آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

درس پنجاه و دوم: قوه و فعل(1)

· مقدمه
· توضیحی پیرامون مفهوم قوه و فعل
· تقسیم موجود به بالفعل و بالقوه
· رابطه قوه و فعل
﴿ صفحه 294 ﴾
﴿ صفحه 295 ﴾

مقدمه

انسان همواره شاهد تغیرات و دگرگونی‌هایی در اجسام و نفوسِ متعلق به ماده بوده و هست، به‌طوری كه می‌توان ادعا كرد كه هیچ موجود مادی یا متعلق به ماده‌ای نیست كه دستخوش نوعی تغیر و تحول قرار نگیرد و در جای خودش ضرورت حركت جوهریه برای همه مادیات با برهان ثابت خواهد شد كه مستلزم حركت تَبَعی اعراض آنها می‌باشد.
از سوی دیگر، دامنه تبدل موجودی به موجود دیگر به‌طوری كه هریك از آنها دارای ماهیت مستقلی باشد، به‌قدری وسیع است كه می‌توان حدس زد كه هر موجود مادی قابل تبدل به موجود مادی دیگری است. ازاین‌رو از دیرزمان به وجود اصل واحدی برای جهان قائل شده‌اند كه با تحولاتی كه برای آن رخ می‌دهد، تبدیل به اشیاء گوناگون می‌گردد و بسیاری از فلاسفه تنها اجسام فلكی را از این قاعده استثنا كرده‌اند، و به دیگر سخن موضوع این قاعده را اجسام عنصری دانسته‌اند.
ولی صرف‌نظر از بطلان فرضیه افلاك تبدیل‌ناپذیر، احتمال اینكه نوعی موجود مادی در گوشه‌ای از جهان پهناور وجود داشته باشد كه قابل تبدیل به موجود مادی دیگری نباشد را نمی‌توان با برهان عقلی نفی كرد، هر‌چند چنین احتمالی بسیار ضعیف و بعید به‌نظر می‌رسد، و می‌دانیم كه نظریه معروف در فیزیك جدید این است كه ماده و انرژی و حتی انواع انرژی هم قابل تبدیل به یكدیگرند.
اما به‌‌رغم ­عمومیت ­دگرگونی ­نسبت­ به ­همه مادیات، و گستردگی­ دامنه تغیرات، تجارب عملی ­­نشان می‌دهد كه هرچیزی مستقیماً قابل تبدیل به هرچیز دیگری نیست و حتی اگر
﴿ صفحه 296 ﴾
همه موجودات مادی قابل تبدیل به یكدیگر باشند، این كار مستقیماً و بی‌واسطه انجام نمی‌گیرد؛ مثلاً سنگ مستقیماً تبدیل به گیاه یا حیوان نمی‌شود و برای تبدیل شدن به هریك از آنها باید مراحلی را بگذراند و دگرگونی‌هایی را پیدا كند تا آماده تبدیل به آن گردد.
از اینجا چنین اندیشه‌ای برای فیلسوفان پیدا شده كه موجودی می‌تواند تبدیل به موجود دیگری شود كه «قوه» وجود آن را داشته باشد، و بدین‌ترتیب، اصطلاح «بالقوه» و «بالفعل» در فلسفه پدید آمده و تغیر به «خروج از قوه به فعل» تفسیر شده است كه اگر دفعتاً و بدون فاصله زمانی حاصل شود، «كون و فساد» و اگر تدریجاً و با فاصله زمانی باشد، «حركت» نامیده می‌شود.

توضیحی پیرامون مفهوم قوه و فعل

قوه كه در لغت به‌معنای نیرو و توان است، اصطلاحات متعددی در علوم دارد و در فلسفه به چند معنا به‌كار می‌رود: معنای اول، قوه فاعلی است كه منشأ صدور فعل می‌باشد. به‌نظر می‌رسد كه این معنا، نخستین معنایی باشد كه مورد توجه فلاسفه قرار گرفته و تناسب آن با «فعل» روشن است. سپس چنین تصور شده كه همان‌گونه كه فاعل قبل از انجام كار توانایی بر انجام آن را دارد، ماده هم باید قبلاً توانایی و آمادگی پذیرش و انفعال را داشته باشد و بدین‌ترتیب، معنای دومی برای قوه پدیده آمده كه می‌توان آن را «قوه انفعالی» نامید و در این مبحث، همین معنا منظور است.
معنای سوم قوه، مقاومت در برابر عامل خارجی است، مانند مقاوم بودن بدن در برابر مرض، و در مقابل آن «لاقوه» به‌كار می‌رود و آنها دو نوع از كیفیت استعدادی شمرده می‌شوند.
باید دانست كه مورد استعمال قوه در سخنان فلاسفه، اعم از استعداد است؛ زیرا واژه قوه قابل اطلاق بر جوهر نیز هست، به‌خلاف استعداد كه نوعی عرض به‌شمار می‌رود. اما قبلاً گفته شد كه قوه جوهری (هیولای اُولی) قابل اثبات نیست و استعداد هم از مفاهیم انتزاعی است نه مفاهیم ماهوی.
﴿ صفحه 297 ﴾
همچنین مفهوم قوه انفعالی از مقایسه دو موجود سابق و لاحق انتزاع می‌شود، از این نظر كه موجود سابق، فاقد موجود لاحق است و ممكن است واجد آن بشود و ازاین‌رو باید دست‌كم جزئی از موجود سابق، باقی بماند و با موجود لاحق، نوعی تركیب و اتحاد پیدا كند، و در برابر آن، اصطلاح «فعلیت» به‌كار می‌رود كه از تحقق موجود لاحق انتزاع می‌شود. بنابراین قوه و فعل، دو مفهوم انتزاعی هستند و هیچ‌كدام از آنها از مفاهیم ماهوی به‌شمار ‌نمی‌رود.
گاهی واژه «بالفعل» در معنای وسیع‌تری به‌كار می‌رود و شامل موجودی كه هیچ‌گونه سابقه قوه‌ای نداشته هم می‌شود، و طبق این اصطلاح است كه مجردات تام، موجودات بالفعل نامیده می‌شوند.
یادآور می‌شویم كه در بعضی از سخنان فلاسفه، وجود امر مشترك بین موجود بالقوه و موجود بالفعل رعایت نگردیده و مثلاً اجزاء سابق زمان و حركت، نسبت به اجزاء لاحق آنها بالقوه نامیده شده است و به‌نظر می‌رسد كه این تعبیرات خالی از مسامحه نباشد.