسه بین افعال و مخلوقات با ذات الهی، از آن جهت كه دارای حب به خیر و كمال است، انتزاع می‌شود و چون یكی از طرفین اضافه دارای قیود زمانی و مكانی است، می‌توان چنین قیودی را برای اراده الهی هم به لحاظ متعلقش در نظر گرفت، همان‌گونه كه در درس شصت و پنجم بیان شد، و تعبیراتی مانند «انّما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له كن فیكون» بر چنین معنایی حمل می‌شود، چنان‌كه نظیر آن درباره علم حادث گذشت.
حاصل آنكه اراده تكوینی الهی را به دو معنا می‌توان در نظر گرفت: یكی به‌معنای حب متعلق به افعال اختیاری خودش، كه صفتی ذاتی و ازلی و واحد و عین ذات می‌باشد و تعلق آن به افعال و موجودات خارجی نظیر علم ذاتی است كه بالاصاله به ذات مقدس الهی و بالتبع به آثار و تجلیات وی تعلق می‌گیرد، همچنین حب الهی بالاصاله به ذات مقدس خودش و بالتبع به آثار وجودش از آن جهت كه رشحه‌ای از خیر و كمال الهی هستند تعلق می‌گیرد و به‌همین لحاظ است كه اراده نامیده می‌شود.
﴿ صفحه 485 ﴾
و معنای دوم آن، صفتی است اضافی كه از مقایسه بین افعال الهی و صفات ذاتیش انتزاع می‌شود و به تبَع حدوث و كثرت افعال، متصف به حدوث و كثرت می‌گردد.
همچنین اراده تشریعی الهی كه متعلق به صدور افعال خیر از فاعل‌های مختار است، به‌معنای دوست داشتن جهت خیریت آنها كه جلوه‌ای از خیریت ذات الهی است، صفت ذات و به‌معنای انتساب تشریعاتی كه در ظرف زمان تحقق می‌یابند به حب ذاتی، صفت فعل و حادث می‌باشد.