آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

مقدمه

درباره علم، مباحث مختلفی قابل طرح است كه اكثر آنها مربوط به شناخت‌شناسی است و در این كتاب نیز در بخش شناخت‌شناسی به اهم آنها اشاره شد. اما بحث‌های دیگری از نقطه‌نظر هستی‌شناسی طرح می‌شود و فلاسفه به مناسبت‌هایی آنها را در ابواب مختلف فلسفه ذكر كرده‌اند. صدرالمتألهین مبحث مستقلی را به بحث در پیرامون مسائل علم اختصاص داده است. ازجمله آنها بحث درباره تجرد علم و عالم است كه با مبحث «مجرد و مادی» مناسبت بیشتری دارد. به‌همین جهت ما آن را در این بخش ذكر می‌كنیم و به‌دنبال آن، مسئله اتحاد عالم و معلوم را می‌آوریم.
درباره هستی‌شناسی علم سؤال‌هایی طرح می‌شود، مانند اینكه حقیقت علم چیست؟ و آیا همه اقسام آن ماهیت واحدی دارد و دست‌كم، مندرج در مقوله خاصی است ‌یا نه؟ و آیا همه اقسام آن مجرد است، یا همه آنها مادی است و یا بعضی از آنها مجرد و بعضی دیگر مادی است؟
برای پاسخ به این‌گونه پرسش‌ها، لازم است نخست نظری به اقسام علم بیفكنیم؛ اقسامی كه در بخش شناخت‌شناسی تا حدودی مورد بحث قرار گرفت.

اشاره‌‌ای به اقسام علم

آگاهی­از موجودی یا بدون وساطت صورت و مفهومی حاصل می‌شود كه آن را «علم حضوری» می‌نامند، و یا با وساطت صورت حسی و خیالی یا مفهوم عقلی و وهمی
﴿ صفحه 258 ﴾
تحقق می‌یابد كه آن را «علم حصولی» می‌خوانند و مخصوص نفوس متعلق به ماده می‌باشد، و مرتبه‌ای از وجود نفس به‌نام «ذهن» ظرف‌گونه‌ای برای علم حصولی به‌شمار ‌می‌رود كه خود آن دارای مراتب و شئون مختلفی است و بعضی از مراتب آن، اشراف بر مرتبه دیگر پیدا می‌كند، به‌طوری كه مرتبه پایین‌تر، حكم خارج را نسبت به ذهن می‌یابد و علم دیگری به آن تعلق می‌گیرد، چنان‌كه در درس نوزدهم گذشت.
آگاهی انسان از یك واقعیت نفس‌الامری، به‌صورت قضیه‌‌ای در ذهن منعكس می‌شود كه ساده‌ترین شكل آن قضیه حملیه است و به نوبه خود به هلیه بسیطه و هلیه مركبه و سایر اقسام قضایا منقسم می‌گردد.
در قضیه حملیه دست‌كم دو مفهوم ذهنی وجود دارد كه یكی موضوع و دیگری محمول آن را تشكیل می‌دهد و انسان نسبتی را بین آنها در نظر می‌گیرد و حكم به ثبوت (در قضیه موجبه) و یا عدم ثبوت (در قضیه سالبه) می‌نماید، هر‌چند در این زمینه اختلافاتی وجود دارد كه در درس چهاردهم به آنها اشاره شد.
حكم یا تصدیق (به اصطلاح خاص) در صورتی تحقق می‌یابد كه شخص، اعتقاد به مفاد قضیه داشته باشد، هر‌چند اعتقادی ظنی باشد، ولی اعتقاد شخص همیشه مطابق با واقع نیست و حتی گاهی انسان، اعتقاد جزمی و قطعی به مطلبی پیدا می‌كند كه مخالف با واقع است و در این صورت آن را جهل مركب می‌نامند.
با توجه به این نكات، علم حصولی را می‌توان از جنبه‌های گوناگون مورد بررسی قرار داد و به بحث پیرامون هریك از امور یادشده به‌طور جداگانه پرداخت، اما آنچه معمولاً مورد بحث واقع می‌شود تجرد ادراك به‌ویژه ادراك عقلی است.

حقیقت علم حضوری

در علم حضوری ذات معلوم نزد ذات عالِم حاضربوده، عالِم، وجود عینی آن را می‌یابد و این شهود و یافتن، چیزی خارج از ذات عالِم نیست بلكه از شئون وجود اوست و شبیه
﴿ صفحه 259 ﴾
عوارض تحلیلیه اجسام است كه از شئون وجود آنها به‌شمار می‌رود. به دیگر سخن همان‌گونه كه امتداد، امری جدای از وجود جسم نیست بلكه مفهومی است كه ذهن با فعالیت تحلیلی خودش آن را به‌دست می‌آورد، علم حضوری هم وجود جداگانه‌ای از وجود عالِم ندارد و مفهوم «علم» و «عالِم» با تحلیل ذهنی از وجود عالم به‌دست می‌آید و مصداق آن در مورد خدای متعالی، ذات مقدس اوست كه نه جوهر است و نه عرض، و در مورد مخلوقات، عین جوهر عقلانی یا نفسانی آنهاست و طبعاً چنین علمی عرَض و كیفیت نخواهد بود.
برای علم حضوری اقسامی تصور می‌شود كه بعضی از آنها مورد اتفاق همه فلاسفه اسلامی است و بعضی دیگر مورد اختلاف می‌باشد.
توضیح آنكه معلوم در علم حضوری، گاهی خود ذات عالِم است، مانند علم به خویش در نفوس و مجردات تام، و در این صورت، عالم و معلوم، تعدد وجودی نخواهند داشت و اختلاف عالمیت و معلومیت، اعتباری و تابعِ لحاظ ذهن خواهد بود. این همان قسم از علم حضوری است كه مورد اتفاق همه فلاسفه، اعم از مشائی و اشراقی می‌باشد؛ و گاهی عالم و معلوم با یكدیگر تعدد وجودی دارند، اما نه به‌گونه‌ای كه یكی از آنها به‌كلی منعزل و مستقل از دیگری باشد، بلكه عین وابستگی و ربط به دیگری است، مانند علم علت هستی‌بخش به معلول و بالعكس. بدین‌ترتیب، دو قسم دیگر برای علم حضوری به‌دست می‌آید: یكی علم علت مفیضه به معلول، و دیگری علم معلول به آن.
این دوقسم،موردقبول اشراقیین وصدرالمتألهین وپیروانش می‌باشد و همگی ایشان دراین جهت­متفق‌اندكه علم­حضوری معلول به­علت،مخصوص­معلول مجرداست؛ زیرا وجودمادی،عین پراكندگی درپهنه زمان ومكان است وحضوری ندارد تا ذات علت را بیابد.امادرموردعلم حضوری علت به معلول نیز صدرالمتألهین و بعضی از پیروان وی معتقدند كه دراین قسم هم بایدمعلول مجرد باشد و اساساً علم به موجود مادی از آن جهت كه مادی است تعلق نمی‌گیرد؛ زیرا اجزاء پراكنده آن در گستره زمان و مكان
﴿ صفحه 260 ﴾
حضوری ندارند تا ذات عالم آنها را بیابد. اما بعضی دیگر مانند محقق سبزواری چنین شرطی را در این قسم معتبر ندانسته، معتقدند كه غایب بودن اجزاء مادیات از یكدیگر منافاتی ندارد با اینكه نسبت به موجودی كه احاطه وجودی بر آنها دارد حضور داشته باشند، چنان‌كه پراكندگی موجودات زمانی در ظرف زمان، منافاتی با اجتماع آنها نسبت به ظرف دهر و موجودات محیط بر زمان ندارد، و حق همین قول است.
قسم چهارمی نیز برای علم حضوری تصور می‌شود و آن علم دو معلول هم‌رتبه مجرد نسبت به یكدیگر است، ولی اثبات این قسم به‌وسیله برهان مشكل است.
حاصل آنكه در همه اقسام علم حضوری، علم عین ذات عالِم و مجرد است و طبعاً از قبیل اعراض و كیفیات نفسانی نیست، هر‌چند ممكن است معلوم، جوهر باشد یا عرض، و طبق نظریه مورد تأیید، مجرد باشد یا مادی.