آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

درس شصت و چهارم: توحید افعالی

· مقدمه
· توحید در خالقیت و ربوبیت
· توحید در افاضه وجود
· نفی جبر و تفویض
﴿ صفحه 444 ﴾
﴿ صفحه 445 ﴾

مقدمه

در درس گذشته توحید به‌معنای نفی شریك در وجوب وجود، و نیز به‌معنای نفی كثرت در درون ذات را بیان كردیم و ضمناً اشاره‌ای به نفی مغایرت صفات با ذات الهی نمودیم و توضیح آن در بحث صفات الهی خواهد آمد. اما شركی كه در میان طوایف مختلف مشركین شایع بوده و هست، شرك در خالقیت و به‌خصوص شرك در تدبیر جهان است و مباحث گذشته برای ابطال آن كافی نیست؛ زیرا ممكن است كسی با پذیرفتن توحید به‌معنای گذشته معتقد شود كه واجب‌الوجودِ یگانه، تنها یك یا چند مخلوق را آفرید و دیگر نقشی در آفرینش سایر مخلوقات و تدبیر امور آنها ندارد، و این امور به‌وسیله كسانی انجام می‌گیرد كه خودشان واجب‌الوجود نیستند، اما در ایجاد و تدبیر سایر پدیده‌ها مستقل هستند و نیازی به خدای متعالی ندارند. ازاین‌رو لازم است توحید در خالقیت و ربوبیت جداگانه مورد بحث قرار گیرد.

توحید در خالقیت و ربوبیت

فلاسفه پیشین برای اثبات توحید در خالقیت و نفی شریك برای خدای متعالی در آفرینش و اداره جهان، به این صورت استدلال می‌كرده‌اند كه آفرینش، منحصر به آفرینش مستقیم و بی‌واسطه نیست و خدایی كه نخستین مخلوق را مستقیماً و بی‌واسطه می‌آفریند، افعال و مخلوقات او را هم با وساطت وی می‌آفریند، و اگر صدها واسطه هم در كار باشد باز هم همگی آنها مخلوق باواسطه خدای متعالی به‌شمار می‌روند، و به تعبیر فلسفی، علتِ علت
﴿ صفحه 446 ﴾
هم علت است و معلولِ معلول هم معلول. در واقع، با اضافه كردن همین مقدمه به براهین اثبات واجب‌الوجود، معلولیت همه جهان را نسبت به وی اثبات می‌كرده‌اند.
اما براساس اصول حكمت متعالیه و مخصوصاً با توجه به اصل تعلقی بودن وجود معلول و عدم استقلال آن نسبت به علت هستی‌بخش، این مطلب تبیین روشن‌تر و استوارتری یافت و حاصل آن این است كه هر‌چند هر علتی نسبت به معلول خودش از نوعی استقلال نسبی برخوردار است، اما همگی علت‌ها و معلول‌ها نسبت به خدای متعالی عین فقر و وابستگی و نیاز هستند و هیچ‌گونه استقلالی ندارند. ازاین‌رو خالقیت حقیقی و استقلالی، منحصر به خدای متعالی است و همه موجودات در همه شئون خودشان و در همه احوال و ازمنه، نیازمند به وی می‌باشند و محال است كه موجودی در یكی از شئون هستی‌اش بی‌نیاز از وی گردد و بتواند مستقلاً كاری را انجام دهد.
این یكی از درخشان‌ترین و ارزشمندترین دستاوردهای فلسفه اسلامی است كه به بركت اندیشه تابناك صدرالمتألهین به جهان فلسفه ارائه گردید.
همچنین فلاسفه براهین دیگری را برای توحید در خالقیت و ربوبیت اقامه كرده‌اند كه مبتنی بر مقدمات نظری متعددی است و برای جلوگیری از اطاله سخن، از ذكر و بررسی آنها صرف‌نظر می‌شود و تنها به برهانی كه در قرآن كریم به آن اشاره شده (لو كان فیهما آلهه الاّ اللّه‌ لفسدتا) بسنده می‌كنیم.
این برهان به چند صورت تقریر شده است و ذیلاً تقریری را كه روشن‌تر و به مفاد آیه نزدیك‌تر به‌نظر می‌رسد می‌آوریم:
این تقریر از دو مقدمه تشكیل می‌شود:
1. وجود هر معلولی ­به­علت­ خودش می‌باشد، و به دیگر سخن، هر معلولی وجود خودش ­را با همه شئون و متعلقاتش­ از علت­هستی‌بخش­ خودش ­دریافت ­می‌دارد و اگر احتیاج به­شروط و معداتی هم داشته باشد، می‌بایست­ وجود آنها هم مستند به علت هستی‌بخش خودش باشد. بنابراین اگر دو یا چند علت هستی‌بخش در عرض هم فرض
﴿ صفحه 447 ﴾
شوند، معلول هریك از آنها وابسته به علت خودش می‌باشد و هیچ‌گونه وابستگی به علت دیگر یا معلول‌های آن نخواهد داشت و بدین‌ترتیب، ارتباط و وابستگی میان معلول‌های آنها به‌وجود نخواهد آمد؛
2. نظام این جهان مشهود (آسمان‌ها و زمین و پدیده‌‌های آنها). نظام واحدی است كه در آن پدیده‌‌های هم‌زمان و ناهم‌زمان با یكدیگر ارتباط و وابستگی دارند. اما ارتباط پدیده‌های هم‌زمان، همان تأثیر و تأثرات علّی و معلولی گوناگون در میان آنهاست كه موجب تغییرات و دگرگونی‌هایی در آنها می‌شود و به هیچ وجه قابل انكار نیست. اما ارتباط بین پدیده‌های گذشته و حال و آینده به این صورت است كه پدیده‌های گذشته، زمینه پیدایش پدیده‌های كنونی را فراهم آورده‌اند، و پدیده‌های كنونی هم به نوبه خود زمینه پیدایش پدیده‌های آینده را فراهم می‌سازند. اگر روابط علّی و اِعدادی از میان پدیده‌های جهان برداشته شود، جهانی باقی نخواهد ماند و هیچ پدیده دیگری هم‌ به‌وجود نخواهد آمد. چنان‌كه اگر ارتباط وجود انسان با هوا و نور و آب و مواد غذایی بریده شود، دیگر نمی‌تواند به وجود خود ادامه دهد و زمینه پیدایش انسان دیگر یا پدیده دیگری را فراهم سازد.
با ضمیمه كردن این دو مقدمه نتیجه گرفته می‌شود كه نظام این جهان كه شامل مجموعه پدیده‌های بی‌شمار گذشته و حال و آینده است، آفریده یك آفریدگار می‌باشد و تحت تدبیر حكیمانه یك پروردگار اداره می‌گردد؛ زیرا اگر یك یا چند آفریدگار دیگری می‌بود، ارتباطی میان آفریدگان به‌وجود نمی‌آمد و نظام واحدی بر آنها حكم‌فرما نمی‌شد، بلكه هر آفریده‌ای از طرف آفریدگار خودش به‌وجود می‌آمد و به كمك دیگر آفریدگانِ همان آفریدگار پرورش می‌یافت، و در نتیجه نظام‌های متعدد و مستقلی به‌وجود می‌آمد و ارتباط و پیوندی بین آنها برقرار نمی‌شد، در صورتی كه نظام موجود در جهان، نظام واحد هم‌بسته‌ای است و پیوند بین پدیده‌های آن مشهود است.
در پایان باید این نكته را خاطرنشان كنیم كه خالقیت وربوبیت، انفكاك‌ناپذیرند و
﴿ صفحه 448 ﴾
پرورش و تدبیر و اداره امور یك موجود، جدای از آفرینش او و آفریدگان مورد نیاز او نیست. مثلاً روزی دادن به انسان، چیزی جدای از آفریدن دستگاه گوارش برای او و آفریدن مواد خوراكی در محیط زندگی او نیست. به دیگر سخن، این‌گونه مفاهیم از روابط آفریدگان با یكدیگر انتزاع می‌شود و مصداقی منحاز از آفرینش آنها ندارد. بنابراین با اثبات توحید در خالقیت، توحید در تدبیر امور و سایر شئون ربوبیت نیز ثابت می‌گردد.