آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

جوهر جسمانی

در درس بیست و سوم، وجود واقعیت مادی به اثبات رسید و توضیح داده شد كه تصور اینكه جهان مادی تنها در عالم نفس و در ظرف ادراك انسان وجود دارد، پنداری نادرست است؛ زیرا انسان با علم حضوری می‌یابد كه صور حسی را خودش به‌وجود نمی‌آورد، پس ناچار علتی بیرون از خودش هست كه به‌نحوی تأثیر در پیدایش ادراكات حسی وی دارد.
اما فرض اینكه خدای متعالی بدون واسطه این صورت‌های ادراكی را در نفس ما پدید می‌آورد ـ آن‌چنان‌كه از سخنان منقول از باركلی به‌دست می‌آیدـ نیز فرض صحیحی نیست؛ زیرا نسبت فاعل مجرد به همه نفوس و همه زمان‌ها و مكان‌ها مساوی است. پس پدید آمدن پدیده خاص در زمان معیّن، بدون وساطت فاعل‌های اِعدادی و حصول شرایط خاص زمانی و مكانی صورت نمی‌پذیرد، گو اینكه همه عالم هستی آفریده خدای متعالی است و او تنها كسی است كه هستی موجودات را افاضه می‌فرماید. چنان‌كه در جای خودش بیان خواهد شد. به‌علاوه، با انكار وجود ماده جایی برای نفس به‌عنوان جوهر متعلق به ماده وجود نخواهد داشت و باید آن را از قبیل جواهر عقلانی و مجردات تام به‌حساب آورد، در صورتی كه مجرد تام معروض اعراض و دستخوش دگرگونی‌ها واقع نمی‌شود.
حاصل آنكه اعتقاد به جهان مادی، علاوه بر اینكه یك اعتقاد ارتكازی و به یك معنا «فطری» است، مقتضای برهان عقلی نیز هست.
در این میان بعضی از اندیشمندان غربی اظهار داشته‌اند كه آنچه از جهان مادی قابل اثبات است، تنها اعراضی است كه مورد تجربه حسی قرار می‌گیرد و چیز دیگری به‌نام «جوهر جسمانی» قابل اثبات نیست؛ مثلاً هنگامی كه یك سیب مورد ادراك حسی ما قرار می‌گیرد، به‌وسیله چشم، رنگ و شكل آن را می‌بینیم و به‌وسیله بینی، بوی آن را استشمام می‌كنیم و با لمس كردن، نرمی آن را درك می‌كنیم و با خوردن آن، مزه‌اش را می‌چشیم، اما با هیچ حسی درك نمی‌كنیم كه علاوه بر رنگ و شكل و بوی و مزه و مانند آنها چیز دیگری به‌نام جوهر سیب وجود دارد كه محل این اعراض می‌باشد.
﴿ صفحه 198 ﴾
در برابر ایشان باید گفت گو اینكه ما حس جوهرشناس نداریم، اما با عقل خود می‌فهمیم كه موجود خارجی یا حالت و صفتی برای شی‌ء دیگر و نیازمند به موضوعی است كه متصف به آن شود و در این صورت «عرض» خواهد بود، و یا نیازمند به موضوع و موصوف خارجی نیست و در این صورت آن را «جوهر» می‌نامیم. پس‌ آنچه متعلق ادراكات حسی قرار می‌گیرد، اگر عرض باشد ناچار نیازمند به موضوع جوهری می‌باشد، و اگر نیازی به موضوع نداشته باشد خود آن جوهر خواهد بود. به هر حال، از نظر عقل چاره‌ای جز پذیرفتن وجود جوهر جسمانی نیست. اما تعیین جواهر و اعراض خارجی، مسئله دیگری است كه فعلاً درصدد بررسی آن نیستیم.

جوهر نفسانی

در درس سیزدهم اشاره كردیم كه علم حضوری به نفس، عین وجود آن است و هر انسانی كمابیش از چنین علمی برخودار است، ولی این علم مراتبی دارد و در آغاز، مرتبه ضعیفی از آن تحقق می‌یابد كه متناسب با ضعف وجودِ نفس می‌باشد و از این جهت مورد آگاهی قرار نمی‌گیرد. تدریجاً آگاهی ضعیفی نسبت به آن پیدا می‌شود، ولی باز هم در حدی نیست كه بتواند تفسیر ذهنی روشنی از آن داشته باشد و از این جهت آن را با بدن اشتباه می‌كند. هرقدر وجود نفس كامل‌تر و مرتبه تجردش بالاتر باشد، آگاهی وی از خودش بیشتر خواهد بود تا به حدی كه آن را با روشنی كامل می‌یابد كه جوهری است مجرد و مستقل از بدن. اما چنین علمی جز برای كسانی كه مراحلی از تكامل معنوی را پیموده باشند حاصل نمی‌شود، و ازاین‌رو اكثر انسان‌ها برای حصول علم آگاهانه به تجرد نفس، نیازمند به برهان می‌باشند.
برای اثبات تجرد نفس راه‌های گوناگونی وجود دارد كه بررسی همه آنها درخور كتاب مستقلی است. از جمله آنها دلایلی است كه با استفاده از رؤیاها و احضار ارواح و خواب‌های مغناطیسی و همچنین از اعمال مرتاضان و كرامات اولیای خدا و مانند آنها
﴿ صفحه 199 ﴾
اقامه می‌شود و بعضی از مقدمات آنها برای كسانی كه اطلاع مستقیم نداشته باشند، از راه نقل ثابت شود. حقیقت این است كه این‌گونه منقولات، فوق حد تواتر است.
در یك دسته دیگر از دلایل، از مقدماتی استفاده می‌شود كه باید در علوم تجربی و به‌خصوص روان‌شناسی و زیست‌شناسی اثبات گردد، مانند این مقدمه كه همه اندام‌ها و سلول‌های بدن تدریجاً عوض می‌شود و حتی سلول‌های مغز در اثر تحلیل رفتن و تغذیه از مواد جدید دگرگون می‌شوند، در حالی كه نفس وجود شخصی ثابتی دارد كه در طول ده‌ها سال باقی می‌ماند و هر انسانی از این وحدت شخصی خودش آگاه است.
اما برهان‌های فلسفی خالص برای تجرد نفس نیز بر دو دسته تقسیم می‌شوند: یك دسته براهینی كه از تحلیلِ همان علم حضوری متعارف حاصل می‌شود، و یك دسته براهینی كه نخست تجرد پدیده‌های نفسانی مانند ادراك و اراده و محبت را ثابت می‌كند و آن‌گاه تجرد موضوع آنها كه نفس است اثبات می‌گردد. چون در آینده از تجرد كیفیات نفسانی به‌ویژه از تجرد علم و ادراك بحث خواهیم كرد، در اینجا به بعضی از براهین كه مستقیماً تجرد نفس را به ثبوت می‌رساند بسنده می‌كنیم.

دو برهان بر تجرد نفس

1. ابن‌سینا در اشارات، برهانی برای تجرد نفس اقامه كرده كه حاصل آن این است: اگر انسان در محیطی باشد كه اشیاء خارجی توجه او را جلب نكند و موقعیت بدن وی هم به‌گونه‌ای نباشد كه موجب توجه به بدن شود، یعنی گرسنگی و تشنگی یا سرما و گرما یا درد و ناراحتی دیگری او را رنج ندهد و حتی هوا نیز كاملاً آرام باشد، به‌طوری كه وزش باد هم توجه او را جلب نكند و به‌قول ابن‌سینا «هواء طلق» باشد، در چنین موقعیتی اگر توجهش را متمركز در خودش یعنی همان «منِ درك‌كننده» كند، به‌گونه‌ای كه توجه به هیچ امر بدنی نداشته باشد، نفس خود را می‌یابد در حالی كه هیچ‌یك از اندام‌های بدن را نمی‌یابد، و آنچه را می‌یابد غیر از چیزی است كه نمی‌یابد، پس نفس غیر از بدن مادی است.
﴿ صفحه 200 ﴾
این برهان چنان‌كه ملاحظه می‌شود كمكی است برای اینكه ذهن بتواند تفسیر صحیحی از علم حضوری به نفس داشته باشد و شرایطی را كه شیخ‌الرئیس ذكر كرده در واقع برای راهنمایی افراد عادی است كه بتوانند توجه خودشان را متمركز كنند، به‌طوری كه عوامل مادی موجب جلب توجه ایشان به بدن و متعلقات آن نگردد. قبلاً اشاره كردیم به اینكه كسانی كه مراحلی از كمال معنوی را پیموده باشند می‌توانند توجه خودشان را كاملاً منعطف به نفس كنند و حقیقت آن را مشاهده نمایند. اما افراد عادی برای اینكه بتوانند تا حدودی توجه خودشان را از امور مادی برگردانند، باید این‌گونه شرایط را مراعات كنند.
2. برهان دیگر بر تجرد نفس این است كه وقتی در وجود خودمان یعنی همان «منِ درك‌كننده» دقت كنیم، می‌بینیم وجود «من» امری بسیط و غیرقابل‌تقسیم است و مثلاً نمی‌توان آن را به دو «نیمه من» قسمت كرد، در صورتی كه اساسی‌ترین خاصیت اجسام قسمت‌پذیری است، چنان‌كه در درس چهل و یكم توضیح داده شد. اما چنین خاصیتی در نفس یافت نمی‌شود و حتی به تبع بدن هم قابل قسمت نیست، پس ناچار مجرد خواهد بود. نهایت این است كه به بدن تعلق می‌گیرد و رابطه وجودی خاصی با آن دارد كه هم در آن تأثیر می‌كند، چنان‌كه با اراده نفس، بدن حركت می‌كند و هم از آن اثر می‌پذیرد، چنان‌كه از گرسنگی و تشنگی رنج می‌برد و بسیاری از تأثیر و تأثرات دیگر كه باید در مباحث روان‌تنی مورد بررسی قرار گیرد.
﴿ صفحه 201 ﴾