آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

حركت وضعی

تقریباً همه آنچه درباره حركت مكانی گفته شد، درباره حركت وضعی هم جاری است و اساساً می‌توان حركت وضعی را به حركت مكانی بازگرداند؛ زیرا هر‌چند در حركت وضعی مكان كل جسم تغییری نمی‌یابد، ولی اجزاء جسم متحرك تدریجاً جابه‌جا می‌شوند و مثلاً جزئی كه در سمت راست واقع شده به سمت چپ می‌رود، یا جزئی كه در بالا واقع شده به پایین می‌آید.
سخن درباره مقوله بودن «وضع» هم نظیر مقوله «اَین» است، و تقسیم حركت وضعی به ارادی و غیرارادی هم نظیر تقسیم حركت مكانی به این اقسام می‌باشد.
نكته قابل توجه این است كه فلاسفه حركت دَوری را مقتضای طبیعت نمی‌دانند، و نظیر آن در فیزیك جدید گفته می‌شود كه حركت در غیر خط مستقیم، برآیندِ چند نیرو می‌باشد، و قضاوت نهایی در این‌گونه مسائل به عهده علوم تجربی است.

حركت كیفی

سومین مقوله‌ای كه حركت در آن اثبات شده، مقوله كیف است كه با توجه به انواع آن می‌توان اقسام جزئی‌تری را برای حركت كیفی در نظر گرفت، مانند حركت در كیف نفسانی، و حركت در كیفیات محسوسه، و حركت در كیفیات مخصوص به كمیات و حركت در كیف استعدادی.
اما حركت در كیف نفسانی از قطعی‌ترین اقسام حركت كیفی، بلكه یقینی‌ترین نوع
﴿ صفحه 374 ﴾
حركت است، زیرا با علم حضوری خطاناپذیر درك می‌شود؛ مثلاً هركسی در درون خود می‌یابد كه نسبت به چیزی یا شخصی علاقه و محبت پیدا می‌كند و تدریجاً علاقه‌اش شدت می‌یابد، یا نسبت به چیزی یا كسی كراهت و نفرت پیدا می‌كند و تدریجاً كراهتش شدت می‌یابد، و یا برعكس، حالت غضب و عصبانیت شدیدی پیدا می‌كند و تدریجاً رو به كاهش می‌نهد، یا حالت انبساط و شادی شدیدی پیدا می‌كند و تدریجاً از بین می‌رود. این تغییرات تدریجی از دیدگاه فلسفی، حركت شمرده می‌شود.
نظیر این حركات را در كیفیات محسوسه، مانند رنگ‌ها می‌توان در نظر گرفت، ولی می‌دانیم كه حقیقت رنگ و كیفیت شدت و ضعف یافتن آن هنوز هم در میان فیزیك‌دانان محل بحث و گفت‌وگوست و از این جهت وجود این قسم از حركت كیفی به اندازه قسم سابق یقینی نخواهد بود.
قسم سوم از حركت كیفی، حركت در اَشكال است، چنان‌كه اگر دو سر نخی را كه در امتداد خط مستقیم قرار گرفته است تدریجاً به هم نزدیك كنیم، به‌گونه‌ای كه به حالت انحنا درآید، در اینجا سطح مستوی و خط مستقیم آن (اگر دارای خط بالفعلی باشد) تدریجاً به‌صورت منحنی درمی‌آید. ولی اگر این تبدیل شدن واقعاً تدریجی باشد، تابع حركت وضعی خود نخ یا حركت مكانی اجزاء آن خواهد بود.
یكی دیگر از مصادیق این نوع از حركت كیفی را می‌توان تندشدن و كندشدن هر حركتی دانست، از این جهت كه كیفیتی مخصوص به كمیتِ سرعت آن است، چنان‌كه در درس قبلی توضیح داده شد.
قسم ­چهارم ­از حركت كیفی، حركت­ در كیفیت­ استعدادی­ و شدت­ و ضعف­یافتن تدریجی آن است. اما در درس چهل و هشتم روشن شد كه مفهوم استعداد از قبیل مفاهیم انتزاعی است كه از كم و زیادشدن شرایط تحقق یك­پدیده انتزاع می‌شود. بنابراین ­در صورتی كه تحقق شرایط واقعاً تدریجی باشد، می‌توان حركت در كیف استعدادی­ را مفهومی منتزع از چند حركت تلقی كرد، چنان‌كه اگر فرض شود كه تحقق پدیده‌ای تنها منوط به یك
﴿ صفحه 375 ﴾
شرط باشد و شرط مزبور هم واقعاً به‌صورت تدریجی حاصل گردد، می‌توان حركت در كیف استعدادی را در چنین موردی، مفهومی منتزع از حركت همان شرط به‌حساب آورد.

حركت كمّی

حركت در مقوله كمیت، یا در كمیت منفصل و عدد فرض می‌شود و یا در كمیت متصل و مقدار جسم متحرك. اما عدد علاوه بر اینكه وجود حقیقی ندارد، تغییر تدریجی هم برای آن معنا ندارد؛ زیرا تغییر در عدد تنها به‌وسیله افزایش و كاهش واحد یا واحدهایی حاصل می‌شود و این افزایش و كاهش به‌صورت دفعی پدید می‌آید، هر‌چند احیاناً متوقف بر مقدمات تدریجی و حركات مكانی باشد.
و اما حركت در كمیت متصل اگر در خط فرض شود، تغیرات آن تابع تغیرات سطح است و تغیر سطح هم به نوبه خود تابع تغیر حجم می‌باشد و تا حجم چیزی افزایش یا كاهشی نیابد، مقدار سطوح و خطوط آن هم افزایش و كاهشی نمی‌یابد.
اما افزایش حجم، یا در اثر ضمیمه شدن جسم دیگری حاصل می‌شود، و یا در اثر انبساط و امتداد اجزاء خود آن. همچنین كاهش حجم جسم، یا در اثر جدا شدن بخشی از آن روی می‌دهد، و یا در اثر فشردگی اجزاء موجود در آن. اما تغییری كه در اثر تجزیه و تركیب و اتصال و انفصال حاصل می‌شود، معمولاً تغییری دفعی است، هر‌چند مقدمات آن تدریجاً تحقق یابد. ولی می‌توان موردی را برای تجزیه و تركیب تدریجی در نظر گرفت، به این صورت كه مثلاً دو مایعی را كه هركدام علی‌الفرض دارای وحدت شخصی حقیقی باشند، تدریجاً روی هم بریزیم به‌طوری كه تدریجاً با یكدیگر ممزوج شده، به‌صورت مایع واحد شخصی دیگر درآید. اما با توجه به اینكه هر مایعی مركب از ملكول‌های بی‌شماری است، اثبات وحدت شخصی برای هریك از دو مایع مفروض، و همچنین برای مجموع مركب از آنها بسیار دشوار است. در حقیقت، این‌گونه تجزیه و تركیب‌ها، مجموعه‌ای از اتصالات و انفصالات آنی است كه به‌دنبال حركت مكانی اجزاء پدید می‌آید.
﴿ صفحه 376 ﴾
اما افزایش و كاهش حجم جسم در اثر گسترش یا فشردگی اجزاء آن، در واقع تعبیر دیگری از حركات مكانی و وضعی ملكول‌ها و اتم‌های آن است؛ مثلاً هنگامی كه آب به جوش می‌آید و تبدیل به بخار می‌شود، بر حجم آن افزوده می‌گردد، ولی این افزایش حجم، برحسب آنچه فیزیك‌دانان اثبات كرده‌اند، چیزی جز دور شدن ملكول‌های آب از یكدیگر نیست و همچنین تبدیل شدن بخار به آب و گاز به مایع هم چیزی جز نزدیك شدن آنها به یكدیگر نمی‌باشد.
ازاین‌رو مصداق روشن حركت كمّی را رشد گیاهان و جانوران دانسته‌اند كه هر‌چند با ضمیمه شدن اجسام دیگری مانند آب و مواد غذایی حاصل می‌شود، ولی علی‌الفرض هركدام دارای صورت نوعیه واحدی هستند كه مقدار آن تدریجاً افزایش می‌یابد.
اما به‌نظر می‌رسد كه اثبات حركت كمّی حقیقی در این‌گونه موارد هم مشكل است؛ زیرا بدون شك رشد نباتی در اثر انضمام مواد خارجی است كه از خارج با حركت مكانی به درون آنها منتقل می‌شود و اتصال و انفصال اجزاء آنها به‌صورت دفعی پدید می‌آید، چنان‌كه دو جسمی كه به‌طرف یكدیگر حركت می‌كنند یا یكی از آنها به‌سوی دیگری می‌رود، گرچه تدریجاً به هم نزدیك می‌شوند، اما اتصال آنها در یك «آن» و بدون فاصله زمانی انجام می‌پذیرد، و بعد از آنكه اجزاء جدید در جای خود قرار گرفتند، هر‌چند فعل و انفعالات شیمیایی و فیزیولوژیكی آنها تدریجاً انجام می‌گیرد، اما دلیلی وجود ندارد كه صورت نوعیه درخت یا حیوان هم تدریجاً گسترش یابد تا اینكه جزء جدید را فرا گیرد، و جای چنین احتمالی هست كه تبدیل كمیت سابق به كمیت جدید، به‌صورت دفعی و از قبیل كون و فساد باشد، نه به‌صورت تدریجی و از قبیل حركت در كمیت.
حاصل آنكه: اثبات حركت در كمیت به مراتب مشكل‌تر از سایر اقسام حركت می‌باشد و چنین احتمالی وجود دارد كه آنچه حركت در كمیت نامیده می‌شود، در واقع مجموعه‌ای از حركات مكانی و اتصالات و انفصالات آنی یا كون و فسادهای دفعی باشد.
﴿ صفحه 377 ﴾