آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

مقدمه

حركاتی كه عموم مردم می‌شناسند، حركات مكانی و وضعی است، مانند حركت انتقالی زمین به دور خورشید، و حركت وضعی آن حول محور خودش. اما فلاسفه مفهوم حركت را به هرگونه تغییر تدریجی توسعه داده و دو نوع دیگر از حركت را اثبات كرده‌اند: یكی حركت كیفی، مانند تغییر تدریجی حالات و كیفیات نفسانی و رنگ و شكل اجسام، و دیگری حركت كمّی، مانند اینكه درخت تدریجاً رشد می‌یابد و بر مقدارش افزوده می‌شود. بدین‌ترتیب، حركت را برحسب مقوله‌ای كه به آن نسبت داده می‌شود به چهار قسم تقسیم كرده‌اند كه همگی آنها به مقولات عرَضی نسبت داده می‌شوند: حركت مكانی، حركت وضعی، حركت كیفی، و حركت كمّی.
فلاسفه پیشین حركت در جوهر را جایز نمی‌دانسته‌اند و تنها از بعضی از فلاسفه یونان باستان سخنانی نقل شده كه قابل تطبیق بر حركت در جوهر می‌باشد. در میان فلاسفه اسلامی، مرحوم صدرالمتألهین حركت در جوهر را تصحیح و دلایل متعددی بر وجود آن اقامه كرد و از زمان وی مسئله حركت جوهریه در میان فلاسفه اسلامی شهرت یافت.
ما در اینجا نخست به بررسی اقسام چهارگانه، حركت عرَضی می‌پردازیم و سپس حركت جوهریه را به‌صورت مستقلی مورد بحث قرار خواهیم داد.

حركت مكانی

چنان‌كه­ اشاره شد، محسوس‌ترین انواع ­حركت، حركت ­مكانی ­است ­كه ­بستر آن­ مكان اجسام
﴿ صفحه 372 ﴾
می‌باشد و فلاسفه مقوله «اَین» را به‌عنوان مسافتِ آن معرفی كرده‌اند، ولی همچنان‌كه قبلاً گفته شد، مقوله «اَین» مانند دیگر مقولات نسبی، ماهیت نوعی یا جنسی نیست، بلكه مفهومی است اضافی و نسبی كه از نسبت شی‌ء به مكان انتزاع می‌شود و خود مكان هم از عوارضِ تحلیلیه اجسام است و مابازاء عینی ندارد، و در واقع مكان هر چیزی، جزئی از حجم كل جهان مادی است كه جداگانه در نظر گرفته می‌شود، نه اینكه وجود منحازی داشته باشد.
به هر حال، حركت مكانی یا ارادی است، مانند اینكه انسان به اراده خودش از جایی به‌جای دیگر منتقل شود، و یا غیرارادی است، مانند حركات مكانی اجسام بی‌جان. حركت غیرارادی به نوبه خود به حركت طبیعی و قسری منقسم می‌گردد؛ زیرا یا مقتضای طبیعت شی‌ء است و یا در اثر نیروی قاسری پدید می‌آید.
اما حركت ارادی كه مستند به نفس اراده‌كننده می‌باشد، در واقع فعلی است تسخیری كه بدون واسطه از نفس سر نمی‌زند بلكه نفس حیوان و انسان یك عامل طبیعی را برای تحریك بدن یا جسم دیگری به‌كار می‌گیرد. پس فاعل قریب و بی‌واسطه حركت ارادی هم طبیعت است.
از سوی دیگر، حركت قسری هم خواه مستند به «قاسر» باشد، چنان‌كه ما آن را تأیید كردیم، و خواه مستند به «مقسور»، آن‌چنان‌كه اكثر فلاسفه قائل شده‌اند، بالأخره از طبیعت جسم صادر می‌شود. پس هر حركتی مستند به طبیعت می‌باشد و بر این اساس، طبیعت به‌عنوان مبدأ فاعلی برای حركت اجسام معرفی شده است. به دیگر سخن هر حركتی مبدأ میلی دارد كه یا از خواص طبیعت جسم است و یا به واسطه تأثیر طبیعت دیگری در آن پدید می‌آید.
فلاسفه پیشین­برای­مبدأمیل دراجسام متحرك بیاناتی داشته‌اندكه دردرس­سی­وهشتم به­بعضی ازآنهااشاره­شد.ولی­این­بیانات­مبتنی بر فرضیه‌های علوم طبیعی سابق بوده و با نظریات­علمی جدیدوفق نمی‌دهد.امابه‌طوركلی می‌توان گفت كه حركت اجسام از دو حال خارج نیست:یامقتضای طبیعت موجود متحرك است و در این صورت تا مانعی برای آن پدیدنیایدادامه می‌یابد،و یا ذات موجود متحرك اقتضایی برای حركت ندارد، بلكه در اثر عامل خارجی تحقق می‌یابد، و اگر آن عامل خارجی هم ذاتاً اقتضایی
﴿ صفحه 373 ﴾
نسبت به حركت نداشته باشد، عامل دیگری خواهد داشت و سرانجام به یك عامل مادی منتهی خواهد شد كه ذاتاً اقتضای حركت داشته باشد. این عامل قابل انطباق بر چیزی است كه در فیزیك جدید به‌نام «انرژی» نامیده می‌شود، و انتقال انرژی به اجسام است كه موجب حركت آنها می‌گردد. ولی باید توجه داشت كه اعتبار این تطبیق هم در گرو اعتبار نظریه علمی مربوط است. اما وجود عامل طبیعی كه ذاتاً اقتضای حركت داشته باشد، نظریه‌ای است فلسفی كه صحت و سقم نظریات علمی، تغییری در آن پدید نمی‌آورد.

حركت وضعی

تقریباً همه آنچه درباره حركت مكانی گفته شد، درباره حركت وضعی هم جاری است و اساساً می‌توان حركت وضعی را به حركت مكانی بازگرداند؛ زیرا هر‌چند در حركت وضعی مكان كل جسم تغییری نمی‌یابد، ولی اجزاء جسم متحرك تدریجاً جابه‌جا می‌شوند و مثلاً جزئی كه در سمت راست واقع شده به سمت چپ می‌رود، یا جزئی كه در بالا واقع شده به پایین می‌آید.
سخن درباره مقوله بودن «وضع» هم نظیر مقوله «اَین» است، و تقسیم حركت وضعی به ارادی و غیرارادی هم نظیر تقسیم حركت مكانی به این اقسام می‌باشد.
نكته قابل توجه این است كه فلاسفه حركت دَوری را مقتضای طبیعت نمی‌دانند، و نظیر آن در فیزیك جدید گفته می‌شود كه حركت در غیر خط مستقیم، برآیندِ چند نیرو می‌باشد، و قضاوت نهایی در این‌گونه مسائل به عهده علوم تجربی است.