آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

تعیین محل نزاع

در درس گذشته دانستیم كه در علم حضوری به نفس، تعدد و تغایری بین عالم و معلوم وجود ندارد، از این‌رو باید آن را «وحدت علم و عالم و معلوم» نامید، و اشاره شد كه این علم حضوری مورد قبول پیروان مشائین و از جمله ابن‌سینا نیز هست. پس اختلاف در اتحاد عالم و معلوم، شامل چنین موردی نمی‌شود، مخصوصاً با توجه به اینكه واژه «اتحاد»
﴿ صفحه 272 ﴾
برخلاف واژه «وحدت» در جایی به‌كار می‌رود كه نوعی تعدد و دوگانگی هم در كار باشد و در علم به نفس اصلاً تعددی جز به‌حسب اعتبار وجود ندارد.
ظاهر سخنان ابن‌سینا این است كه قائلین به اتحاد، محل بحث را اختصاص به تعقل داده‌اند كه در برابر تخیل و احساس به‌كار می‌رود و حداكثر می‌توان آن را نسبت به علم حضوری هم توسعه داد؛ زیرا در سخنان فلاسفه به‌كار بردن واژه «عقل» و مشتقاتش در مورد علم حضوری فراوان است. اما صدرالمتألهین محل بحث را به مطلق علم و ادراك، اعم از حضوری و حصولی، و اعم از تعقل و تخیل و احساس، توسعه داده و در همه موارد قائل به اتحاد شده است.

توضیح عنوان مسئله

قبل از پرداختن به اصل مسئله، باید مفهوم «اتحاد» را روشن كنیم و ببینیم كسانی كه قائل به اتحاد عاقل و معقول یا اتحاد عالم و معلوم شده‌اند، مقصودشان دقیقاً چه بوده است و شاید درك صحیح این معنا كمك شایانی به حل مسئله بكند.
متحد شدن دو موجود، یا به لحاظ ماهیت آنهاست و یا به لحاظ وجود آنهاست و یا به اعتبار وجود یكی و ماهیت دیگری. اما اتحاد دو ماهیت تام، مستلزم انقلاب ماهیت و تناقض است؛ زیرا فرض یك ماهیت تام، فرض قالب مفهومی معیّنی است كه بر هیچ قالب مفهومی دیگری منطبق نمی‌شود و یگانه شدن دو ماهیت تام، مستلزم انطباق دو قالب متباین بر یكدیگر است. به‌عنوان تشبیه معقول به محسوس، مانند اتحاد دایره و مثلث می‌باشد.
اما اتحاد یك ماهیت نوعی تام با ماهیت ناقص (جنس و فصل) طبق دستگاه جنس و فصل ارسطویی، امری مسلم ولی دائمی است و ارتباطی با مسئله تعقل و ادراك ندارد و چنان نیست كه هنگام تعقل، چنین اتحادی برقرار شود. افزون بر این، گاهی انسان ماهیتی را تعقل می‌كند كه به‌كلی مباین با ماهیت انسانی است و هیچ‌گونه اشتراك ماهوی بین آنها وجود ندارد.
بنابراین اگر كسی معتقد شود كه هنگام ادراك، ماهیت موجود درك‌‌كننده با ماهیت
﴿ صفحه 273 ﴾
موجود درك‌شونده متحد می‌شود و مثلاً ماهیت انسان با ماهیت درخت یا حیوانی یگانگی پیدا می‌كند، به امر متناقض و محالی معتقد شده است.
همچنین اتحاد وجود درك‌كننده با ماهیت درك‌شونده و بالعكس نیز محال است و اگر اتحادی بین وجود و ماهیت به یك معنا صحیح باشد، بین وجود یك موجود با ماهیت خود آن است نه با ماهیت موجودی دیگر. پس تنها فرضی كه می‌توان برای اتحاد عاقل و معقول در نظر گرفت، اتحاد وجود آنهاست. اكنون باید ببینیم كه اتحاد دو وجود ممكن است یا نه؟ و اگر ممكن است به چند صورت تحقق می‌یابد؟

انحاء اتحاد در وجود

اتحاد دو یا چند وجود عینی به‌معنای نوعی وابستگی یا هم‌بستگی میان آنها امكان دارد و به چند صورت تصور می‌شود:
الف) اتحاد عرض با جوهر، از این نظر كه وابسته به آن است و نمی‌تواند از موضوع خودش استقلال پیدا كند. این اتحاد بنابر قول كسانی كه عرض را از شئون و مراتب وجود جوهر می‌دانند محكم‌تر است؛
ب) اتحاد صورت یا ماده كه نمی‌تواند از محل خودش انفكاك بیابد و مستقلاً به‌وجود خودش ادامه بدهد. این نوع اتحاد گاهی به نفس و بدن هم تعمیم داده می‌شود، به این لحاظ كه پیدایش نفس بدون بدن امكان ندارد، هر‌چند می‌تواند بقاءً مستقل از آن گردد؛
ج) اتحاد چند ماده در سایه صورت واحدی كه به آنها تعلق می‌گیرد، مانند اتحاد عناصر تشكیل‌دهنده گیاه و حیوان. این نحو اتحاد، در واقع اتحاد بالعرض است و اتحاد حقیقی میان هریك از مواد با صورت حاصل می‌شود؛
د) اتحاد هیولی كه علی الفرض فاقد هرگونه فعلیت است، با صورتی كه به آن فعلیت می‌بخشد. گاهی از این نوع اتحاد به‌عنوان یگانه اتحاد حقیقی یاد می‌شود. اما با انكار هیولی به‌عنوان جوهر عینی فاقد فعلیت، جایی برای آن باقی نمی‌ماند؛
﴿ صفحه 274 ﴾
ه‍‌) اتحاد دیگری را می‌توان برای دو معلولی كه از علت مفیضه واحدی صادر می‌شوند در نظر گرفت، از این نظر كه هركدام از آنها متحد با علت است و انفكاك بین آنها ممكن نیست، هر‌چند چنین رابطه‌ای را اتحاد نامیدن خالی از مسامحه نیست؛
و) اتحاد هستی‌بخش با معلولش كه عین ربط و وابستگی به آن است و میان آنها تشكیك خاص وجود دارد. این نحو اتحاد، بنابر قول به اصالت و مراتب داشتن وجود تصور می‌شود و به‌نام اتحاد حقیقه و رقیقه موسوم شده است.
لازم به تذكر است كه اتحاد مورد بحث، اتحادی است كه در اثر ادراك حاصل می‌شود و آن اتحاد عالم با وجود معلوم بالذات است، یعنی همان صورت ادراكی كه در ذهن پدید می‌آید نه با وجود خارجی آن. بنابراین اتحاد ماده و صورت، یا عرض و جوهر خارجی، ربطی به این مسئله ندارد.
با توجه به انحاء اتحاد و با توجه به اینكه فلاسفه علم حصولی را از قبیل كیف نفسانی دانسته‌اند، به آسانی می‌توان نوع اول اتحاد را میان آنها پذیرفت و طبعاً امثال ابن‌سینا هم از چنین اتحادی اباء ندارند، اما صدرالمتألهین چنین اتحادی را نمی‌پسندد و می‌كوشد نوع دیگری از اتحاد را شبیه اتحاد ماده و صورت میان آنها اثبات كند، یعنی نسبت نفس را به‌صورت ادراكی نظیر نسبت هیولی به‌صورت می‌داند و همان‌گونه كه فعلیت هیولی در سایه اتحاد با صورت حاصل می‌شود، عاقلیت بالفعل هم برای نفس در سایه اتحاد با صورت عقلی تحقق می‌یابد.