آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

درس پنجاه و پنجم: حركت

· مفهوم حركت
· وجود حركت
· شبهات منكرین وجود حركت و حل آنها
﴿ صفحه 332 ﴾
﴿ صفحه 333 ﴾

مفهوم حركت

در خلال بحث‌های گذشته، مفهوم حركت نیز روشن گردید و تعریف ساده‌ای برای آن به‌دست آمد كه عبارت است از «تغیر تدریجی». تعریف‌های دیگری نیز برای حركت شده كه در ضمن بحث‌های گذشته به برخی از آنها اشاره كرده‌ایم، ازجمله «خروج تدریجی شی‌ء از قوه به فعل» و دیگری تعریف منقول از ارسطو یعنی «كمال اول برای موجود بالقوه، از آن جهت كه بالقوه است» می‌باشد كه در درس چهلم به آن اشاره شد و منظور وی این است: موجودی كه قوه و استعداد برای كمالی را دارد و هم‌اكنون فاقد آن است، در شرایط خاصی به‌سوی آن سیر می‌كند و این سیر، مقدمه‌ای برای رسیدن به كمال مطلوب است. اضافه كردن قید حیثیت (از آن جهت كه بالقوه است) برای احتراز از صورت نوعیه موجود متحرك است؛ زیرا هر موجود بالقوه‌ای خواه‌ناخواه صورت نوعیه‌ای دارد كه كمال اول برای آن به‌شمار می‌رود، اما این كمال اول از جهت فعلیت داشتن آن است، نه از جهت بالقوه بودنش، و ربطی به حركت ندارد. اما كمال بودن حركت برای جسم، به‌لحاظ بالقوه بودن آن است و اول بودنش از نظر مقدمیتِ آن برای وصول به غایت می‌باشد.
اما تعریف ­اول­ از نظر قلت الفاظ و وضوح مفاهیم ­بر دیگر تعریف‌ها رجحان­ دارد، هر‌چند هیچ‌كدام را به اصطلاح منطقی نمی‌توان «حد تام» دانست؛ زیرا حد تام مخصوص ماهیاتی است كه دارای جنس وفصل باشند، ولی مفهوم حركت ازمعقولات ­ثانیه فلسفی­ است كه از نحوه وجود متحرك انتزاع می‌شود و درخارج، جوهر یا عرضی به‌نام حركت نداریم، بلكه حركت عبارت است از تدریجی بودن وجود جوهر یا عرض و سیلان آن در
﴿ صفحه 334 ﴾
امتداد زمان. حتی برحسب نظر شیخ اشراق كه حركت را از مقولات عَرضی به‌شمار آورده است نیز نمی‌توان حد تامی برای آن در نظر گرفت، زیرا مقوله، جنس عالی است و دیگر جنس و فصلی ندارد.
نكته دیگری كه باید یادآور شویم این است كه تغیرات دفعی، از دو وجود یا دست‌كم از وجود و عدم شیء واحدی انتزاع می‌شوند، اما حركت، از یك وجود و گستردگی آن در ظرف زمان انتزاع می‌گردد و تعدد متغیر و متغیرالیه، به‌لحاظ اجزاء بالقوه آن است كه دائماً موجود و معدوم می‌شوند، ولی هیچ‌كدام وجود بالفعلی ندارند. به دیگر سخن حركت، مجموعه‌ای از موجودات نیست كه پی‌در‌پی به‌وجود بیایند، بلكه از امتداد وجود واحدی انتزاع می‌شود و می‌توان آن را تا بی‌نهایت تقسیم كرد، اما تقسیم خارجی آن مستلزم پدید آمدن سكون و از بین رفتن وحدت آن است.

وجود حركت

در درس پنجاه و یكم اشاره كردیم كه گروهی از فلاسفه یونان باستان مانند پارمنیدس و زنون الئایی، تغیر تدریجی و حركت را انكار كرده‌اند. این سخن در آغاز عجیب به‌نظر می‌رسد و فوراً این سؤال را در ذهن خواننده و شنونده پدید می‌آورد كه مگر ایشان این همه حركات مختلف را نمی‌دیده‌اند؟! و مگر خود ایشان در روی زمین حركت نمی‌كرده‌اند؟! اما با دقت در سخنان ایشان روشن می‌شود كه مطلب به این سادگی نیست و حتی بازگشت سخن بعضی از كسانی كه قائل به حركت بوده‌اند و سرسختانه از آن دفاع كرده‌اند (مانند بعضی از سخنان ماركسیست‌ها) نیز به قول الئاییان است!
راز مطلب ­این است كه ­ایشان تغیراتی كه به‌نام حركت نامیده می‌شود را مجموعه‌ای از تغیرات ­دفعی ­پی‌در‌پی، تلقی می‌كرده‌اند و مثلاً حركت جسم از نقطه‌ای­ به ­نقطه دیگر را قرار گرفتن پی‌در‌پی آن­ در نقاط ­­متوسط­ بین ­دو نقطه مفروض­ می‌‌انگاشته‌‌اند. به­دیگر­ سخن حركت را به‌عنوان یك امر تدریجی پیوسته نمی‌پذیرفته‌اند و آن را مجموعه‌ای از سكونات
﴿ صفحه 335 ﴾
پی‌در‌پی می‌پنداشته‌اند. ازاین‌رو اگر كسان دیگری هم برای حركت اجزاء بالفعلی قائل باشند، در واقع به صف منكرین حركت پیوسته‌اند.
ولی حقیقت این است كه وجود حركت به‌عنوان امر تدریجی واحد قابل انكار نیست، و حتی بعضی از مصادیق آن (مانند تغیر تدریجی كیفیات نفسانی) را می‌توان با علم حضوری خطاناپذیر درك كرد. منشأ اشتباه الئاییان، شبهاتی در برابر وجدان و بداهت بوده است كه با حل آنها جای تردیدی باقی نمی‌ماند.