آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

درس شصتم: دنباله بحث در حركت جوهریه

· یادآوری چند نكته
· اقسام حركت جوهریه
· رابطه حركت جوهریه با قوه و فعل
· پیوستگی حركات جوهریه
· پیوستگی طولی
· پیوستگی عرْضی
﴿ صفحه 394 ﴾
﴿ صفحه 395 ﴾

یادآوری چند نكته

در پیرامون حركت جوهریه مسائل مهمی طرح می‌شود كه در پایان این بخش به بررسی آنها می‌پردازیم. اما قبل از پرداختن به آنها چند نكته را یادآور می‌شویم:
1. حركت جوهریه در واقع نو شدن دمادم وجود جوهر است و ربطی به حركات ستارگان و كهكشان‌ها و سحابی‌ها ندارد. همچنین حركات اتم‌ها و ملكول‌ها و حركات ذرات درون اتم به دور هسته، و حتی اگر حركتی در درون هسته هم فرض شود، ربطی به حركت جوهریه نخواهد داشت؛ زیرا همه اینها حركت در مكان و اعراض است و اساساً حركتِ جوهریه مسئله‌ای است فلسفی و عقلی، نه علمی و تجربی؛
2. اعراضی كه ساكن و بی‌حركت به‌نظر می‌رسند، دارای حركت نامحسوسِ دائمی هستند؛ زیرا وجود آنها هم در بستر زمان گسترده است و تا یك جزء زمانی از آنها نابود نشود جزء دیگری پدید نمی‌آید. بنابراین همه جهان مادی یكسره در حال نابود شدن و پدید آمدن و نو شدن می‌باشد و هیچ موجود ثابت و ساكنی در آن یافت نمی‌شود. به دیگر سخن، وجود سكون، نسبی است و سكون مطلقی وجود نخواهد داشت؛
3. ممكن است یك موجود مادی در زمان واحد دارای حركاتِ متعددی باشد، چنان‌كه كره زمین مانند همه جواهر مادی، حركتی جوهری دارد و براساس آن دائماً وجودش نو می‌شود، و همچنین همه صفات و اعراضش نوبه‌نو به‌وجود می‌آیند. به‌علاوه، هم به دور خودش و هم به دور خورشید می‌چرخد، و نیز حركات دیگری دارد كه دانشمندان علم هیئت اثبات كرده‌اند.
﴿ صفحه 396 ﴾
همچنین ممكن است جسمی به تَبَع جسم متحرك دیگری دارای یك یا چند حركت تَبَعی باشد؛ مثلاً موجوداتِ روی زمین، به تَبَع آن، حركاتی دارند، هر‌چند خودشان مستقلاً حركت نكنند، چنان‌كه خود زمین به تَبَع منظومه شمسی حركتی در كهكشان، و به تَبَع كهكشان حركتی در فضا دارد. بنابراین وحدت متحرك هیچ‌گاه دلیل وحدت حركت نخواهد بود، هر‌چند وحدت شخصی حركت بدون وحدت متحرك معنا ندارد؛
4. گاهی حركات متعدد مستقیماً به متحرك نسبت داده می‌شود، ولی گاهی هم حركتی به‌واسطه حركت دیگری عارض متحرك می‌شود و بدون آن امكان تحقق ندارد، چنان‌كه حركت مارپیچی زمین به‌واسطه حركت انتقالی آن حاصل می‌شود، و در واقع صفتی برای این حركت می‌باشد، یا حركت اتومبیل متصف به افزایش یا كاهش تدریجی سرعت (شتاب) می‌شود، یا حركت جوهری اجسام متصف به اشتداد و تكامل می‌گردد. چنین حركاتی را می‌توان «حركت بر حركت» نامید؛
5. چنان‌كه قبلاً گفته شد مفهوم «سرعت» از نسبت بین زمان و مسافت به‌دست می‌آید، و ازاین‌رو خود زمان متصف به سرعت نمی‌شود و طبعاً شتاب و افزایش یا كاهش سرعت هم درباره آن مفهومی نخواهد داشت. بنابراین آنچه گفته می‌شود كه زمان به‌تندی یا كندی می‌گذرد و «زمان روان‌شناختی» نامیده می‌شود، تعبیری مسامحه‌آمیز و مبنی بر كیفیت درك گذشت زمان می‌باشد. نظیر این مطلب درباره زمان فیزیكی هم جاری است.

اقسام حركت جوهریه

حركت جوهریه مانند دیگر حركات، خودبه‌خود اقتضای تكامل و اشتداد ندارد و دلایل وجود آن هم چیزی بیش از تغیر تدریجی و نوبه‌نو شدن وجود جوهر را اثبات نمی‌كند. ازاین‌رو مانند حركات عرَضی می‌توان سه حالت را برای آن در نظر گرفت یا آن را به سه قسم تقسیم نمود:
1. حركت یك‌نواخت، كه همه اجزاء بالقوه جوهر از نظر كمال و مرتبه وجود مساوی باشند؛
﴿ صفحه 397 ﴾
2. حركت اشتدادی، كه هر جزء مفروضی از آن كامل‌تر از جزء سابق باشد؛
3. حركت تضعفی یا نزولی، كه هر جزء لاحقی ضعیف‌تر و ناقص‌تر از جزء سابق باشد.
می‌توان حركت‌های اشتدادی و تضعفی را مركب از دو حركت شمرد كه یكی به‌واسطه دیگری عارض متحرك می‌شود، و حركت بی‌واسطه، نمایانگر بقاء جوهر، و حركت باواسطه، نمایانگر تكامل یا تنزل آن باشد. نظیر حركت شتاب‌دار كه افزایش یا كاهش سرعت آن، حركتی صعودی یا نزولی روی حركت مكانی یا حركت دیگری به‌شمار می‌رود و می‌توان حركتی را كه در آغاز، شتاب مثبت و سپس شتاب منفی دارد، به‌صورت خط مستقیمی نمایش داد كه از همان نقطه آغازش خطی منحنی روی آن رسم می‌شود و سپس در نقطه پایانی به آن می‌پیوندد و قوس صعودی آن، نمودار شتاب مثبت، و قوس نزولی آن، نمودار شتاب منفی می‌باشد.
این تصویر در مورد جوهرهایی كه دارای دو صورت متراكب باشند مصداق روشن‌تری پیدا می‌كند؛ بدین‌ترتیب كه صورت زیرین دارای حركت جوهری یك‌نواختی باشد و مرتبه وجود آن تكامل یا تنزلی پیدا نكند، ولی صورت فوقانی دارای حركت صعودی یا نزولی باشد. به‌عنوان مثال، عناصر تشكیل‌دهنده گیاه، به همان حالت اولیه باقی می‌مانند، اما صورت نباتی تدریجاً تكامل می‌یابد و سپس وارد مرحله ذبول و انحطاط می‌گردد و سرانجام فاسد و نابود می‌شود و آن همان نقطه پیوستن قوس نزولی به خط مستقیم می‌باشد.
اما كسانی كه به استناد بعضی از تعریفات حركت، ضرورت تكاملی بودن آن را استنباط كرده‌اند، در مورد حركت جوهریه هم قائل شده‌اند به اینكه لزوماً اشتدادی و تكاملی است، هر‌چند حس ما نتواند اشتداد آن را درك كند، و همچنین حركات نزولی و تضعفی را حركاتی بالعرض قلمداد كرده‌اند. در درس پنجاه و هفتم این استنباط مورد نقادی قرار گرفت و ضعف آن روشن گردید و دیگر نیازی به تكرار نیست.
﴿ صفحه 398 ﴾