آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

درس شصت و دوم: اثبات واجب‌الوجود

· مقدمه
· برهان اول: برهان امكان
· برهان دوم: برهان شیخ‌الرئیس
· برهان سوم: برهان صدرالمتألهین
﴿ صفحه 420 ﴾
﴿ صفحه 421 ﴾

مقدمه

دلایلی كه برای اثبات وجود خدای متعالی اقامه شده فراوان و دارای اسلوب‌های گوناگونی است. به‌طور كلی می‌توان آنها را به سه دسته تقسیم كرد:
دسته اول، دلایلی است كه از راه مشاهده آثار و آیات الهی در جهان اقامه می‌شود، مانند دلیل نظم و عنایت كه از راه انسجام و هم‌بستگی و تناسب پدیده‌ها، وجود طرح و هدف و تدبیر حكیمانه، كشف، و ناظم حكیم و مدبر علیم برای جهان اثبات می‌گردد. این دلایل در عین حال كه روشن و دلنشین و خرسندكننده است، پاسخ‌گوی همه شبهات و وساوس نیست، و در واقع بیشتر نقش بیدار كردن فطرت و به آگاهی آوردن معرفت فطری را ایفا می‌كند.
دسته دوم، دلایلی است كه از راه نیازمندی جهان، وجود آفریدگار بی‌نیاز را اثبات می‌كند، مانند برهان حدوث كه از راه مسبوق بودن پدیده‌ها به عدم و نیستی، نیازمندی ذاتی آنها اثبات می‌شود و سپس به كمك ابطال دور و تسلسل، آفریننده بی‌نیاز، اثبات می‌گردد، یا برهان حركت كه از راه نیازمندی حركت به محرك، و محال بودن تسلسل محركات تا بی‌نهایت، وجود خدا به‌عنوان نخستین پدیدآورنده حركت در جهان اثبات می‌شود، یا دلایلی كه از راه ابداعی بودن نفوس و صور جوهریه و عدم امكان صدور آنها از فاعل‌های طبیعی و مادی، وجودِ علت هستی‌بخش و بی‌نیاز اثبات می‌گردد. این دلایل نیز كمابیش نیازمند به مقدمات حسی و تجربی می‌باشد.
دسته سوم، دلایل فلسفی خالص است كه از مقدمات عقلی محض­ تشكیل می‌شود،
﴿ صفحه 422 ﴾
مانند برهان امكان و برهان صدیقین. این دسته از براهین ویژگی‌های خاصی دارند: نخست آنكه نیازی به مقدمات حسی و تجربی ندارند، دوم آنكه شبهات و وساوسی كه در پیرامون دیگر دلایل مطرح می‌شود به اینها راه نمی‌یابد و به دیگر سخن، از اعتبار منطقی بیشتری برخوردار است، و سوم آنكه مقدمات این براهین كمابیش مورد حاجت در دیگر استدلالات نیز هست، مثلاً هنگامی كه ناظم و مدبر حكیم یا محدث یا محرك اول اثبات شد، باید برای بی‌نیازی ذاتی و واجب‌الوجود بودن او، از مقدماتی استفاده كرد كه در براهین دسته سوم مورد استفاده قرار می‌گیرند.
با این همه، سایر دلایل مزیتی دارند كه دسته سوم فاقد آن است، و آن عبارت است از اینكه براهین دسته سوم تنها موجودی را به‌عنوان واجب‌الوجود اثبات می‌كند و اثبات علم و قدرت و حكمت و حتی جسم نبودن و مغایرت او با عالم مادی، نیازمند به براهین دیگری است.
ما در اینجا تنها به ذكر بعضی از براهین دسته سوم بسنده می‌كنیم و نخست به اثبات واجب‌الوجود و سپس به بیان صفات وی می‌پردازیم:

برهان اول

یكی از براهین معروف فلسفی برای اثبات واجب‌الوجود، برهانی است كه به‌نام «برهان امكان» یا «برهان امكان و وجوب» نامیده می‌شود و از چهار مقدمه تشكیل می‌یابد:
1. هیچ ممكن‌الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی كه عقل ماهیتش را در نظر می‌گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم یك‌سان می‌بیند و صرف‌نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی‌بیند.
این مقدمه بدیهی و بی‌نیاز از اثبات است؛ زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به‌دست می‌آید و فرض ممكن‌الوجود بودن، عیناً فرض نداشتن ضرورتِ وجود است؛
2. هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی‌یابد، یعنی تا هنگامی كه همه
﴿ صفحه 423 ﴾
راه‌های عدم به روی آن مسدود نشود به‌وجود نمی‌آید، و به قول فلاسفه «الشی‌ء مالم یجب لم یوجد». به دیگر سخن، موجود یا ذاتاً واجب‌الوجود است و خودبه‌خود ضرورت وجود دارد، و یا ممكن‌الوجود است، و چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می‌یابد كه علتی آن را «ایجاب» كند و وجود آن را به سرحد ضرورت برساند، یعنی به‌گونه‌ای شود كه امكانِ عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیرقابل‌تشكیك است؛
3. هنگامی كه وصف ضرورت مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیه موجود دیگری به آن می‌رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را «ضروری بالغیر» می‌سازد.
این مقدمه نیز بدیهی و غیرقابل‌تردید است؛ زیرا هر وصفی از دو حال خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر، و هنگامی كه بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم كه لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود كه آن را «علت» می‌نامند؛
4. دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است و در درس سی و هفتم بیان گردید.
با توجه به این مقدمات، برهان امكان به این صورت تقریر می‌شود: موجودات جهان همگی با وصف ضرورت بالغیر موجود می‌شوند؛ زیرا از یك سوی ممكن‌الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمه اول)، و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی‌یابد (مقدمه دوم)، پس ناچار دارای ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هریك از آنها به‌وسیله علتی «ایجاب» می‌شود (مقدمه سوم).
اكنون اگر فرض كنیم كه وجود آنها به‌وسیله یكدیگر ضرورت می‌یابد، لازمه‌اش دور در علل است، و اگر فرض كنیم كه سلسله علل تا بی‌نهایت پیش می‌رود، لازمه‌اش تسلسل در علل است، و هردوی آنها باطل و محال می‌باشد (مقدمه چهارم)، پس ناچار باید بپذیریم كه در رأس سلسله علت‌ها موجودی است كه خودبه‌خود ضرورت وجود دارد، یعنی «واجب‌الوجود» است.
﴿ صفحه 424 ﴾
این برهان را به‌صورت دیگری نیز می‌توان تقریر كرد كه نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این است: مجموعه ممكنات به هر صورت فرض شود، بدون وجود واجب‌الوجود بالذات ضرورتی در آنها تحقق نمی‌یابد، و در نتیجه هیچ یك از آنها موجود نمی‌شود؛ زیرا هیچ‌كدام از آنها خودبه‌خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد. به دیگر سخن، ضرورت وجود در هر ممكن‌الوجودی ضرورت عاریتی است و تا ضرورت بالذاتی نباشد، جایی برای ضرورت‌های عاریتی نخواهد بود.
نیز می‌توان آن را به‌صورت فشرده‌ای تقریر كرد: موجود یا واجب‌الوجود بالذات است و یا واجب‌الوجود بالغیر، و هر واجب‌الوجود بالغیری ناچار منتهی به واجب‌الوجود بالذات می‌شود «كل ما بالغیر ینتهی الی ما بالذات»، پس واجب‌الوجود بالذات ثابت می‌شود.