آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

صفات ثبوتیه و سلبیه

مفاهیم را به‌طور كلی می‌توان به مفاهیم ثبوتی و مفاهیم سلبی تقسیم كرد. مفاهیم ثبوتی گاهی از موجودات محدود یا حیثیت محدودیت و نقص آنها حكایت می‌كنند، به‌گونه‌ای كه اگر از جهت محدودیت و نقص آنها صرف‌نظر شود به مفاهیم دیگری تبدیل می‌شوند، مانند همه مفاهیم ماهوی و یك دسته از مفاهیم غیرماهوی كه نشانگر ضعف مرتبه وجود و نقص و محدودیت آن است، نظیر مفاهیم قوه و استعداد. بدیهی است چنین مفاهیمی را نمی‌توان برای خدای متعالی اثبات كرد، ولی سلب آنها را می‌توان به‌عنوان صفات سلبیه قلمداد كرد، مانند سلب شریك و تركیب و جسمیت و زمان و مكان.
یك دسته دیگر از مفاهیم ثبوتی، از كمالات وجود حكایت می‌كنند و متضمن هیچ جهت نقص و محدودیتی نیستند، گواینكه ممكن است بر مصادیق محدودی هم اطلاق شوند، مانند مفهوم علم و قدرت و حیات. این‌گونه مفاهیم را با شرط عدم محدودیت
﴿ صفحه 460 ﴾
مصداق می‌توان به‌عنوان صفات ثبوتیه به خدای متعالی نسبت داد و سلب آنها صحیح نخواهد بود؛ زیرا لازمه‌اش سلب كمال از موجود بی‌نهایت كامل است.
بنابراین همه مفاهیمی را كه حكایت از كمالات وجودی می‌نمایند و متضمن معنای نقص و محدودیتی نیستند، می‌توان به‌عنوان صفات ثبوتیه برای خدای متعالی اثبات كرد و همچنین سلب همه مفاهیمی را كه متضمن نوعی نقص و محدودیت هستند، می‌توان از صفات سلبیه واجب‌الوجود به‌شمار آورد، و اگر تأكیدی بر عدم استعمال اسماء جعلی در مورد خدای متعالی شده، به این جهت است كه مبادا مفاهیمی به‌كار گرفته شود كه متضمن معنای نقص و محدودیت باشد.
اما كسانی كه صفات ثبوتیه خدای متعالی را هم به‌معنای سلبی تأویل كرده‌اند، پنداشته‌اند كه بدین‌وسیله می‌توانند به تنزیه مطلق دست یابند و از نسبت دادن مفاهیمی كه در مورد ممكنات هم به‌كار می‌رود، به خدای متعالی خودداری كنند، در صورتی كه اولاً، سلب یكی از نقیضین در حكم اثبات دیگری است و اگر ملتزم به اثبات نقیض دیگر نشوند، می‌بایست ارتفاع نقیضین را تجویز كنند، و ثانیاً، هنگامی كه مثلاً علم تأویل به نفی جهل می‌شود، در واقع معنای عدمی جهل از ساحت الهی سلب می‌گردد و تصور این معنای عدمی بدون تصور مقابل آن (علم) ممكن نیست، پس بایستی در رتبه مقدم، علم را اثبات كرده باشند.

صفات ذاتیه و فعلیه

صفاتی­كه­به­خدای متعالی نسبت داده می‌شود،یامفاهیمی است كه ازذات الهی با توجه به نوعی از كمال وجودی انتزاع می‌شود، مانند علم و قدرت و حیات، و یا مفاهیمی است كه عقل­ازمقایسهبین ذات الهی ومخلوقاتش باتوجه به نوعی­رابطهوجودی انتزاع می‌كند، مانند خالقیت و ربوبیت. دسته اول را صفات ذاتیه، و دسته دوم را صفات فعلیه می‌نامند. گاه نیز صفات ذاتیه را به این صورت تعریف می‌كنند: «صفاتی كه از مقام ذات انتزاع می‌شود» و صفات فعلیه را به این صورت: «صفاتی كه از مقام فعل
﴿ صفحه 461 ﴾
انتزاع می‌شود».
نسبت دادن صفات ذاتیه به خدای متعالی بدین معنا نیست كه غیر از ذات الهی امر دیگری در درون ذات یا بیرون از آن وجود دارد، به‌گونه‌ای كه بتوان ذات را جدای از آنها و فاقد آنها در نظر گرفت، آن‌چنان‌كه مثلاً در مورد مادیات می‌توان آنها را فاقد رنگ و بوی و شكل خاص تصور كرد. به دیگر سخن، صفات الهی اموری زائد بر ذات و مغایر با آن نیستند، بلكه عقل هنگامی كه كمالی از كمالات وجودی، مانند علم یا قدرت را در نظر می‌گیرد، بالاترین مرتبه آن را برای ذات الهی اثبات می‌كند؛ زیرا وجود او در عین بساطت و وحدت، واجد همه كمالات نامتناهی می‌باشد و هیچ كمالی را نمی‌توان از او سلب كرد. به عبارت سوم، صفات ذاتیه واجب‌الوجود مفاهیمی است عقلی كه از مصداق واحدی انتزاع می‌شوند، بدون اینكه نشانه هیچ‌گونه تعدد و كثرتی برای ذات الهی باشند. گاهی از این حقیقت این‌گونه تعبیر می‌شود كه «كمال التوحید نفی الصفات عنه»، چنان‌كه از امیرمؤمنان علی† نقل شده است.
در این زمینه دو گرایش افراطی و تفریطی نیز وجود دارد: از یك سوی، اشاعره صفات الهی را اموری خارج از ذات و در عین حال، ناآفریده پنداشته قائل به «قدماء ثمانیه» شده‌اند، و از سوی دیگر، معتزله قائل به نفی صفات شده، اسناد آنها را به خدای متعالی نوعی مجاز تلقی كرده‌اند.
ولی لازمه قول اول این است كه یا (العیاذ باللّه‌) شرك در وجوب وجود را بپذیرند و یا اینكه قائل به وجود موجوداتی شوند كه نه واجب‌الوجود هستند و نه ممكن‌الوجود!
چنان‌كه لازمه قول دوم این است كه ذات الهی فاقد كمالات وجودی باشد، مگر اینكه سخن آنان را حمل بر نارسایی تعبیر كنیم و منظور ایشان را نفی صفات زائد بر ذات بدانیم.
همچنین ­نسبت­دادن­ صفات­فعلیه به خدای متعالی بدین معنا نیست­ كه ­غیر از وجود او و وجود مخلوقاتش، امرعینی­ دیگری­به‌نام ­صفت­فعلی ­تحقق می‌یابد و خدای متعالی به
﴿ صفحه 462 ﴾
آن موصوف می‌گردد، بلكه همه این صفات، مفاهیمی است اضافی كه عقل از مقایسه خاصی بین وجود خدای متعالی و وجود مخلوقاتش انتزاع می‌كند؛ مثلاً هنگامی كه وابستگی وجود مخلوقات را به خدای متعالی در نظر می‌گیرد، مفاهیم خالق و فاطر و مبدع را با عنایت‌های خاصی انتزاع می‌كند.
بنابراین ویژگی صفات فعلیه این است كه برای انتزاع آنها می‌بایست وجود مخلوقات را از دیدگاه خاصی در نظر گرفت، و به دیگر سخن، قوام این صفات به «اضافه» و لحاظ رابطه بین خدا و خلق است؛ اضافه‌ای كه قائم به طرفین می‌باشد و با نفی یكی از طرفین موردی نخواهد داشت، و ازاین‌رو گاهی این صفات را «صفات اضافیه» می‌نامند.
حاصل آنكه: صفات فعلیه را نمی‌توان عین ذات الهی دانست، چنان‌كه نمی‌توان برای آنها مابازاء عینی خاصی در نظر گرفت.
نكته شایان توجه این است كه پدیده‌‌های مادی دارای حدود و قیود زمانی و مكانی هستند، و این حدود و قیود، در اضافه و رابطه‌ای كه بین آنها و خدای متعالی در نظر گرفته می‌شود تأثیر می‌گذارد و در نتیجه، افعال متعلق به آنها هم به یك معنا مقید به زمان و مكان می‌گردد؛ مثلاً گفته می‌شود كه خدای متعالی فلان موجودی را در فلان زمان و فلان مكان آفرید. اما این حدود و قیود، در واقع به مخلوقات بازمی‌گردد و ظرف تحقق مخلوق و شئون آن به‌شمار می‌رود، نه اینكه مستلزم نسبت زمان و مكان به خدای متعالی باشد.
به دیگر سخن، افعال الهی متعلق به امور زمانی و مكانی، دارای دو حیثیت است: یكی حیثیت انتساب به مخلوقات، و از این نظر متصف به قیود زمانی و مكانی می‌شود، و دیگری حیثیت انتساب به خدای متعالی، و از این نظر منسلخ از زمان و مكان می‌باشد؛ و این نكته‌ای است درخور دقت فراوان، و كلید حل بسیاری از مشكلات.
نكته دیگر آنكه اگر صفات فعلیه را به‌لحاظ منشأ آنها در نظر بگیریم و مثلاً خالق را به‌معنای كسی كه قدرت بر آفرینش دارد (كون الواجب بحیث یخلق اذا شاء) معنا كنیم، نه كسی كه كار آفرینش را انجام داده است، در این صورت بازگشت آنها به صفات ذاتیه خواهد بود.
﴿ صفحه 463 ﴾

خلاصه

1. در مورد شناختن صفات خدای متعالی سه گرایش وجود دارد:
یكی گرایش تشبیه، و دیگری گرایش تعطیل، و سومی گرایش میانه كه مورد تأیید عقل و نقل است.
2. معرفت حضوری به خدای متعالی دارای درجات متفاوتی است، ولی عالی‌ترین درجه‌ای هم كه برای مخلوقات حاصل می‌شود، به‌معنای احاطه بر ذات الهی نیست.
3. معرفت حصولی به خدای متعالی از راه مفاهیم عقلی تجریدشده از خصوصیات نقص و امكان حاصل می‌شود.
4. همه مفاهیم ماهوی و آن دسته از مفاهیم غیرماهوی كه نشان‌دهنده نوعی نقص و محدودیت در موجودات هستند، قابل اطلاق بر خدای متعالی نیست.
5. صفات ثبوتیه الهی عبارت است از مفاهیمی كه دلالت بر كمال وجود می‌كند و متضمن هیچ معنای عدمی و امكانی نیست.
6. صفات سلبیه الهی عبارت است از سلب مفاهیمی كه دلالت بر نوعی نقص و محدودیت دارد.
7. بازگرداندن صفات ثبوتیه به معانی سلبیه صحیح نیست؛ زیرا اولاً، سلب یكی از نقیضین در حكم اثبات دیگری است، و ثانیاً، سلب مفاهیمی مانند جهل و عجز كه از امور عدمی هستند، مستلزم اثبات مقابل آنها، مانند علم و قدرت در مرتبه مقدم است.
8. صفات ذاتیه عبارت است از مفاهیمی كه از ذات الهی با توجه به نوعی كمال وجودی انتزاع می‌شود، مانند علم و قدرت و حیات.
9. صفات فعلیه عبارت است از مفاهیمی كه از مقایسه خدای متعالی با مخلوقاتش انتزاع می‌شود، مانند خالقیت و ربوبیت.
10. اثبات صفات ذاتیه برای خدای متعالی به‌معنای اثبات امورعینی دیگری غیر از
﴿ صفحه 464 ﴾
ذات نیست، بلكه همه آنها مفاهیمی است كه از مصداق واحدی انتزاع می‌شود، و به عبارت دیگر، صفات ذاتیه عین ذات الهی است.
11. اشاعره صفات ذاتیه را اموری خارج از ذات و ناآفریده می‌دانند و قائل به «قدماء ثمانیه» شده‌اند.
12. این قول، یا مستلزم تعدد واجب‌الوجود و یا مستلزم اثبات موجوداتی است كه نه واجب‌الوجود هستند و نه ممكن‌الوجود.
13. معتزله قائل به نفی صفات شده‌اند و اسناد صفات ذاتیه را به خدای متعالی نوعی مجاز تلقی كرده‌اند.
14. لازمه قول ایشان این است كه ذات الهی فاقد كمالات باشد، مگر اینكه آن را حمل بر «نفی صفات زائد بر ذات» نماییم.
15. در مورد صفات فعلیه هم غیر از ذات الهی و مخلوقات، امور عینی دیگری كه مابازاء این صفات شمرده شوند وجود ندارد. به عبارت دیگر، این صفات نه عین ذات الهی هستند و نه حاكی از امور عینی دیگر.
16. چون قوام صفات فعلیه به اضافه بین خالق و مخلوق است، بدون در نظر گرفتن یكی از طرفین اضافه انتزاع نمی‌شود.
17. افعال الهی متعلق به امور زمانی و مكانی، از نظر انتساب به این متعلقات دارای قیود زمانی و مكانی، و از نظر انتساب به خدای متعالی، منسلخ از این قیود است.
18. اگر صفات فعلیه را به‌لحاظ منشأ ذاتی آنها در نظر بگیریم، بازگشتِ آنها به صفات ذاتیه است، مانند اینكه خالق را به‌معنای كسی كه قدرت بر آفرینش دارد در نظر بگیریم.
﴿ صفحه 465 ﴾