آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

پرسش

1. فلاسفه جواهر عقلانی را چگونه اثبات كرده‌اند؟
2. مفاد قاعده امكان اشرف و دلیل معروف آن را بیان كنید.
3. این قاعده را براساس اصول صدرایی تقریر و اثبات كنید.
4. چه نتایجی از این قاعده به‌دست می‌آید؟
5. آیا تعداد عقول طولیه و عقول عرْضیه را می‌توان تعیین كرد؟ چرا؟
6. جوهر مثالی چیست؟ و چه تفاوتی میان مُثُل معلقه و مُثُل افلاطونیه وجود دارد؟
7. آیا می‌توان ماهیت عرضیه را همان ماهیت موجوداتی دانست كه از آنها صادر می‌شوند؟ چرا؟
8. دلیل وجود جوهرهای مثالی چیست؟
9. آیا می‌توان برای اثبات عالم مثال از قاعده امكان اشرف استفاده كرد؟ چرا؟
10. آیا می‌توان عوامل مجرد را منحصر در عالم عقلی و عالم مثالی دانست؟ چرا؟


﴿ صفحه 217 ﴾

درس چهل و ششم: ماده و صورت

· نظریات فلاسفه درباره ماده و صورت
· دلیل نظریه ارسطوئیان
· نقد
﴿ صفحه 218 ﴾
﴿ صفحه 219 ﴾

نظریات فلاسفه درباره ماده و صورت

تاكنون سه نوع جوهر مجرد و یك نوع جوهر مادی را مورد بحث قرار دادیم و وجود آنها را اثبات كردیم. ولی قبلاً از پیروان مشائین نقل كردیم كه جوهر جسمانی را مركب از دو جوهر دیگر به‌نام ماده و صورت می‌دانند كه اولی، حیثیت قوه اجسام و دیگری حیثیت فعلیت آنهاست. اینك به بررسی این نظریه می‌پردازیم:
اما پیش از هرچیز باید یادآور شویم كه ماده به‌معنای زمینه پیدایش موجود جدید و پذیرنده فعلیت آن، تقریباً مورد قبول همه فیلسوفان است، چنان‌كه مثلاً آب را ماده بخار، یا خاك را ماده نبات و حیوان، یا دانه و هسته گیاه را ماده آن می‌نامند و موجودی كه ماده موجودات دیگر باشد ولی خودش از ماده قبلی پدید نیامده، به اصطلاح دارای «وجود ابداعی» و بی‌نیاز از علت مادی باشد را ماده المواد یا هیولای اُولی می‌خوانند. اختلاف نظر ارسطوئیان با دیگران در این است كه آیا هیولای اُولی جوهر فعلیت‌داری است كه می‌توان آن را نوعی جوهر جسمانی دانست یا اینكه قوه محض و فاقد هرگونه فعلیتی است و ویژگی آن تنها پذیرش صورت‌های جسمانی است؟ نظر ارسطوئیان همین وجه دوم است كه بسیاری از بزرگان فلاسفه اسلامی مانند فارابی و ابن‌سینا و میرداماد به آن قائل شده‌اند و صدرالمتألهین نیز در بسیاری از موارد از آنان پیروی كرده است. گو اینكه در پاره‌ای از موارد هیولی را «امری عدمی» نامیده و در برخی از موارد آن را به‌عنوان سایه‌ای یاد كرده كه عقل برای موجودات جسمانی در نظر می‌گیرد، ولی وجودحقیقی ندارد،چنان‌كه مفهوم«سایه»از روشنایی ضعیف انتزاع می‌شود و وجودی
﴿ صفحه 220 ﴾
ورای نور ندارد.(7) بعضی از اندیشمندان نسبت دادن قول مزبور را به خود ارسطو صحیح ندانسته‌اند.(8)
اما به فرض وجود هیولای اُولی به‌عنوان یك جوهر فاقد فعلیت، به‌نظر می‌رسد كه ماده و صورت را در كنار جسم قرار دادن و آنها را در عرْض هم از انواع جواهر شمردن مناسب نیست و شاید بهتر این بود كه ماده و صورت را به‌عنوان دو نوع از جوهر مادی به‌حساب می‌آوردند و توضیح می‌دادند كه ماده نخستین قابل انفكاك از صورت جسمیه نیست و مجموع مركب از آنها «جسم» نامیده می‌شود. ولی مطلب اساسی این است كه وجود جوهری كه ذاتاً فاقد هرگونه فعلیتی باشد قابل اثبات نیست و به‌نظر می‌رسد كه در این مسئله، حق با شیخ اشراق و علامه طوسی و دیگر فیلسوفانی است كه وجود چنین قسمی از جوهر را انكار كرده‌اند.
با انكار هیولای اُولی به‌عنوان جوهر فاقد هرگونه فعلیت، جایی برای اثبات نوع دیگری از جوهر كه نخستین صورت برای هیولای اُولی و فعلیت‌بخش به آن باشد باقی نمی‌ماند؛ زیرا طبق این نظر كه به افلاطونیان نسبت داده شده، نخستین ماده، جوهر فعلیت‌داری است كه مركب از ماده و صورت نمی‌باشد، نهایت این است كه صورت‌های جدیدی متناوباً یا مجتمعاً در آن تحقق می‌یابد، چنان‌كه صورت عنصری خاصی در آن پدید می‌آید و با رفتن آن، صورت عنصری دیگری جای‌گزین می‌شود، اما صورت عنصری با صورت معدنی و صورت نباتی مجتمعاً به‌وجود می‌آیند و همگی در جوهر جسم حلول می‌نمایند، یعنی اجزاء آنها دقیقاً بر یكدیگر منطبق می‌شوند، ولی در همه این تحولات، جسم به‌عنوان یك جوهر فعلیت‌دار همواره باقی می‌ماند، هر‌چند بعضی از فلاسفه جوهر بودن صورت‌های جدید را انكار كرده‌اند و آنها را تنها به‌عنوان اعراضی برای جسم پذیرفته‌اند.(9)
﴿ صفحه 221 ﴾
در صورتی كه هیولای بدون فعلیت انكار شود اما صورت‌های نوعیه به‌عنوان انواعی از جوهر پذیرفته شوند، می‌توان جوهر جسمانی را به دو نوع كلی تقسیم كرد: یكی جوهری كه احتیاج به محلی ندارد كه در آن حلول نماید و آن همان جسم است، و دیگری جوهری كه احتیاج به جوهر دیگری دارد كه در آن حلول نماید و به اصطلاح، منطبع در آن گردد و آن عبارت است از صورت‌های نوعیه، مانند صورت‌های عنصری و معدنی و نباتی. اما با انكار جوهریت این‌گونه صورت‌ها، جوهر جسمانی و مادی منحصر به جسم خواهد بود.