آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

درس پنجاه و چهارم: كون و فساد

· مقدمه
· مفهوم كون و فساد
· اجتماع دو صورت در ماده واحده
· رابطه كون و فساد با حركت
﴿ صفحه 318 ﴾
﴿ صفحه 319 ﴾

مقدمه

در میان اقسام پانزده‌گانه‌ای كه برای تغیر فرض كردیم، سه قسم از آنها (قسم اول تا سوم) مشكوك‌الوجود بود و نتوانستیم درباره آنها نظری قطعی ارائه دهیم. دو قسم دیگر (قسم یازدهم و دوازدهم) مربوط به افزایش و كاهش عدد بود و از قبیل تغیرات اعتباری به‌شمار می‌رفت و نیازی به بحث و گفت‌وگو نداشت.
از ده قسم باقی‌مانده، دو قسم (قسم هفتم و سیزدهم) از قبیل تغیرات تدریجی است و می‌بایست در مبحث حركت مطرح شود. اما هشت قسم دیگر از قبیل تغیرات دفعی است كه موجود بالقوه دفعتاً و بدون فاصله زمانی تبدیل به موجود بالفعل می‌شود و كمابیش درباره آنها تعبیر «كون و فساد» به‌كار می‌رود، ولی در پیرامون آنها ابهام‌هایی وجود دارد كه می‌بایست توضیحاتی درباره آنها داده شود.
ازاین‌رو این درس را به بحث درباره این هشت قسم از تغیرات دفعی و تطبیق كون و فساد بر موارد آنها اختصاص می‌دهیم.

مفهوم كون و فساد

واژه «كون» كه در زبان عربی به‌معنای بودن است، در اصطلاح فلسفی به‌معنای پدید آمدن و تقریباً مرادف با «حدوث» به‌كار می‌رود، و در مقابل آن واژه «فساد» به‌معنای نابود شدن پدیده استعمال می‌شود. بدین‌ترتیب، مفهوم «كون» اخص از مفهوم «وجود» می‌باشد؛ زیرا در مورد موجودات ثابت به‌كار نمی‌رود.
﴿ صفحه 320 ﴾
این دو واژه معمولاً با هم استعمال می‌شوند و مصداق روشن آن چنان‌كه اشاره شد، قسم ششم از اقسام یادشده، یعنی نابود شدن جزئی از موجودِ جوهری و پدید آمدن جزء دیگری برای آن می‌باشد، ولی می‌توان آن را به اقسام دیگری نیز تعمیم داد. چنان‌كه اگر برای قسم سوم مصداقی یافت شود، می‌توان تعبیر كون و فساد را درباره آن به‌كار برد. همچنین تعاقب اضداد (كه قسم دهم از اقسام یادشده می‌باشد) را می‌توان كون و فساد در اعراض دانست، هر‌چند اصطلاح معروف آن مخصوص به جوهر است.
اما قسم چهارم یعنی افزوده شدن جزء جوهری بدون نابود شدن جزء دیگری را می‌توان «كون بدون فساد» نامید، و برعكس، قسم پنجم یعنی نابود شدن جزء جوهری بدون پدید آمدن جزئی به‌جای آن را می‌توان «فساد بدون كون» به‌حساب آورد.
همچنین قسم هشتم (پدید آمدن عرض جدید) را می‌توان «كون بدون فساد»، و قسم نهم (نابود شدن عرض) را «فساد بدون كون» در مورد اعراض به‌شمار آورد.
نیز می‌توان تعلق گرفتن روح به بدن را نوعی «كون» تلقی كرد، از این نظر كه صفت حیات در بدن پدید می‌آید و در مقابل، مردن را نوعی «فساد» به‌حساب آورد، از این جهت كه حیات بدن نابود شده است، نه از آن جهت كه روح نابود شده باشد، زیرا روح قابل نابود شدن نیست.
اما تصور كردن «كون بدون فساد» در قسم چهارم و چهاردهم، و همچنین تصور كردن «فساد بدون كون» در قسم پنجم و پانزدهم، منوط به این است كه اجتماع دو صورت در ماده واحده را جایز بدانیم و قائل شویم به اینكه در مورد پدید آمدن صورت جوهری جدید، همان صورت قبلی هم به حال خود باقی است و در مورد نابود شدن صورت عالی‌تر نیز همان صورت پست‌تر همراه با صورت عالی‌تر موجود بوده و استمرار یافته است. ولی اگر معتقد شدیم كه اجتماع دو صورت در شیء واحد جایز نیست، باید ملتزم شویم كه در قسم چهارم و چهاردهم، صورت قبلی نابود شده، و در قسم پنجم و پانزدهم، صورت جدیدی از نو پدید آمده است و در این صورت، این اقسام نیز از قبیل «كون و فساد» خواهند بود نه از قبیل كون تنها یا فساد تنها.
﴿ صفحه 321 ﴾
بنابراین مسئله‌ای كه باید مورد بررسی قرار گیرد این است كه آیا اجتماع دو صورت در شی‌ء واحد جایز است تا فرض تحقق دو صورت جوهری بالفعل در موجود بالقوه و استمرار یكی از آنها در موجود بالفعل در قسم پنجم و پانزدهم، و اجتماع دو صورت جوهری در موجود بالفعل و باقی ماندن صورت سابق در قسم چهارم و چهاردهم صحیح باشد یا نه؟