آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

علم به ذات

كسی كه تجرد و عدم مادیت ذات الهی را شناخته باشد، به آسانی می‌تواند درك كند كه ذات مقدسش عین علم به خویش است، چنان‌كه در هر موجود مجرد مستقل (غیرعرض) چنین است.
واگر كسی در لزوم علم به ذات در هر موجود مجردی شك داشته باشد، در مورد
﴿ صفحه 472 ﴾
خدای متعالی می‌توان برای وی چنین استدلال كرد: علم به ذات یكی از كمالات وجودی است كه در بعضی از موجودات مانند انسان یافت می‌شود و خدای متعالی همه كمالات وجودی را به‌طور نامتناهی دارد، پس این كمال را هم در بالاترین مرتبه‌اش خواهد داشت.
به هر حال، اثبات علم الهی به ذات مقدسش براساس مبانی حكمت متعالیه كار آسانی است.

علم به مخلوقات

اما اثبات علم به مخلوقات مخصوصاً قبل از پیدایش آنها و تبیین فلسفی آن به این آسانی نیست، و در اینجاست كه اقوال و آرای گوناگونی وجود دارد و مهم‌ترین آنها از این قرار است:
1. قول پیروان مشائین مبنی بر اینكه علم به مخلوقات به‌وسیله صورت‌های عقلی است كه از لوازم ذات الهی می‌باشند.
این قول اشكالات قابل ملاحظه‌ای دارد، زیرا اگر این صورت‌ها عین ذات الهی فرض شوند، لازمه‌اش وجود كثرت در ذات بسیط الهی است، و اگر خارج از ذات فرض شوند ـ چنانكه از تعبیر «لوازم ذات» برمی‌آیدـ ناچار معلول و مخلوق خدای متعالی خواهند بود و لازمه‌اش این است كه وجود الهی در مقام ذات و صرف‌نظر از این صورت‌های علمی، علم به مخلوقاتش نداشته باشد و خود این صورت‌ها را هم بدون علم آفریده باشد!
افزون بر این، علمی كه به‌واسطه صورت‌های عقلی حاصل می‌شود، علمی حصولی خواهد بود و لازمه اثبات چنین علمی برای خدای متعالی، اثبات ذهن در ذات الهی است، در صورتی كه ذهن و علم حصولی، ویژه نفوس متعلق به ماده می‌باشد؛
2. قول اشراقیین مبنی بر اینكه علم الهی به مخلوقات، عین وجود آنهاست و نسبت مخلوقات به ذات الهی، نظیر نسبت صورت‌های ذهنی به نفس است كه وجود آنها عین علم می‌باشد.
﴿ صفحه 473 ﴾
این قول هر‌چند مستلزم نسبت دادن علم حصولی به خدای متعالی نیست، ولی در اشكال نفی كشف تفصیلی در مقام ذات، با قول قبلی شریك است؛
3. قول صدرالمتألهین مبنی بر اینكه علم به ذات عینی علم حضوری به مخلوقات است. مهم‌ترین اصل برای تبیین این قول همان اصل تشكیك خاص در وجود می‌باشد كه براساس آن، وجود معلول شعاع و جلوه‌ای از وجود علت به‌شمار می‌رود و علت هستی‌بخش در ذات خود، دارای كمالات معلولاتش هست، پس حضور ذات برای خودش عین حضور آنها خواهد بود.
اما وی معتقد است كه هیچ علمی مستقیماً به وجود مادی تعلق نمی‌گیرد و همان‌گونه كه تجرد، شرط وجود عالم است، شرط معلوم بالذات هم می‌باشد. ولی چنان‌كه در درس چهل و نهم اشاره شد، غیبوبت اجزاء مكانی و زمانی مادیات از یكدیگر، منافاتی با حضور همه آنها نسبت به علت هستی‌بخش ندارد.(30) بنابراین خدای متعالی علم حضوری به همه مخلوقات اعم از مجرد و مادی دارد، علمی كه عین ذات مقدسش می‌باشد.
نكته‌ای را كه باید در اینجا خاطرنشان كنیم این است كه در ساحت قدس الهی، به هیچ وجه زمان و مكان راه ندارند و وجود مقدس الهی بر همه زمان‌ها و مكان‌ها احاطه دارد، و گذشته و حال و آینده نسبت به او یك‌سان است. بنابراین هم‌چنان‌كه تقدم وجود او را بر مخلوقات نمی‌توان از قبیل تقدم زمانی دانست، همچنین تقدم علم او را بر وجود مخلوقات نمی‌توان تقدم زمانی شمرد، بلكه منظور از تقدم علم او، تقدم سرمدی است، چنان‌كه وجود و علم سایر مجردات نسبت به جهان مادی، تقدم دهری دارد.(31)

قدرت

موجودی كه فاقد كمال خاصی باشد نمی‌تواند آن را به دیگری بدهد، و به دیگر
﴿ صفحه 474 ﴾
سخن، صدور فعل از فاعلی كه با آن سنخیت ندارد محال است، اما صدور فعل از فاعلی كه واجد كمال آن است ممكن (غیرمحال) خواهد بود و در مورد چنین فاعلی گفته می‌شود كه نیرو و توان انجام فعل (قوه فاعلی) را دارد، و هنگامی كه این مفهوم را به فاعل حی (دارای شعور و اراده) اختصاص دهیم و دایره فاعلیت را به فاعل‌های مختار (فاعل بالقصد و بالعنایه و بالرضا و بالتجلی) محدود كنیم، مفهوم «قدرت» به‌دست می‌آید. بنابراین قدرت عبارت است از مبدئیت فاعلیِ حی مختار برای افعالش، و اگر چنین فاعلی دارای كمالات نامتناهی باشد، دارای قدرت نامتناهی خواهد بود. با توجه به این تحلیل، نیازی به برهان دیگری بر اثبات قدرت نامتناهی برای ذات مقدس الهی نداریم.
طبق این بیان، قدرت مفهومی است مشكك كه مصادیق آن دارای مراتب مختلفی هستند. این مفهوم شامل قدرت حیوان و انسان و مجردات تام و نیز شامل قدرت الهی می‌شود، چنان‌كه مفهوم وجود و حیات و علم و... هم چنین هستند و قبلاً اشاره كردیم كه اطلاق این‌گونه مفاهیم بر خدای متعالی بدین معنا نیست كه لوازم مصادیق ناقص هم برای ذات مقدس الهی اثبات شود، بلكه باید مفهوم را به‌گونه‌ای تجرید كرد كه این‌گونه لوازم حذف گردد؛ مثلاً قدرت حیوان و انسان بر انجام كارهای ارادی خودشان (مبدائیت فاعلی) مشروط به تصور و تصدیق و پیدایش انگیزه روانی برای انجام كار است، ولی این‌گونه امور از لوازم نفوس متعلق به ماده می‌باشند و مقام مجردات تام و به‌خصوص ساحت قدس الهی منزه از آن است كه علم حصولی و تصور و تصدیق و داعی زائد بر ذات داشته باشند. اما آنچه در همه موارد قدرت معتبر است، وجود علم و حب به‌معنای عام آنهاست كه عالی‌ترین مصداقش علم و حبی است كه عین ذات مقدس الهی می‌باشد.
نكته‌ای را كه باید در اینجا یادآور شویم، این است كه اثبات قدرت برای خدای متعالی مستلزم اثبات اختیار نیز هست؛ زیرا قدرت چنان‌كه اشاره شد ملازم ­با علم و اختیار است و اختصاص به فاعل حی مختاردارد. در درس­سی و هشتم توضیح داده شد كه بالاترین
﴿ صفحه 475 ﴾
مراتب اختیار، مخصوص به ذات مقدس الهی است كه تحت تأثیر هیچ عامل درونی و بیرونی قرار نمی‌گیرد.
نكته دیگر آنكه: قدرت الهی نامتناهی است و شامل هر چیز ممكن‌الوجودی می‌شود، اما مقدور بودن هر چیزی مستلزم تحقق آن نیست و تنها اموری تحقق می‌یابند كه اراده الهی به ایجاد آنها تعلق گرفته باشد. به دیگر سخن، معنای قادر این نیست كه هر چیزی را كه بتواند انجام دهد، بلكه معنایش این است كه هر چیزی را كه بخواهد انجام دهد. بنابراین محالات ذاتی از دایره مقدورات خارج است و سؤال از اینكه آیا قدرت الهی به آنها تعلق می‌گیرد یا نه، سؤال غلطی است. از سوی دیگر، همه مقدورات مورد اراده الهی واقع نمی‌شوند و وجود نمی‌یابند، پس دایره مرادات و موجودات، اضیق از مقدورات است. اما اینكه چرا اراده الهی به بعضی از ممكنات تعلق نمی‌گیرد، در درس‌های آینده روشن خواهد شد.
﴿ صفحه 476 ﴾