آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

رابطه حركت جوهریه با قوه و فعل

چنان‌كه قبلاً توضیح داده شد، قوه و فعل دو مفهوم انتزاعی است كه از نسبت بین دو موجود متقدم و متأخر و بقاء موجود سابق یا جزئی از آن در موجود لاحق انتزاع می‌شود. اكنون با توجه به اینكه همه موجودات مادی دائماً در حال نو شدن و پدید آمدن و نابود شدن هستند، این سؤال مطرح می‌شود كه چگونه می‌توان بقاء موجود سابق را تصور كرد و تعریف قوه و فعل را بر مبدأ و منتهای حركت تطبیق نمود؟
گاهی به این صورت پاسخ داده می‌شود كه هر‌چند موجود سابق عیناً باقی نمی‌ماند، ولی كمال وجودی آن در موجود لاحق محفوظ می‌ماند و نتیجه گرفته می‌شود كه هر حركتی تكاملی و اشتدادی می‌باشد.
اما علاوه بر اینكه نتیجه مذكور با واقعیات عینی وفق نمی‌دهد، اصل پاسخ هم مشكل اساسی را حل نمی‌كند؛ زیرا با توجه به معدوم شدن موجود سابق، باقی ماندن كمال آن جز این معنایی نخواهد داشت كه موجود لاحق در مقام مقایسه با آن كامل‌تر می‌باشد، و بازگشت آن به این است كه باقی ماندن چیزی از موجود بالقوه در موجود بالفعل لازم نیست، و این معنا با فرض توالی موجودات متعدد كه هركدام كامل‌تر از دیگری باشد، و با تفسیر حركت به «توالی فعلیت‌ها» كه در حكم «توالی سكونات» است نیز سازگار می‌باشد.
ممكن است گفته شود كه بنابر قول به ثبوت حركت، اجزاء سابق و لاحق تعدد بالفعلی ندارند و همگی با وجود واحدی موجود هستند، برخلاف قول به توالی سكون‌ها كه هركدام وجود بالفعل خاصی خواهند داشت. نیز در صورت اول، یك وجود سیال تا بی‌نهایت قابل تجزیه می‌باشد، برعكس صورت دوم كه مبنی بر وجود اجزاء محدود و تجزیه‌ناپذیر می‌باشد.
ولی سخن درباره قوه و فعل به‌عنوان مبدأ و منتهای حركت است كه خارج از متن حركت می‌باشد، نه درباره اجزاء بالقوه حركت. توضیح آنكه: حركت را به «خروج و سیر
﴿ صفحه 399 ﴾
تدریجی از قوه به فعل» تعریف كرده‌اند كه قوه، مبدأ حركت و فعلیت، منتهای آن به‌شمار می‌رود. اما قوه نامیدن جزء سابق حركت نسبت به جزء لاحق، اصطلاح خاصی است كه به‌حسب آن، بقاء چیزی از جزء سابق لازم شمرده نمی‌شود و در این صورت، دیگر جایی برای سیر تدریجی از قوه به فعل و فاصله زمانی بین آنها باقی نمی‌ماند.
به‌نظر می‌رسد كه تطبیق تعریف مزبور بر حركات جوهری بسیار دشوار است و تنها در مورد صورت‌های متراكب كه صورت زیرین قبلاً موجود باشد، می‌توان آن را نسبت به تحقق صورت فوقانی كه عین حركت جوهریه می‌باشد بالقوه دانست، هر‌چند خودش هم عین حركت است؛ زیرا بقاء جزئی از حركت آن، هنگام تحقق یافتن صورت فوقانی كافی است. اما در مورد حركت جوهری بسیط و یك‌نواخت، نمی‌توان قوه و فعل را به‌عنوان دو موجود خارج از متن حركت و به‌عنوان مبدأ و منتهای آن اثبات كرد.
راستی اگر فرض كنیم كه تنها جسم بسیطی در عالم وجود داشته باشد و همواره با همان مرتبه وجودی خاص خودش در طول زمان باقی بماند و پیوسته اجزاء بالقوه آن موجود و معدوم گردد، آیا ضرورتی دارد كه موجودی قبل یا بعد از آن به‌عنوان مبدأ یا منتهای آن وجود داشته باشد؟
بنابراین رجحان تعریف «تغیر تدریجی» برای مطلق حركت، بر سایر تعاریف وضوح بیشتری می‌یابد.

پیوستگی حركات جوهریه

در درس بیست و نهم بحثی درباره وحدت جهان مطرح شد و معانی مختلفی كه برای آن تصور می‌شد مورد بررسی قرار گرفت، ولی اثبات وحدت به هیچ‌كدام از معانی یادشده، در گرو اثبات حركت جوهریه نبود. اما گاهی برای اثبات وحدتِ جهان مادی، به حركت جوهریه استناد می‌شود، بلكه وحدت جهان به‌عنوان یكی از نتایج قول به حركت جوهریه قلمداد می‌گردد و چنین گفته می‌شود كه با اثبات حركت جوهریه، كل جهان مادی حركت
﴿ صفحه 400 ﴾
جوهریه واحدی خواهد بود كه از هریك از مقاطع آن ماهیت خاصی انتزاع می‌شود، و كثرت موجودات مادی مستند به تعدد این ماهیات می‌باشد.
این مطلب را به این صورت می‌توان تقریب كرد كه اعراض و حركات آنها از شئون و نمودهای وجود جوهر هستند، و در واقع وجود آنها طفیلی وجود جواهر می‌باشد. اما خود جوهرهای مادی، در حقیقت حركات جوهریه پیوسته‌ای هستند كه با توجه به پیوستگی آنها می‌توان آنها را وجود واحدی تلقی كرد و بر این اساس می‌توان گفت كه كل جهان مادی وجود واحد پیوسته‌ای است.
ولی پیوستگی حركات جوهریه را به دو صورت می‌توان در نظر گرفت: یكی پیوستگی حركاتی كه در طول زمان متوالیاً به‌وجود می‌آیند و می‌توان آن را «پیوستگی طولی» نامید، و دیگری پیوستگی حركات هم‌زمان كه در كنار هم تحقق می‌یابند و می‌توان آن را «پیوستگی عرْضی» نام‌گذاری كرد. ازاین‌رو هریك از دو صورت را جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهیم:

پیوستگی طولی

در مورد پیوستگی طولی موجودات مادی و حركات جوهریه آنها می‌توان گفت هر موجود مادی خاصی را كه در نظر بگیریم، حركت جوهریه خاصی است كه در ماده پدید می‌آید؛ مثلاً وجود یك گیاه، حركت جوهریه‌ای است كه در عناصرِ تشكیل‌دهنده آن رخ می‌دهد، ولی ماده قبلی آن نیز به‌نوبة‌خود، حركت جوهریه‌ای دارد و همچنین هرچه به عقب برگردیم به حركات جوهریه دیگری خواهیم رسید كه هیچ‌گاه میان آنها سكونی فاصله نشده است. بنابراین می‌توان گفت كه پدیده‌های متوالی، حركت جوهریه واحد و دارای مقاطع متعددی است كه از هریك از مقاطع آن، ماهیت خاصی انتزاع می‌شود.
اما این بیان از دو جهت قابل مناقشه است: اولاً، چنان نیست كه هریك از مقاطع خاص، وجود واحد و حركت جوهریه واحدی داشته باشد، بلكه ممكن است موجودی
﴿ صفحه 401 ﴾
مركب از چند صورت متراكب و دارای چند حركت جوهریه باشد، چنان‌كه در درس پنجاه و چهارم به اثبات رسید؛
ثانیاً، پیوستگی دو حركت جوهریه متوالی، در صورتی به‌معنای وحدت حقیقی آنها می‌باشد كه مرز مشخصی میان آنها وجود نداشته باشد؛ در صورتی كه تبدل موجوداتِ مادی به یكدیگر، چنین نیست و دلیل آن، آثار مختلفی است كه بر هریك از آنها مترتب می‌شود؛ مثلاً آثار نباتی، یعنی نمو و تولید مثل، آثار جدیدی است كه در ماده پدید می‌آید و اصلاً سابقه‌ای در ماده بی‌جان ندارد و از هنگامی شروع می‌شود كه صورت نباتی در ماده تحقق یابد، و گرچه صورت نباتی عین حركت جوهریه نباتی است، اما دارای مرز معیّنی است كه آن را از حركت جوهریه ماده سابق جدا می‌كند. به دیگر سخن، در امتداد حركت جوهریه ماده، نقطه‌ای رسم می‌شود كه مرز بین جماد و نبات به‌شمار می‌رود و از آن نقطه، حركت جوهریه جدیدی پدید می‌آید كه می‌توان آن را با یك خط منحنی نمایش داد كه در دو نقطه، خط مستقیم زیرین را قطع می‌كند. بنابراین حركات جوهریه متوالی، پاره‌خط‌های پیوسته‌ای هستند كه نقاط خاصی آنها را از یكدیگر متمایز می‌سازد و هركدام از آنها ویژگی‌های خاص خود را دارند.
ولی چون این نقاط به‌وسیله خط‌های فوقانی رسم می‌شوند، می‌توان خط مستقیمِ زیرین را كه در امتداد زمان پیش می‌رود، خط واحدی دانست كه نمودار وحدتِ اتصالی ماده اولیه جهان در طول زمان می‌باشد، و تنها به این معنا می‌توان وحدتی را برای جهان مادی اثبات كرد.