آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

حدود شناخت خدا

قبلاً گفته شد كه ­معرفت ‌خدای­متعالی ­به ­دو قسم­ تقسیم ­می‌شود: معرفت ­حضوری و شهودی، و معرفت حصولی و عقلانی. اما معرفت حضوری دارای مراتب متفاوتی است و
﴿ صفحه 458 ﴾
مرتبه نازله آن در هر انسانی موجود است و با تكامل نفس و تمركز توجه قلب، قوت می‌یابد تا برسد به مرتبه معرفت اولیای خدا كه او را بیش از هرچیز و پیش از هرچیز با چشم دل می‌بیند. ولی به هر حال، معرفت حضوری هر عارفی به اندازه ارتباط وجودی و قلبی او با خدای متعالی است و هیچ‌گاه هیچ‌كس نمی‌تواند احاطه بر ذات الهی پیدا كند و او را آن‌چنان‌كه خودش می‌شناسد بشناسد، و دلیل آن روشن است؛ زیرا هر موجودی غیر از ذات مقدس الهی از نظر مرتبه وجودی، متناهی است، هر‌چند از نظر زمان یا بعضی دیگر از شئون وجودی، نامتناهی باشد، و احاطه متناهی بر نامتناهی محال است.
و اما معرفت حصولی و عقلانی به‌وسیله مفاهیم ذهنی حاصل می‌شود، و مرتبه آن تابع قدرت ذهن بر تحلیلات دقیق و درك مفاهیم ظریف عقلی است، و این نوع معرفت است كه با آموختن علوم عقلی قابل تكامل می‌باشد و در عین حال، صفای نفس و تزكیه قلب و تهذیب اخلاق و وارستگی از آلودگی‌های مادی و حیوانی، نقش مهمی را در تعالی آن ایفا می‌كند. به هر حال، همه تكامل‌های معنوی و عقلانی در گرو توفیق الهی است.

نقش عقل در شناخت خدا

بدون تردید، ابزار كار عقلْ مفاهیم ذهنی است و اساساً عقل، همان نیروی درك‌كننده مفاهیم كلی است. مفاهیم عقلی چنان‌كه در بخش شناخت‌شناسی گذشت، به دو دسته كلی تقسیم می‌شوند: یك دسته مفاهیم ماهوی یا معقولات اُولی كه به‌طور خودكار از مدركات جزئی و شخصی انتزاع می‌شود و از حدود وجودی آنها حكایت می‌كند، و یك دسته مفاهیمی است كه با فعالیت خود عقل به‌دست می‌آید و هر‌چند از نوعی ادراك شخصی و حضوری مایه می‌گیرد، ولی در چارچوبه حدود آن محدود نمی‌گردد و قابل توسعه و تضییق می‌باشد.
همه شناخت‌های عقلانی درباره وجود و مراتب آن و هرچیزی كه از سنخ ماهیات نیست و همچنین درباره ماوراء طبیعت، به كمك این مفاهیم حاصل می‌شود، چنان‌كه مفاهیم عدمی و سلبی هم از همین قبیل می‌باشد.
﴿ صفحه 459 ﴾
با توجه به این نكته، روشن می‌شود كه مفاهیم ماهوی كه نشانگرِ محدودیت‌های موجودات امكانی هستند، قابل اطلاق بر خدای متعالی نیستند و اما دیگر مفاهیم عقلی در صورتی كه از وسعت و كلیت كافی برخوردار، و از شوائب نقص و امكان بركنار باشند، می‌توانند وسیله‌ای برای شناخت صفات و افعال الهی قرار بگیرند، چنان‌كه مفاهیم واجب‌الوجود و خالق و رب و سایر اسماء حسنای الهی از همین قبیل‌اند. ولی باید توجه داشت كه این مفاهیم نوعاً «مشكك» و دارای مصادیق مختلف هستند و مصداق این مفاهیم در مورد خدای متعالی با سایر مصادیق تفاوت دارد؛ تفاوتی كه به هیچ وجه قابل سنجش و اندازه‌گیری نیست، زیرا تفاوتی است بین متناهی و نامتناهی.
به‌همین جهت، پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در مقام تعلیم صفات خدای متعالی، این مفاهیم را با قید تنزیه و نفی مشابهت با صفات مخلوقین به‌كار می‌برده‌اند و مثلاً می‌فرموده‌اند: «عالمٌ لا كعلمنا، قادرٌ لا كقدرتنا» و همین است معنای كلام خدای متعالی «لیس كمثله شی‌ء».

صفات ثبوتیه و سلبیه

مفاهیم را به‌طور كلی می‌توان به مفاهیم ثبوتی و مفاهیم سلبی تقسیم كرد. مفاهیم ثبوتی گاهی از موجودات محدود یا حیثیت محدودیت و نقص آنها حكایت می‌كنند، به‌گونه‌ای كه اگر از جهت محدودیت و نقص آنها صرف‌نظر شود به مفاهیم دیگری تبدیل می‌شوند، مانند همه مفاهیم ماهوی و یك دسته از مفاهیم غیرماهوی كه نشانگر ضعف مرتبه وجود و نقص و محدودیت آن است، نظیر مفاهیم قوه و استعداد. بدیهی است چنین مفاهیمی را نمی‌توان برای خدای متعالی اثبات كرد، ولی سلب آنها را می‌توان به‌عنوان صفات سلبیه قلمداد كرد، مانند سلب شریك و تركیب و جسمیت و زمان و مكان.
یك دسته دیگر از مفاهیم ثبوتی، از كمالات وجود حكایت می‌كنند و متضمن هیچ جهت نقص و محدودیتی نیستند، گواینكه ممكن است بر مصادیق محدودی هم اطلاق شوند، مانند مفهوم علم و قدرت و حیات. این‌گونه مفاهیم را با شرط عدم محدودیت
﴿ صفحه 460 ﴾
مصداق می‌توان به‌عنوان صفات ثبوتیه به خدای متعالی نسبت داد و سلب آنها صحیح نخواهد بود؛ زیرا لازمه‌اش سلب كمال از موجود بی‌نهایت كامل است.
بنابراین همه مفاهیمی را كه حكایت از كمالات وجودی می‌نمایند و متضمن معنای نقص و محدودیتی نیستند، می‌توان به‌عنوان صفات ثبوتیه برای خدای متعالی اثبات كرد و همچنین سلب همه مفاهیمی را كه متضمن نوعی نقص و محدودیت هستند، می‌توان از صفات سلبیه واجب‌الوجود به‌شمار آورد، و اگر تأكیدی بر عدم استعمال اسماء جعلی در مورد خدای متعالی شده، به این جهت است كه مبادا مفاهیمی به‌كار گرفته شود كه متضمن معنای نقص و محدودیت باشد.
اما كسانی كه صفات ثبوتیه خدای متعالی را هم به‌معنای سلبی تأویل كرده‌اند، پنداشته‌اند كه بدین‌وسیله می‌توانند به تنزیه مطلق دست یابند و از نسبت دادن مفاهیمی كه در مورد ممكنات هم به‌كار می‌رود، به خدای متعالی خودداری كنند، در صورتی كه اولاً، سلب یكی از نقیضین در حكم اثبات دیگری است و اگر ملتزم به اثبات نقیض دیگر نشوند، می‌بایست ارتفاع نقیضین را تجویز كنند، و ثانیاً، هنگامی كه مثلاً علم تأویل به نفی جهل می‌شود، در واقع معنای عدمی جهل از ساحت الهی سلب می‌گردد و تصور این معنای عدمی بدون تصور مقابل آن (علم) ممكن نیست، پس بایستی در رتبه مقدم، علم را اثبات كرده باشند.