آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

مقوله كیف

هر انسانی یك سلسله از حالات مختلف روانی را در درون خویش با علمِ حضوری می‌یابد، مانند حالات شادی و اندوه، ترس و امید، لذت و درد، شوق و نفرت، محبت و عداوت و... . همچنین با حواس ظاهری خودش صفاتی را از اجسام درك می‌كند كه غالباً تغییرپذیرند، مانند رنگ‌ها، مزه‌ها، بوی‌ها، صداها و... .
فلاسفه همه این حالات و صفات روانی و جسمانی را در یك مفهوم كلی مندرج ساخته آن را كیفیت و چگونگی نامیده‌اند و آن را جنسی برای همه آنها انگاشته به این صورت تعریف كرده‌اند: كیفیت عرضی است كه ذاتاً قابل قسمت نیست و مشتمل بر معنای نسبت نیز نمی‌باشد. در واقع آن را با سلب ویژگی‌های كمیت و مقولات نسبی معرفی كرده‌اند.
ولی به‌نظر می‌رسد كه صرف‌نظر از مناقشه‌ای كه به‌طور كلی در دستگاه جنس و فصل ارسطویی وجود دارد، كیفیت را نباید جزء ماهیت این اعراضِ مختلفِ مادی و مجرد به‌حساب آورد، بلكه بایستی آن را مانند مفهوم حالت و هیئت و عرض، از مفاهیم عام انتزاعی دانست كه به‌صورت حمل عَرضی بر تعدادی از امور مختلف‌الحقیقه اطلاق می‌شود.
به هر حال، در میان مقولات عرضی آنچه را می‌توان به‌طور قطع و یقین عرض خارجی و دارای مابازای عینی دانست، مقوله كیف است كه بعضی از مصادیق آن با علم حضوریِ خطاناپذیر درك می‌شود.
فلاسفه براساس استقراء، مقوله كیف را به چهار نوع كلی تقسیم كرده‌اند: كیف نفسانی، كیف محسوس، كیف مخصوص به كمیات، و كیف استعدادی.
﴿ صفحه 246 ﴾

كیف نفسانی

كیف نفسانی عرضی است مجرد كه تنها عارض جواهر نفسانی می‌شود و تاكنون جدول دقیق و كاملی از انواع آن به‌دست نیامده است. فلاسفه علم، قدرت، اراده و كراهت، لذت و الم، حالات انفعالی و عادات و ملكات نفسانی را ازجمله كیفیات نفسانی به‌شمار آورده‌اند و بحث‌هایی پیرامون آنها انجام داده‌اند كه بیشتر مربوط به علم‌النفس می‌باشد.
هم‌چنان‌كه اشاره شد، یقینی‌ترین انواع كیف، كیفیات نفسانی است كه با علم حضوری و تجربه درونی شناخته می‌شوند و حتی امثال هیوم كه بسیاری از مسلمات را مورد تشكیك قرار داده‌اند، وجود این دسته از كیفیات را یقینی و غیرقابل‌انكار دانسته‌اند.
در میان اقسام كیف نفسانی آنچه ارتباط بیشتری با مباحث فلسفی دارد علم است. ازاین‌رو بحث مستقلی درباره آن خواهیم داشت. در درجه دوم، اراده و قدرت و اختیار قرار دارد كه در درس سی و هشتم بحث‌هایی پیرامون آنها انجام گرفت و توضیحات بیشتری در مبحث صفات خدای متعالی درباره آنها خواهد آمد.

كیف محسوس

منظور از كیف محسوس، آن دسته از كیفیات مادی است كه به‌وسیله حواس ظاهری و اندام‌های حسی درك می‌شوند.
فلاسفه براساس نظریه‌ای كه در علوم طبیعی قدیم مورد قبول بوده و حواس ظاهری را پنج نوع می‌دانسته‌اند، كیف محسوس را به پنج دسته تقسیم می‌كرده‌اند و رنگ و نور را از كیفیات دیدنی، و صداها را از كیفیات شنیدنی، و مزه‌ها را از كیفیات چشیدنی، و بوی‌ها را از كیفیت بوییدنی، و سردی و گرمی و زبری و نرمی را از كیفیات لمس‌‌كردنی می‌‌شمرده‌‌اند. اما در روان‌شناسی جدید حواس دیگری غیر از حواس پنج‌گانه معروف اثبات شده كه باید در دسته‌بندی كیفیات محسوس مورد توجه قرار گیرد.
اثبات وجود كیفیات محسوس در خارج از ظرف ادراك به­آسانی ­كیف­نفسانی نیست؛
﴿ صفحه 247 ﴾
زیرا علم حضوری به آنها تعلق نمی‌گیرد و برای پاسخ به این سؤال كه آیا آنچه را ما به‌عنوان حالاتی از اشیاء مادی درك می‌كنیم، در متن خارج هم به‌همین صورت وجود دارد یا نفس ما در اثر یك سلسله از فعل و انفعالات فیزیكوشیمیایی و فیزیولوژیكی كه در بدن انجام می‌گیرد، مستعد درك این امور در درون خویش می‌شود و نمی‌توان عین آنها را در جهان ماده اثبات كرد؟ برای پاسخ صحیح به این سؤال باید از براهینی استفاده كرد كه بعضی از مقدمات آنها از علوم تجربی گرفته می‌شود و اثبات قطعی این‌گونه مقدمات در گرو پیشرفت علوم مربوطه می‌باشد. به‌عنوان مثال، هنوز ماهیت انرژی‌ها و رابطه ماده و انرژی به‌صورت یقینی شناخته نشده و ازاین‌رو نمی‌توان تحلیل فلسفی یقینی درباره آنها ارائه داد.
فلاسفه پیشین برای نور و حرارت واقعیتی جز همان حالت و عرضی كه به‌وسیله اندام‌های حسی درك می‌شود قائل نبودند، و از این جهت آنها را ذاتاً بسیط و تجزیه‌ناپذیر می‌انگاشتند، ولی براساس بعضی از نظریاتِ فیزیك جدید باید آنها را از قبیل جواهر مادی به‌حساب آورد و هر‌چند در اصطلاح فیزیك آنها را انرژی می‌نامند و در مقابل ماده قرار می‌دهند، اما چون معتقدند كه ماده از تراكم انرژی به‌وجود می‌آید و در اثر تجزیه و تشعشع تبدیل به انرژی می‌شود، باید انرژی را هم از نظر فلسفی جزء اجسام به‌حساب آورد، زیرا محال است كه جسم از غیرجسم تركیب شود، یا در اثر تجزیه تبدیل به چیزی شود كه جوهر دارای امتداد (جسم) نباشد.
اما مطلب در اینجا خاتمه نمی‌یابد و با دقت بیشتر روشن می‌شود كه آنچه مورد درك مستقیم قرار می‌گیرد، جوهر نور و حرارت نیست، بلكه صفت روشن بودن و گرم بودن آنهاست و در اینجا سؤال سابق تكرار می‌شود كه آیا این كیفیات محسوس به همان‌گونه كه در ظرف ادراك منعكس می‌شوند، در خارج هم به‌همین صورت وجود دارند یا نه؟