آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

حیات

موجوداتی كه مورد شناسایی انسان قرار می‌گیرند، به دو دسته كلی جاندار و بی‌جان قابل تقسیم هستند. موجودات جاندار كه با شعور و حركت ارادی شناخته می‌شوند، متصف به صفتی به‌نام «حیات» می‌گردند و به‌همین مناسبت در زبان عربی، كلمه «حیوان» بر موجودات جاندار اطلاق می‌شود. ولی با دقت روشن می‌گردد كه صفت
﴿ صفحه 470 ﴾
حیات برای موجودات مادی، از قبیل «وصف به حال متعلق» است، و در واقع حیات وصفی ذاتی برای جان آنهاست و بالعرض به بدنشان نسبت داده می‌شود.
بعد از آنكه دانستیم كه نفس حیوانی مرتبه‌‌ای از تجرد را دارد (هر‌چند تجرد مثالی باشد)، نتیجه می‌گیریم كه حیاتْ ملازم با تجرد است، بلكه تعبیر گویاتری از آن می‌باشد؛ زیرا «تجرد» چنان‌كه قبلاً اشاره كردیم مفهومی سلبی است.
به دیگر سخن هم‌چنان‌كه امتداد، خاصیت ذاتی اجسام می‌باشد، حیات هم از خواص ذاتی موجودات مجرد به‌شمار می‌رود و همچنین علم و اراده هم كه از لوازم حیات هستند مجرد می‌باشند.
بنابراین مفهوم حیات، دلالت بر كمال وجودی می‌كند و قابل توسعه به موجوداتی كه تعلق به ماده هم ندارند می‌باشد. ازاین‌رو همه مجردات دارای صفت ذاتی حیات هستند و بالاترین مرتبه حیات، مخصوص ذات مقدس الهی است. پس با توجه به مجرد بودن ذات الهی، نیاز به برهان دیگری برای اثبات حیات به‌عنوان صفات ذاتی برای خدای متعالی نداریم.
در اینجا باید چند نكته را خاطرنشان كنیم:
یكی آنكه گاهی حیات و زندگی به‌معنای دیگری به‌كار می‌رود كه شامل نباتات هم می‌شود، ولی این معنا مشتمل بر جهت نقص است؛ زیرا لازمه آن رشد و نمو و تولید مثل است كه از خواص مادیات می‌باشد و چنین معنایی در این مبحث منظور نیست.
دیگری آنكه هر‌چند حیات به‌معنای مورد نظر در این مبحث ملازم با علم و اراده و قدرت است، ولی این تلازم به‌معنای تساوی مفهومی نیست و بهترین شاهدش این است كه حیات، مفهومی نفسی و فاقد هرگونه اضافه‌ای است، به‌خلاف سایر مفاهیم یادشده كه اضافه‌ای به متعلق خودشان (معلوم و مراد و مقدورٌعلیه) دارند و از مفاهیم ذات‌الاضافه به‌شمار می‌روند. بنابراین اگر حیات به علم و قدرت و اراده تعریف شود، تعریفی به لوازم خواهد بود.
﴿ صفحه 471 ﴾
نكته سوم آنكه ممكن است حیات خدای متعالی را از این راه نیز اثبات كرد كه حیات یكی از كمالات وجودی مخلوقات است و محال است كه علت هستی‌بخش فاقد كمالی باشد كه به مخلوقاتش افاضه می‌فرماید، بلكه باید ضرورتاً آن را به‌صورت كامل‌تری داشته باشد. نیز بعد از آنكه علم و قدرت برای خدای متعالی ثابت شد. ملزوم آنها كه حیات است ثابت می‌شود.

علم

بحث درباره علم خدای متعالی یكی از دشوارترین مباحث فلسفه الهی است. به‌همین جهت است كه فلاسفه و متكلمین اختلافات زیادی در این مبحث دارند كه در كتب مفصل كلامی و فلسفی مطرح و مورد نقد و بررسی قرار گرفته است؛ مثلاً بعضی از فلاسفه هم علم به ذات و هم علم به مخلوقات را عین ذات الهی دانسته‌اند، و بعضی علم به ذات را عین ذات و علم به مخلوقات را صورت‌هایی قائم به ذات و خارج از آن شمرده‌اند، و بعضی دیگر علم به مخلوقات را عین وجود آنها دانسته‌اند. از متكلمین نیز اقوال مختلف و بعضاً عجیبی نقل شده است، تا آنجا كه بعضی از ایشان منكر علم الهی به ذات مقدس خودش شده‌اند! و حق این است كه ذات الهی در عین وحدت و بساطتی كه دارد، هم عین علم به ذات خویش است و هم علم به همه مخلوقات، اعم از مجرد و مادی.

علم به ذات

كسی كه تجرد و عدم مادیت ذات الهی را شناخته باشد، به آسانی می‌تواند درك كند كه ذات مقدسش عین علم به خویش است، چنان‌كه در هر موجود مجرد مستقل (غیرعرض) چنین است.
واگر كسی در لزوم علم به ذات در هر موجود مجردی شك داشته باشد، در مورد
﴿ صفحه 472 ﴾
خدای متعالی می‌توان برای وی چنین استدلال كرد: علم به ذات یكی از كمالات وجودی است كه در بعضی از موجودات مانند انسان یافت می‌شود و خدای متعالی همه كمالات وجودی را به‌طور نامتناهی دارد، پس این كمال را هم در بالاترین مرتبه‌اش خواهد داشت.
به هر حال، اثبات علم الهی به ذات مقدسش براساس مبانی حكمت متعالیه كار آسانی است.