آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

درس شصت و سوم: توحید

· معانی توحید
· توحید در وجوب وجود
· نفی اجزاء بالفعل
· نفی اجزاء بالقوه
· نفی اجزاء تحلیلی
﴿ صفحه 432 ﴾
﴿ صفحه 433 ﴾

معانی توحید

توحید و یگانگی خدای متعالی اصطلاحات گوناگونی در فلسفه و كلام و عرفان دارد كه مهم‌ترین اصطلاحات فلسفی آن عبارت است از:
1. توحید در وجوب وجود، یعنی هیچ موجودی جز ذات مقدس الهی، واجب‌الوجود بالذات نیست.
2. توحید به‌معنای بساطت و عدم تركیب كه دارای سه معنای فرعی است:
الف) عدم تركیب از اجزاء بالفعل؛
ب) عدم تركیب از اجزاء بالقوه؛
ج) عدم تركیب از ماهیت و وجود.
3. توحید به‌معنای نفی مغایرت صفات با ذات، یعنی صفاتی كه به خدای متعالی نسبت داده می‌شود، مانند صفات مادیات، از قبیل اعراضی نیستند كه در ذات وی تحقق یابند و به اصطلاح «زائد بر ذات» باشند، بلكه مصداق آنها همان ذات مقدس الهی است و همگی آنها عین یكدیگر و عین ذات می‌باشند.
4. توحید در خالقیت و ربوبیت، یعنی خدای متعالی شریكی در آفریدن و تدبیر جهان ندارد.
5. توحید در فاعلیت حقیقی، یعنی هر تأثیری كه از هر فاعل و مؤثری سربزند، نهایتاً مستند به خدای متعالی است و هیچ فاعلی استقلال در تأثیر ندارد «لا مؤثر فی الوجود الاّ اللّه‌».
﴿ صفحه 434 ﴾

توحید در وجوب وجود

حكمای الهی برای اثبات وحدت و یگانگی ذات واجب‌الوجود، دلایلی اقامه كرده‌اند كه متقن‌ترین آنها برهانی است كه با استفاده از برهان صدیقین (طبق تقریر صدرالمتألهین) تشكیل می‌یابد و تقریر آن این است:
وجود دارای مرتبه‌ای است كه كامل‌تر از آن امكان ندارد، یعنی دارای كمال بی‌نهایت است، و چنین موجودی قابل تعدد نیست و به اصطلاح، دارای «وحدت حقه حقیقیه» می‌باشد. نتیجه آنكه وجود خدای متعالی قابل تعدد نیست.
مقدمه اول این برهان در واقع همان نتیجه برهان صدیقین است؛ زیرا از برهان مزبور این نتیجه به‌دست آمد كه سلسله مراتب وجود باید منتهی به مرتبه‌ای شود كه عالی‌ترین و كامل‌ترین است و هیچ ضعف و نقصی در آن راه ندارد، یعنی دارای كمال نامتناهی است.
و اما مقدمه دوم با اندكی دقت روشن می‌شود؛ زیرا اگر فرض شود كه چنین موجودی تعدد داشته باشد، لازمه‌اش این است كه هركدام از آنها فاقد كمالات عینی دیگری باشد، یعنی كمالات هریك محدود و متناهی باشد، در صورتی كه طبق مقدمه اول، كمالات واجب‌الوجود نامتناهی می‌باشد.
ممكن است توهم شود كه لازمه نامتناهی بودن كمالات واجب‌الوجود این است كه مطلقاً هیچ موجود دیگری تحقق نیابد؛ زیرا تحقق هر موجود دیگری، به‌معنای واجد بودن بخشی از كمالات وجودی است.
جواب این شبهه آن است كه كمالات سایر مراتب كه همگی مخلوقِ واجب‌الوجود هستند، شعاعی از كمالات وی می‌باشد و وجود آنها تزاحمی با كمالات نامتناهی واجب‌الوجود ندارد. اما اگر واجب‌الوجود دیگری فرض شود، كمالات وجودی آنها با یكدیگر تزاحم خواهند داشت؛ زیرا هركدام از آنها دارای كمالی اصیل و مستقل خواهد بود و هیچ‌كدام از آنها شعاع و فرع دیگری نخواهد بود.
﴿ صفحه 435 ﴾
به دیگر سخن، هنگامی دو كمال عینی با یكدیگر تزاحم پیدا می‌كنند كه در یك مرتبه از وجود فرض شوند، اما اگر یكی در طول دیگری باشد، مزاحمتی با یكدیگر نخواهند داشت. بنابراین وجود مخلوقات منافاتی با نامتناهی بودن كمالات خالق ندارد و چنان نیست كه وقتی كمالی را به مخلوقی افاضه می‌كند از دستش برود و خودش فاقد آن گردد، اما فرض وجود دو واجب‌الوجود، با نامتناهی بودن كمالات آنها منافات دارد.
و به عبارت سوم، فرض دو كمال عینی مستقل، با فرض نامتناهی بودن آنها سازگار نیست، اما اگر یكی عین تعلق و ربط و وابستگی به دیگری باشد و شعاع و جلوه‌ای از آن به‌شمار رود، منافاتی با نامتناهی بودن دیگری كه دارای استقلال و غنای مطلق است ندارد.