آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

مقدمه

شیخ‌الرئیس در كتاب‌های شفاء(16) و اشارات،(17) از برخی فلاسفه یونان نقل كرده كه هنگامی كه موجود عاقلی چیزی را تعقل كند، با آن متحد می‌شود. نیز از فُرفوریوس نقل نموده كه رساله‌ای در این زمینه نگاشته است. اما خود وی این نظریه را به باد انتقاد می‌گیرد و آن را امری محال می‌شمرد.
از سوی دیگر صدرالمتألهین در اسفار و دیگر كتاب‌هایش آن را تأیید كرده، بر صحت این نظریه پای می‌فشرد و آن را نسبت به همه اقسام علم حتی ادراك حسی نیز توسعه می‌دهد.
این اختلاف عجیب بین این دو فیلسوف عظیم در این مسئله، طبعاً انسان را نسبت به آن حساس می‌كند و علاقه او را به حل مسئله مزبور و داوری بین طرفین جلب می‌نماید. به‌همین جهت در پایان این بخش، درسی را به این موضوع اختصاص می‌دهیم.

تعیین محل نزاع

در درس گذشته دانستیم كه در علم حضوری به نفس، تعدد و تغایری بین عالم و معلوم وجود ندارد، از این‌رو باید آن را «وحدت علم و عالم و معلوم» نامید، و اشاره شد كه این علم حضوری مورد قبول پیروان مشائین و از جمله ابن‌سینا نیز هست. پس اختلاف در اتحاد عالم و معلوم، شامل چنین موردی نمی‌شود، مخصوصاً با توجه به اینكه واژه «اتحاد»
﴿ صفحه 272 ﴾
برخلاف واژه «وحدت» در جایی به‌كار می‌رود كه نوعی تعدد و دوگانگی هم در كار باشد و در علم به نفس اصلاً تعددی جز به‌حسب اعتبار وجود ندارد.
ظاهر سخنان ابن‌سینا این است كه قائلین به اتحاد، محل بحث را اختصاص به تعقل داده‌اند كه در برابر تخیل و احساس به‌كار می‌رود و حداكثر می‌توان آن را نسبت به علم حضوری هم توسعه داد؛ زیرا در سخنان فلاسفه به‌كار بردن واژه «عقل» و مشتقاتش در مورد علم حضوری فراوان است. اما صدرالمتألهین محل بحث را به مطلق علم و ادراك، اعم از حضوری و حصولی، و اعم از تعقل و تخیل و احساس، توسعه داده و در همه موارد قائل به اتحاد شده است.

توضیح عنوان مسئله

قبل از پرداختن به اصل مسئله، باید مفهوم «اتحاد» را روشن كنیم و ببینیم كسانی كه قائل به اتحاد عاقل و معقول یا اتحاد عالم و معلوم شده‌اند، مقصودشان دقیقاً چه بوده است و شاید درك صحیح این معنا كمك شایانی به حل مسئله بكند.
متحد شدن دو موجود، یا به لحاظ ماهیت آنهاست و یا به لحاظ وجود آنهاست و یا به اعتبار وجود یكی و ماهیت دیگری. اما اتحاد دو ماهیت تام، مستلزم انقلاب ماهیت و تناقض است؛ زیرا فرض یك ماهیت تام، فرض قالب مفهومی معیّنی است كه بر هیچ قالب مفهومی دیگری منطبق نمی‌شود و یگانه شدن دو ماهیت تام، مستلزم انطباق دو قالب متباین بر یكدیگر است. به‌عنوان تشبیه معقول به محسوس، مانند اتحاد دایره و مثلث می‌باشد.
اما اتحاد یك ماهیت نوعی تام با ماهیت ناقص (جنس و فصل) طبق دستگاه جنس و فصل ارسطویی، امری مسلم ولی دائمی است و ارتباطی با مسئله تعقل و ادراك ندارد و چنان نیست كه هنگام تعقل، چنین اتحادی برقرار شود. افزون بر این، گاهی انسان ماهیتی را تعقل می‌كند كه به‌كلی مباین با ماهیت انسانی است و هیچ‌گونه اشتراك ماهوی بین آنها وجود ندارد.
بنابراین اگر كسی معتقد شود كه هنگام ادراك، ماهیت موجود درك‌‌كننده با ماهیت
﴿ صفحه 273 ﴾
موجود درك‌شونده متحد می‌شود و مثلاً ماهیت انسان با ماهیت درخت یا حیوانی یگانگی پیدا می‌كند، به امر متناقض و محالی معتقد شده است.
همچنین اتحاد وجود درك‌كننده با ماهیت درك‌شونده و بالعكس نیز محال است و اگر اتحادی بین وجود و ماهیت به یك معنا صحیح باشد، بین وجود یك موجود با ماهیت خود آن است نه با ماهیت موجودی دیگر. پس تنها فرضی كه می‌توان برای اتحاد عاقل و معقول در نظر گرفت، اتحاد وجود آنهاست. اكنون باید ببینیم كه اتحاد دو وجود ممكن است یا نه؟ و اگر ممكن است به چند صورت تحقق می‌یابد؟