آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

كیف مخصوص به كمیات

فلاسفه یك دسته دیگر از كیفیات­ را به‌نام كیفیت مخصوص ­به كمیات نامیده‌‌اند كه بخشی
﴿ صفحه 248 ﴾
از آنها مانند فردیت و زوجیت از اوصاف عدد، و بخشی دیگر مانند مستقیم بودن و منحنی بودن، از اوصاف موضوعات هندسی‌ به‌شمار می‌روند.
ظاهراً نكته‌ای كه این دسته از كیفیات را دسته مستقلی به‌حساب آورده‌اند و آنها را در عداد كیفیات محسوسه نشمرده‌اند، این است كه مستقیماً مورد ادراك حسی قرار نمی‌گیرند.
اما اوصاف اعداد را با توجه به اینكه خود عدد امری اعتباری و فاقد مابازای خارجی است، نمی‌توان اموری حقیقی و اعراضی خارجی دانست. اما اوصاف موضوعات هندسی، مانند مستقیم بودن و منحنی بودن خط، و مستوی یا مقعر یا محدب بودن سطح، مفاهیمی است انتزاعی كه با چند واسطه از نحوه وجود اجسام انتزاع می‌شود. مخصوصاً با توجه به اینكه خود خط و سطح، در واقع حدود عدمی اجسام هستند كه ذهن انسان با مسامحه آنها را ماهیاتی موجود در خارج تلقی می‌كند.
بنابراین به سختی می‌توان این دسته از كیفیات را به‌عنوان اعراض خارجی و دارای مابازای عینی قلمداد كرد و حداكثر باید آنها را از اعراض تحلیلیه به‌حساب آورد.

كیف استعدادی

چهارمین قسمی كه فلاسفه برای مقوله كیف قائل شده‌اند، كیفیت استعدادی است كه آن را به این صورت تعریف كرده‌اند: كیفیتی است كه به‌واسطه آن، پیدایش پدیده خاصی در موضوع آن رجحان می‌یابد، و گاهی آن را «امكان استعدادی» می‌نامند، در مقابل سایر اقسام امكان، مانند امكان ذاتی و امكان وقوعی؛(13) زیرا سایر معانی امكان از معقولات ثانیه فلسفی و مفاهیم غیرماهوی است، به‌خلاف امكان استعدادی كه آن را ماهیتی از مقوله كیف می‌شمارند.
دلیلی­كه برای ­عینی­بودن كیفیت استعدادی آورده‌اند، این است كه متصف به صفات
﴿ صفحه 249 ﴾
وجودی مانند قرب و بُعد و شدت و ضعف می‌شود؛ مثلاً استعداد نطفه برای دارا شدن روح، دورتر و ضعیف‌تر از استعداد جنین كامل است، و استعداد هسته درخت برای تبدیل شدن به درخت، نزدیك‌تر و قوی‌تر از استعداد خاك است و اگر امكان استعدادی هم مفهومی عقلی می‌بود، مانند سایر اصطلاحات امكان، قابل اتصاف به این‌گونه صفات نمی‌بود.
برای ارزشیابی این دلیل لازم است به كیفیت آشنایی ذهن با مفهوم استعداد و نسبت دادن آن به بعضی از موجودات خارجی به‌عنوان وصف ویژه‌ای برای آنها اشاره كنیم.
انسان با تجاربی كه در مورد تحولات اشیاء خارجی دارد، به‌خوبی درمی‌یابد كه پیدایش هر پدیده عینی در گرو تحقق شرایط ویژه و زایل شدن موانع خاصی است كه معمولاً به‌طور تدریجی حاصل می‌شود؛ مثلاً تبدیل شدن آب به بخار، مشروط به درجه حرارت معیّنی است كه تدریجاً در آب پدید می‌آید، و روییدن گیاه در زمین شوره‌زار، مشروط به برطرف شدن مواد زیانبار و فراهم شدن مواد سودمند و رطوبت و حرارت لازم است كه همگی آنها یكباره تحقق نمی‌پذیرد.
با توجه به این روابط علت و معلولی و لزوم تحقق شرایط وجودی و عدمی، هنگامی كه ماده (علت مادی پدیده) را نسبت به فعلیت موردنظر می‌سنجیم، اگر همه شرایط لازم، فراهم و همه موانع، مرتفع باشد، آن را كاملاً مستعد و آماده برای دریافت فعلیت جدید می‌نامیم، و اگر بعضی از شرایط وجودی، حاصل نباشد یا بعضی از موانع، برطرف نشده باشد، استعداد آن را دور و ضعیف می‌شماریم و اگر تنها بعضی از شرایط یا اكثر موانع ‌موجود باشد، استعداد آن را بسیار دور و ضعیف می‌خوانیم.
حاصل آنكه در ماده‌ای كه استعداد پذیرش فعلیت جدید را دارد، به جز تحقق شرایط و برطرف شدن موانع، امر عینی دیگری به‌نام «استعداد» حاصل نمی‌شود و بلكه استعداد مفهومی است عقلی كه از تحقق شرایط و ارتفاع موانع انتزاع می‌شود، و شاهدش این است كه تا مقایسه‌ای بین دو موقعیت سابق و لاحق انجام نگیرد، این مفهوم انتزاع نمی‌شود و به‌كار بردن تعبیراتی مانند نزدیك و دور، شدید و ضعیف، كامل و ناقص و مانند آنها در مورد استعداد، از روی استعاره و نشانه‌ای از كثرت و قلت شرایط و موانع است.
﴿ صفحه 250 ﴾
جالب این است كه صدرالمتألهین به‌‌رغم اینكه در باب جواهر و اعراض و پاره‌ای از موارد دیگر از سایر فلاسفه پیروی كرده و امكان استعدادی را نوعی از مقوله كیف به‌شمار آورده، در بعضی از موارد به این حقیقت اعتراف كرده است كه مفهوم استعداد از برطرف شدن موانع و اضداد انتزاع می‌شود. ازجمله در اسفار می‌فرماید: «بازگشت امكان استعدادی به زوال مانع و ضد است كه اگر به‌طور كلی زایل شود "قوه قریب"، و اگر به‌طور ناقص برطرف گردد "قوه بعید" نامیده می‌شود».(14)
وی همچنین در كتاب مبدأ و معاد(15) عبارتی دارد كه تقریباً صریح در این است كه استعداد، مفهومی انتزاعی و از معقولات ثانیه می‌باشد و منظور از وجود آن در خارج همین است كه اشیاء خارجی متصف به آن می‌شوند.

نتیجه‌‌گیری

با بحث‌هایی كه درباره جواهر و اعراض انجام گرفت، این نتایج به‌دست آمد:
1. مفهوم جوهر و عرض از معقولات ثانیه فلسفی است، نه از قبیل معقولات اُولی و مفاهیم ماهوی. بنابراین نباید آنها را جنس و از ذاتیات ماهیات به‌شمار آورد؛
2. جواهر مجرده عبارت‌اند از مجردات تام (عقول طولیه و عرضیه)، جوهر نفسانی، و جوهر مثالی. اما جوهر مادی همان جوهر جسمانی است، و بنابر اینكه صور نوعیه از قبیل جواهر باشند، به دو قسم فرعی (جسم و صورت نوعیه) منقسم می‌شود؛
3. درمیان مفاهیمی كه به‌نام مقولات عرضی نامیده شده‌اند، كیف نفسانی و كیف محسوس را می‌توان از قبیل مفاهیم ماهوی و دارای مابازای عینی­ دانست، و كمیت متصل را كه شامل مقادیر هندسی و زمان می‌شود، باید از اعراض تحلیلیه و حاكی از ابعاد وجود اجسام به‌شمـار آورد. نیز كیفیات مخصوص به كـمیات را می‌توان از اعراض تحلیلیه
﴿ صفحه 251 ﴾
محسوب داشت. اما سایر اقسام عرض از قبیل مفاهیم عقلی و انتزاعی هستند كه تنها منشأ انتزاع آنها وجود خارجی دارد نه خود آنها به‌عنوان اقسام مستقلی از عرض؛
4. شش مقوله از مقولات نه‌گانه عرضی (اَین، مَتی، وضع، جده، اَن یفعل، و اَن ینفعل) و همچنین كمیت متصل و كیف مخصوص به آن، و كیفیات محسوسه، مختص به مادیات هستند و كمیت منفصل (عدد) و اضافه، مشترك بین مادیات و مجردات می‌باشند و كیف نفسانی، ویژه جوهر نفسانی مجرد است.
اما مفاهیم مشترك بین مادیات و مجردات (كمّ منفصل و اضافه)، اموری اعتباری و انتزاعی هستند و همین اشتراكشان بین مادیات و مجردات یكی از نشانه‌های عینی نبودن آنهاست؛ زیرا ماهیت واحد نمی‌تواند گاهی مادی و گاهی مجرد باشد. اما كیف، ماهیت واحدی نیست بلكه مفهوم عامی است كه بر چند ماهیت مختلفة‌الحقیقه اطلاق می‌شود و بعضی از آنها مخصوص مادیات، و بعضی دیگر مخصوص مجردات می‌باشد؛
5. اعراض تحلیلی مانند كمیات متصل و كیفیات آنها، وجودی منحاز از وجود موضوعاتشان ندارند و تنها این‌گونه اعراض را باید از شئون وجود جوهر به‌حساب آورد كه با موضوع خودشان متعلق یك جعل بسیط هستند. اما اعراض خارجی مانند كیفیات نفسانی، وجود عرضی ویژه‌ای دارند و جعل آنها تألیفی است. اما اعداد و مقولات نسبی و كیف استعدادی، از مفاهیم عقلی هستند و جعل حقیقی به آنها تعلق نمی‌گیرد؛
6. ضمناً دانسته شد كه اگر مفهومی یكی از این نشانه‌ها را داشته باشد ماهوی نخواهد بود:
الف) بر مجرد و مادی به‌طور یك‌سان حمل شود مانند عدد؛
ب‌) عین همان مفهوم بر خودش حمل شود، چنان‌كه عدد «دو» بار دیگر بر دو عدد دو حمل می‌شود؛
ج‌) مشترك بین واجب‌الوجود و ممكنات باشد، مانند اضافات؛
د) مشتمل بر معنای نسبت باشد، مانند همه مقولات نسبی؛
ه‍) با اختلاف لحاظ و بدون تغییری در خارج تغییر یابد، مانند بالا و پایین.
﴿ صفحه 252 ﴾