آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

مقدمه

مفهومی كه عموم مردم از خدای متعالی درك می‌كنند و معنایی كه هنگام شنیدن واژه «خدا» یا معادل‌های آن در زبان‌های مختلف می‌فهمند، عبارت است از موجودی كه جهان را آفریده است. به دیگر سخن، خدا را به‌عنوان «آفریدگار» می‌شناسند و احیاناً معانی دیگری از قبیل پروردگار و معبود (كسی كه شایسته پرستش است) را مورد توجه قرار می‌دهند. در واقع خدا را به‌عنوان انجام‌دهنده «كار» آفرینش و توابع آن می‌شناسند.
فلاسفه با توجه به اینكه این‌گونه مفاهیم از مقام فعل الهی و بعضاً از افعال مخلوقین، مانند پرستیدن انتزاع می‌شود، كوشیده‌اند مفهومی را به‌كار بگیرند كه حكایت از ذات مقدس الهی نماید، بدون اینكه احتیاجی به در نظر گرفتن افعال و مخلوقات وی داشته باشد و بدین‌ترتیب، مفهوم «واجب‌الوجود» را برگزیده‌اند؛ یعنی كسی كه هستی او ضروری و زوال‌ناپذیر است.
ولی این مفهوم هم یك مفهوم كلی و ذاتاً قابل اشتراك و صدق بر مصادیق متعدد می‌باشد. ازاین‌رو باید بهترین اسماء و كلمات را اسم «اللّه‌» دانست كه اسم خاص و به‌اصطلاح «عَلَم شخصی» است، و شاید این اسم شریف، نخست از طرف انبیا و پیشوایان دینی مطرح شده باشد.
امابرای دانستن معنای اسم خاص، شناختن«شخص مسمی» لازم است؛ شناختی كه درمورد محسوسات به‌وسیله ادراك حسی، و در غیر محسوسات، تنها از راه علم حضوری حاصل می‌شود، و هنگامی كه موجودی قابل درك حسی نباشد، راه شناختن شخص او منحصر به علم حضوری خواهدبود.هر ‌چند اثبات وجود چنین علمی مربوط به فلسفه است، اما خود این علم از راه بحث‌های فلسفی به‌دست نمی‌آید، و آنچه از كاوش‌های
﴿ صفحه 412 ﴾
عقلی و براهین فلسفی حاصل می‌شود، طبعاً مفاهیم كلی عقلی خواهد بود. از اینجا نكته گزینش واژه «واجب‌الوجود» از طرف حكمای الهی روشن می‌شود.
ما در ضمن درس‌های این بخش، درباره اینكه اساساً «اللّه‌» را تا چه اندازه و به چه وسیله می‌توان شناخت، بحثی خواهیم داشت، ولی موضوع این بخش را طبق سنت فلسفی و كلامی «خدا = واجب‌الوجود» قرار می‌دهیم.

علم خداشناسی و موضوع آن

علم خداشناسی شریف‌ترین و ارزشمندترین علوم فلسفی است و تكامل حقیقی انسان بدون معرفت الهی ممكن نیست؛ زیرا چنان‌كه در جای خودش به ثبوت رسیده است، كمال حقیقی انسان تنها در سایه قرب الهی تحقق می‌یابد و بدیهی است كه تقرب به خدای متعالی بدون معرفت او امكان نخواهد داشت.
هر‌چند اثبات موضوع یك علم از مسائل آن علم به‌شمار نمی‌رود، و اگر موضوعِ علمی احتیاج به اثبات داشته باشد علی القاعده باید در علم دیگری كه تقدم رتبی بر آن دارد به اثبات برسد، اما گاهی وجود موضوع علم به‌عنوان یكی از مبادی آن، در مقدمه مورد بحث قرار می‌گیرد. ازجمله، سنت بر این جاری شده كه بحث از وجود خدای متعالی در خود علم الهی و معرفه الربوبیه انجام بگیرد. ازاین‌رو با اینكه مباحث علت و معلول (مخصوصاً درس سی و هفتم)، ما را از بحث در این زمینه مستغنی می‌سازد، در عین حال به پیروی از سنت حكمای الهی این مبحث را مستقلاً در آغاز این بخش مطرح می‌كنیم.
ولی قبل از پرداختن به استدلال، دو نكته را یادآور می‌شویم: یكی آنكه عده‌ای از بزرگان فرموده‌اند كه شناخت خدای متعالی امری فطری و بی‌نیاز از استدلالات فلسفی است، و دیگری آنكه بعضی از فلاسفه تصریح كرده‌اند به اینكه اقامه برهان بر وجود خدای متعالی صحیح نیست.(22) بنابراین لازم است این دو موضوع را قبلاً مورد بررسی قرار دهیم.
﴿ صفحه 413 ﴾

فطری بودن شناخت خدا

واژه «فطری» در موردی به‌كار می‌رود كه چیزی مقتضای «فطرت» یعنی نوع آفرینشِ موجودی باشد. ازاین‌رو امور فطری دارای دو ویژگی هستند: یكی آنكه نیازی به تعلیم و تعلّم ندارند، دیگری آنكه قابل تغییر و تبدیل نیستند. ویژگی سومی را نیز می‌توان بر آنها افزود و آن اینكه فطریاتِ هر نوعی از موجودات، در همه افراد آن نوع یافت می‌شود، هر‌چند قابل ضعف و شدت باشند.
اموری كه در مورد انسان به‌نام «فطری» نامیده می‌شود، به دو دسته كلی قابل تقسیم است: یكی شناخت‌هایی كه لازمه وجود انسان است، و دیگری میل‌ها و گرایش‌هایی كه مقتضای آفرینش وی می‌باشد. ولی گاهی واژه «فطری» در برابر واژه «غریزی» به‌كار می‌رود و به ویژگی‌های نوع انسان اختصاص داده می‌شود، برخلاف امور غریزی كه در حیوانات نیز وجود دارد.
در مورد خدای متعالی گاهی گفته می‌شود خداشناسی امری فطری است كه از قسم اول از امور فطری محسوب می‌گردد، و گاهی گفته می‌شود خداجویی و خداپرستی مقتضای فطرت اوست، كه از قبیل قسم دوم به‌شمار می‌رود، و در اینجا سخن از شناخت خداست.
منظور از شناخت فطری خدا یا علم حضوری است كه مرتبه‌ای از آن در همه انسان‌ها وجود دارد و شاید آیه شریفه أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلی(23) اشاره به آن باشد. چنان‌كه در درس چهل و نهم گفته شد، معلولی كه دارای مرتبه‌ای از تجرد باشد، مرتبه‌‌ای از علم حضوری نسبت به علت هستی‌بخش را خواهد داشت، هر‌چند ناآگاهانه یا نیمه‌آگاهانه باشد و در اثر ضعف، قابل تفسیرهای ذهنی نادرست باشد.(24)
این علم دراثرتكامل نفس ومتمركزكردن توجه قلب به ساحت قدس الهی،و به‌وسیلهعبادات واعمال صالحه تقویت می‌شودو در اولیای خدا به درجه‌ای از وضوح
﴿ صفحه 414 ﴾
می‌رسد كه خدا را از هر چیزی روشن‌تر می‌بیند، چنان‌كه در دعای عرفه آمده است: ایكون لغیرك من الظهور مالیس لك حتی یكون هوالمظهر لك؟!.
گاهی منظور از شناخت فطری خدا، علم حصولی است. شناخت‌های حصولی فطری یا از بدیهیات اولیه هستند كه به فطرت عقل نسبت داده می‌شوند، و یا دسته‌ای از بدیهیات ثانویه هستند كه در منطق به‌نام «فطریات» نام‌گذاری شده‌اند، و گاهی به‌نظریات قریب به بدیهی هم تعمیم داده می‌شود، از این نظر كه هر كسی با عقل خدادادی می‌تواند آنها را درك كند و نیازی به براهین پیچیده فنی ندارد.
چنان‌كه افراد درس نخوانده و تعلیم ندیده هم می‌توانند با استدلال‌های ساده پی به وجود خدای متعالی ببرند. حاصل آنكه: خداشناسی فطری به‌معنای علم حضوری به خدای متعالی، دارای درجاتی است كه درجه نازله آن در همه مردم وجود دارد، هر‌چند مورد آگاهی كامل نباشد، و درجات عالیه آن مخصوص مؤمنین كامل و اولیای خداست و هیچ درجه‌ای از آن به‌وسیله برهان عقلی و فلسفی حاصل نمی‌شود؛ و اما به‌معنای علم حصولی قریب به بداهت، از راه عقل و استدلال به‌دست می‌آید و قریب بودن آن به بداهت و سهولت استدلال برای آن، به‌معنای بی‌نیازی از برهان نیست. ولی اگر كسی ادعا كند كه علم حصولی به خدای متعالی از بدیهیات یا فطریات منطقی است و ابداً احتیاجی به استدلال ندارد، چنین ادعایی قابل اثبات نیست.