آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

نفی اجزاء بالفعل

اگر فرض شود كه ذات مقدس الهی (العیاذ باللّه‌) مركب از اجزائی است كه بالفعل وجود دارند، یا اینكه همه اجزای مفروضْ واجب‌الوجود هستند، و یا اینكه دست‌كم بعضی از آنها ممكن‌الوجودند، اگر همه آنها واجب‌الوجود باشند و هیچ‌كدام نیازی به دیگری نداشته باشند، بازگشت این فرض به تعدد واجب‌الوجود است كه در بحث قبلی ابطال گردید، و اگر فرض شود كه نیازمند به یكدیگرند، با فرض واجب‌الوجود بودن آنها سازگار نخواهد بود، و اگر فرض شود كه یكی از آنها بی‌نیاز از دیگران است، واجب‌الوجود همان موجود بی‌نیاز خواهد بود و تركیب مفروض به‌عنوان تركیبی از اجزای حقیقی واقعیتی نخواهد داشت، زیرا هر مركب حقیقی نیازمند به اجزایش می‌باشد.
و اگر فرض شود كه بعضی از اجزای آن ممكن‌الوجود باشد، ناچار جزء ممكن‌الوجود مفروض معلول خواهد بود. اكنون اگر فرض شود كه معلول جزء دیگر باشد، معلوم می‌شود كه آن دیگری در واقع واجب‌الوجود و دارای وجود مستقلی است
﴿ صفحه 436 ﴾
و فرض تركیب حقیقی بین آنها نادرست است؛ و اگر فرض شود كه جزء ممكن‌الوجود، معلول واجب‌الوجود دیگری است، لازمه‌اش تعدد واجب‌الوجود است كه بطلان آن ثابت شد.
پس فرض تركیب ذات واجب‌الوجود از اجزاء بالفعل، به هیچ وجه فرض صحیحی نخواهد بود.

نفی اجزاء بالقوه و مكان و زمان

منظور از وجود اجزاء بالقوه برای موجودی، این است كه بالفعل وجود واحد یكپارچه‌ای دارد و هیچ‌یك از اجزاء آن فعلیت و تشخص و مرز معیّنی ندارند. ولی عقلاً تجزیه و تفكیك آنها از یكدیگر ممكن است و هر وقت چنین تجزیه‌ای انجام گیرد، موجود واحد مبدل به چند موجود خواهد شد كه هركدام از آنها دارای تشخص و مرز معیّنی خواهد بود. اجزاء بالقوه اگر قابل اجتماع باشند، معنایش این است كه موجود مركب از آنها دارای امتدادات مكانی (طول و عرض و ضخامت) است، و اگر قابل اجتماع نباشند و هركدام با معدوم شدن دیگری به‌وجود بیاید، معنایش داشتن امتداد زمانی است، و هر دو نوع امتداد مخصوص به اجسام می‌باشد، چنان‌كه در جای خودش بیان شد.(29)
پس نفی اجزاء بالقوه، در واقع نفی جسمیت از خدای متعالی است و لازمه آن نفی مكان و زمان نیز می‌باشد.
و اما دلیل بر نفی اجزاء بالقوه از ذات واجب‌الوجود، این است كه همان‌گونه كه اشاره شد موجودی كه دارای اجزاء بالقوه باشد، عقلاً قابل تقسیم به چند موجود دیگر، و در نتیجه قابل زوال خواهد بود، در صورتی كه وجود واجب‌الوجود ضروری و غیرقابل‌زوال است.
دلیل دیگر این است كه اجزاء بالقوه در هر موجودی از سنخ همان موجود است،
﴿ صفحه 437 ﴾
چنان‌كه اجزاء خط و سطح و حجم از جنس آنها می‌باشند. اكنون اگر فرض كنیم كه واجب‌الوجود دارای اجزاء بالقوه ممكن‌الوجودی باشد، لازمه‌اش این است كه اجزاء با كل سنخیت نداشته باشند، و اگر فرض كنیم كه اجزاء مفروض هم واجب‌الوجود هستند، لازمه‌اش امكان تعدد واجب‌الوجود است. از سوی دیگر، لازمه‌اش این است كه واجب‌الوجودهایی كه در اثر تجزیه و تقسیم به‌وجود می‌آیند فعلاً موجود نباشند، یعنی وجودشان ضروری نباشد، در صورتی كه وجود واجب‌الوجود ضروری است و در هیچ زمانی امكان عدم ندارد.

نفی اجزاء تحلیلی

حكمای الهی پیشین مبحثی را تحت عنوان «نفی ماهیت از واجب‌الوجود» منعقد كرده و با چند دلیل آن را به اثبات رسانده‌اند و سپس در مسائل مختلف خداشناسی از آن سود جسته‌اند. ساده‌ترین دلیل آن این است كه حیثیت ماهیت، حیثیت عدم اباء از وجود و عدم است و چنین حیثیتی در ذات مقدس الهی راه ندارد. به دیگر سخن، ماهیت و امكان توأمان هستند و همان‌گونه كه امكان به هیچ وجه در ذات الهی راه ندارد، ماهیت هم راهی به ساحت قدس الهی نخواهد داشت.
ولی براساس اصول حكمت متعالیه این مطلب را می‌توان به‌صورتی دیگر تبیین كرد كه نتایج مهم‌تر و درخشان‌تری بر آن مترتب می‌شود، و آن این است كه ماهیت اساساً از حدود وجودهای محدود انتزاع می‌شود و چنان‌كه قبلاً گفته شد قالبی است مفهومی كه بر موجودات محدود منطبق می‌گردد، و چون وجود خدای متعالی از هرگونه محدودیتی منزه و مبری است، هیچ ماهیتی هم از آن انتزاع نمی‌شود.
به دیگر سخن، عقل تنها می‌تواند موجودات محدود را به دو حیثیتِ ماهیت و وجود تحلیل كند «كل ممكن زوج تركیبی مركب من ماهیه و وجود». اما وجود خدای متعالی وجود صِرف است و عقل نمی‌تواند هیچ ماهیتی را به آن نسبت دهد.
﴿ صفحه 438 ﴾
بدین‌ترتیب، بساطت به‌معنای دقیق‌تری نیز برای خدای متعالی ثابت می‌شود كه لازمه آن، نفی هرگونه تركیب حتی تركیب از اجزاء تحلیلی عقلی از ساحت مقدس الهی است.
ازجمله نتایجی كه بر بساطت به‌معنای صرافت و نامتناهی بودن وجود خدای متعالی مترتب می‌شود، این است كه هیچ كمالی را نمی‌توان از خدای متعالی سلب كرد. به دیگر سخن، همه صفات كمالیه برای ذات واجب‌الوجود ثابت می‌شود، بدون اینكه اموری زائد بر ذات به‌شمار روند و در نتیجه، توحید صفاتی نیز اثبات می‌گردد.
﴿ صفحه 439 ﴾