آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

پیوستگی طولی

در مورد پیوستگی طولی موجودات مادی و حركات جوهریه آنها می‌توان گفت هر موجود مادی خاصی را كه در نظر بگیریم، حركت جوهریه خاصی است كه در ماده پدید می‌آید؛ مثلاً وجود یك گیاه، حركت جوهریه‌ای است كه در عناصرِ تشكیل‌دهنده آن رخ می‌دهد، ولی ماده قبلی آن نیز به‌نوبة‌خود، حركت جوهریه‌ای دارد و همچنین هرچه به عقب برگردیم به حركات جوهریه دیگری خواهیم رسید كه هیچ‌گاه میان آنها سكونی فاصله نشده است. بنابراین می‌توان گفت كه پدیده‌های متوالی، حركت جوهریه واحد و دارای مقاطع متعددی است كه از هریك از مقاطع آن، ماهیت خاصی انتزاع می‌شود.
اما این بیان از دو جهت قابل مناقشه است: اولاً، چنان نیست كه هریك از مقاطع خاص، وجود واحد و حركت جوهریه واحدی داشته باشد، بلكه ممكن است موجودی
﴿ صفحه 401 ﴾
مركب از چند صورت متراكب و دارای چند حركت جوهریه باشد، چنان‌كه در درس پنجاه و چهارم به اثبات رسید؛
ثانیاً، پیوستگی دو حركت جوهریه متوالی، در صورتی به‌معنای وحدت حقیقی آنها می‌باشد كه مرز مشخصی میان آنها وجود نداشته باشد؛ در صورتی كه تبدل موجوداتِ مادی به یكدیگر، چنین نیست و دلیل آن، آثار مختلفی است كه بر هریك از آنها مترتب می‌شود؛ مثلاً آثار نباتی، یعنی نمو و تولید مثل، آثار جدیدی است كه در ماده پدید می‌آید و اصلاً سابقه‌ای در ماده بی‌جان ندارد و از هنگامی شروع می‌شود كه صورت نباتی در ماده تحقق یابد، و گرچه صورت نباتی عین حركت جوهریه نباتی است، اما دارای مرز معیّنی است كه آن را از حركت جوهریه ماده سابق جدا می‌كند. به دیگر سخن، در امتداد حركت جوهریه ماده، نقطه‌ای رسم می‌شود كه مرز بین جماد و نبات به‌شمار می‌رود و از آن نقطه، حركت جوهریه جدیدی پدید می‌آید كه می‌توان آن را با یك خط منحنی نمایش داد كه در دو نقطه، خط مستقیم زیرین را قطع می‌كند. بنابراین حركات جوهریه متوالی، پاره‌خط‌های پیوسته‌ای هستند كه نقاط خاصی آنها را از یكدیگر متمایز می‌سازد و هركدام از آنها ویژگی‌های خاص خود را دارند.
ولی چون این نقاط به‌وسیله خط‌های فوقانی رسم می‌شوند، می‌توان خط مستقیمِ زیرین را كه در امتداد زمان پیش می‌رود، خط واحدی دانست كه نمودار وحدتِ اتصالی ماده اولیه جهان در طول زمان می‌باشد، و تنها به این معنا می‌توان وحدتی را برای جهان مادی اثبات كرد.

پیوستگی عرْضی

درباره پیوستگی عرْضی موجودات مادی و حركات جوهریه آنها می‌توان گفت كه چون میان اجزاء ماده، عدمی فاصله نشده و خلأ محضی وجود ندارد، همگی آنها دارای وحدتی اتصالی خواهند بود و چنین موجود واحدی حركت جوهریه واحدی خواهد داشت.
﴿ صفحه 402 ﴾
اما صرف‌نظر از اینكه در این بیان پیوستگی حركات جوهریه از وحدت ماده استنتاج شده، نه اینكه وحدت جهان از راه وحدت حركت جوهریه اثبات شود، اشكال دیگری بر آن وارد است، و آن اینكه: وحدت اتصالی ماده جهان، دلیلی بر وحدت صورت‌های آن و وحدت حركات جوهریه آنها نمی‌شود؛ زیرا بدیهی است كه هركدام از صورت‌ها دارای مرز مشخص و آثار ویژه‌ای است كه ربطی به آثار ماده مشترك ندارد.
بنابراین پیوستگی عرْضی موجودات مادی و حركات جوهریه آنها هم تنها به لحاظ وحدت اتصالی ماده آنها صحیح است و چنین وحدت و پیوستگی، منافاتی با كثرت صورت‌ها و كون و فساد آنها ندارد.
﴿ صفحه 403 ﴾

خلاصه

1. حركت جوهریه نوبه‌نو شدن دمادمِ وجود جوهر است و ربطی به حركات اتم‌ها و اجسام كلان ندارد.
2. وجود اعراض ساكن هم نوشونده است و سكون مطلق در اعراض هم یافت نمی‌شود.
3. ممكن است موجود واحدی دارای چند حركت اصلی و تَبَعی باشد، و وحدت متحرك، نشانه وحدت حركت نیست ولی وحدت حركت، نشانه وحدت متحرك می‌باشد.
4. گاهی حركتی به‌واسطه حركت دیگری به متحرك نسبت داده می‌شود و می‌توان آن را «حركت بر حركت» نامید.
5. گذشت زمان همیشه به یك منوال است و تندشدن و كندشدن درباره آن معنا ندارد.
6. حركت جوهریه را می‌توان به سه قسم تقسیم كرد:
الف) حركت یك‌نواخت و متشابه‌الاجزاء؛
ب) حركت تكاملی و اشتدادی؛
ج) حركت تضعفی و نزولی.
7. اشتداد و تضعف را می‌توان مانند شتاب مثبت و منفی، حركت بر حركت قلمداد كرد.
8. موجوداتی كه دارای دو یا چند صورت متراكب باشند، چند حركت جوهریه خواهند داشت.
9. اگر موجودی دارای صورت و حركت جوهریه‌ای باشد و در زمان بعد، صورت و حركت جوهریه دیگری در آن پدید آید، می‌توان آن را نسبت به ‌صورت دوم «بالقوه» نامید؛ زیرا جزئی از صورت و حركت جوهریه آن همراه با حركت دوم باقی می‌ماند.
10. حركت جوهریه در جسم بسیط را نمی‌توان به «خروج تدریجی از قوه به فعل» تفسیر كرد و قوه را مبدأ، و فعلیت را منتهای آن شمرد؛ زیرا نمی‌توان بقاء جزئی از موجود سابق را در آن فرض كرد. بنابراین تعریف مزبور برای حركت كلیت ندارد.
﴿ صفحه 404 ﴾
11. اطلاق قوه و فعل بر اجزاء سابق و لاحق حركت، به اصطلاح دیگری است كه به‌حسب آن، بقاء چیزی از موجود سابق لازم شمرده نمی‌شود و تبدل چنین قوه و فعلی، تدریجی و با فاصله زمانی نخواهد بود.
12. پیوستگی حركات جوهریه به دو صورت تصور می‌شود: پیوستگی حركات متوالی در طول زمان، و پیوستگی حركات هم‌زمان.
13. حركات متوالی هر‌چند بدون فاصله زمانی تحقق می‌یابند، اما با توجه به مرزهایی كه آنها را از یكدیگر متمایز می‌سازد، نمی‌توان آنها را حركت واحدی قلمداد كرد.
14. وحدت اتصالی اجزاء ماده، دلیل وحدت حركات هم‌زمانِ آن نمی‌شود؛ زیرا هر بخشی از آن صورت مستقلی دارد كه حركت جوهریه خاص به خودش را خواهد داشت.
﴿ صفحه 405 ﴾