آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

نظریه صدرالمتألهین

صدرالمتألهین با پذیرفتن نقطه‌های مثبتی كه در سخنان پیشینیان درباره زمان وجود داشته، و با تكیه بر آنها به زدودن نقاط ضعف و جبران كمبودها و كاستی‌های نظریه ایشان می‌پردازد و در نتیجه نظریه جدیدی را ارائه می‌دهد كه مسئله زمان و مسئله حركت جوهریه را توأماً حل می‌كند و حقاً باید آن را یكی از ارزشمندترین ابتكارات وی در فلسفه به‌شمار آورد.
اما نقطه‌های مثبت عبارت‌اند از:
1. زمان امری ممتد و انقسام‌پذیر، و به یك معنا از كلیات است؛
2. زمان و حركت رابطه‌ای نزدیك و ناگسستنی دارند و هیچ حركتی بدون زمان تحقق نمی‌یابد؛ چنان‌كه تحقق زمان بدون وجود نوعی حركت و دگرگونی پیوسته و تدریجی امكان ندارد. چه اینكه گذشت اجزاء پی‌در‌پی زمان، خود نوعی دگرگونی تدریجی (حركت) برای شی‌ء زمان‌دار است.
اما نقطه‌های ضعفی كه وی در سخنان ایشان یافته و درصدد جبران آنها برآمده عبارت‌اند از:
1. ایشان زمان و حركت را از اعراض خارجیه اشیاء دانسته‌اند، در صورتی كه به‌نظر وی آنها از عوارض تحلیلیه می‌باشند و چنان نیست كه بتوان برای آنها وجودی منحاز از وجود موضوعاتشان در نظر گرفت، بلكه تنها در ظرف تحلیل ذهن است كه صفت و موصوف، و عارض و معروض از یكدیگر انفكاك می‌پذیرند وگرنه در ظرف خارج، بیش از یكی وجود ندارد؛
2. ایشان حركت را به اعراض اختصاص داده‌اند و ازاین‌رو انتساب بی‌واسطه زمان را به اجسام انكار كرده‌اند، در صورتی كه اصلی‌ترین حركات را باید حركت در جوهر دانست؛ زیرا محال است چیزی كه در ذات خود امتدادی گذرا نداشته باشد، به‌واسطه امر دیگر متصف به كمیت گذرا گردد، چنان‌كه توضیح آن در مبحث حركت خواهد آمد.
﴿ صفحه 186 ﴾
ازاین‌رو زمان را باید مستقیماً به خود آنها نسبت داد و آن را بُعد چهارمی(6) برای آنها به‌حساب آورد.
حاصل آنكه طبق نظریه صدرالمتألهین زمان عبارت است از بُعد و امتدادی گذرا كه هر موجود جسمانی علاوه بر ابعاد مكانی ناگذرا (طول و عرض و ضخامت) داراست.
اما پاسخ وی به نخستین سؤال از سؤال‌های چهارگانه مذكور این است كه زمان، توأم با حركت جوهریه‌ای است كه عین وجود اجسام می‌باشد و اختصاصی به حركات عَرضی ندارد، و پاسخ وی به سؤال دوم این خواهد بود كه زمان و حركت، دوگانگی وجودی ندارند تا یكی را علت پیدایش دیگری بشماریم و اجسام را به‌واسطه حركت خارج از ذاتشان مرتبط با زمان بپنداریم تا جای سؤال از كیفیت این وساطت باشد، بلكه اجسام در ذات و جوهر خودشان، هم اتصاف حقیقی به حركت و دگرگونی دارند و هم اتصاف حقیقی به زمان و گذرایی، و همان‌گونه كه امتدادهای مكانی چهره‌هایی از وجود آنهاست، امتداد زمانی هم چهره دیگری از وجود آنها می‌باشد.
اما جواب وی به اینكه حركت از چه مقوله‌ای است، این است كه حركت از مفاهیم و مقولات ماهوی نیست، بلكه مفهومی است عقلی كه از نحوه وجود مادیات انتزاع می‌شود، چنان‌كه مفهوم ثَبات، از نحوه وجود مجردات انتزاع می‌گردد، و همان‌گونه كه ثَبات امری نیست كه در خارج عارض موجود مجرد و ثابت شود، حركت هم عَرض خارجی برای موجود مادی نیست، و ذهن انسان است كه وجود را به ذات و صفت، و عارض و معروض تحلیل می‌كند.
همچنین پاسخ وی به كیفیت ظرف بودن زمان برای حوادث روشن است؛ زیرا زمان ظرف مستقلی از اشیاء و پدیده‌ها نیست كه وجود جداگانه‌ای داشته باشد و امور زمان‌دار در آن بگنجد، بلكه همانند حجم اجسام، صفتی ذاتی و درونی برای آنهاست و طبعاً هر پدیده‌‌ای، زمانی مخصوص به خود خواهد داشت كه از شئون وجودش به‌شمار می‌رود.
﴿ صفحه 187 ﴾
نهایت این است كه برای تعیین تقدم و تأخر آنها نسبت به یكدیگر، باید امتداد زمانی طولانی‌تری را در نظر گرفت و با تطبیق زمان‌های دیگر بر آن، موقعیت زمانی هریك را تعیین كرد، و اگر فلكی وجود داشته باشد كه امتداد زمانی آن از هر موجود زمانی دیگری بیشتر باشد، می‌توان این نقش را به آن سپرد، و اگر وجود نداشته باشد (چنان‌كه ندارد) همان امتداد گذرای كل عالم جسمانی، ملاك تعیین موقعیت زمانی پدیده‌های جزئی خواهد بود، چنان‌كه حجم كل عالم، مناط تعیین موقعیت مكانی پدیده‌های جزئی است.
از اینجا همزادی و همگامی زمان و مكان به‌صورت روشن‌تری جلوه می‌كند و ژرفای تفسیری كه برای مكان ارائه دادیم، بیشتر نمودار می‌گردد.

بیان چند نكته

1. واژه «آن» كه در محاورات عرفی به‌معنای جزء كوچكی از زمان به‌كار می‌رود، در اصطلاح فلسفی به‌معنای منتهی‌الیه قطعه‌ای از زمان و به‌منزله نقطه نسبت به خط می‌باشد و همان‌گونه كه از تقسیم خط هیچ‌گاه به نقطه نمی‌رسیم، یعنی خط تا بی‌نهایت قابل تقسیم است و هر جزئی از آن نیز دارای امتداد خواهد بود، هر‌چند ذهن ما نتواند امتدادهای خیلی كوچك را تصور كند، همچنین هر جزئی از زمان هرقدر كوتاه فرض شود، دارای امتدادی خواهد بود و هیچ‌گاه از تجزیه زمان به «آن» نمی‌رسیم. بنابراین تركیب زمان از آنات پی‌در‌پی، توهمی بیش نیست.
2. واژه «دهر» كه در عرف به‌معنای زمان طولانی است، در اصطلاح فلسفی به‌منزله ظرفی نسبت به مجردات، در مقابل زمان برای مادیات تلقی می‌شود و در واقع، نشانه مبری بودن آنها از امتداد زمانی است. چنان‌كه واژه «سرمد» را به مقام الهی اختصاص می‌دهند كه نشانه تعالی وجود اقدس الهی از صفات همه مخلوقات می‌باشد.
همچنین این دو واژه گاهی در برابر مقوله نسبی«متی» به‌كار می‌روند و ازاین‌رو گفته می‌شود كه نسبت مجردات به مادیات، «دهر» ونسبت مقام الهی به مخلوقات، «سرمد»
﴿ صفحه 188 ﴾
است و نیز گفته می‌شود كه خدای متعالی تقدم سرمدی بر همه مخلوقات دارد و مجردات تقدم دهری بر حوادث مادی دارند.
3. فلاسفه پیشین كه زمان را از لوازم حركات عَرضی می‌دانستند، جوهر اجسام و قدر متیقن جوهر فلك را فراتر از افق زمان می‌شمردند و برای آن معیت دهری با زمان قائل بودند. اما با توجه به حركت جوهریه و نفوذ زمان و گذرایی در ذات موجودات مادی، باید همه آنها را بی‌استثنا زمانی دانست.
4. تقدم و تأخر زمانی مخصوص حوادثی است كه در عمود زمان قرار می‌گیرند و خودشان دارای امتداد زمانی می‌باشند. اما موجودی كه فراتر از افق زمان و دارای ثبات وجودی و مبری از دگرگونی و گذرایی باشد، نسبتِ تقدم و تأخر با امور زمانی نخواهد داشت، بلكه در واقع وجود او محیط بر زمانیات بوده، گذشته و حال و آینده نسبت به وی یك‌سان خواهد بود و به‌همین جهت گفته‌اند كه حوادث پراكنده در پهنه زمان، در ظرف دهر اجتماع خواهند داشت «المتفرقات فی وعاء الزمان مجتمعات فی وعاء الدهر».
﴿ صفحه 189 ﴾

خلاصه

1. تعریف معروف زمان این است: كمیت متصل قرارناپذیری كه به‌واسطه حركت عارض بر اجسام می‌شود.
2. بعضی از فلاسفه پیشین حركت را مقوله‌ای مستقل، و بعضی آن را از قبیل «اَن یفعل» و «اَن ینفعل» دانسته و دیگران بیان روشنی درباره آن ندارند.
3. همچنین ایشان حركت را منحصر در چهار مقوله عرضی دانسته‌اند و حركت وضعی فلك اقصی را منشأ پیدایش زمان معرفی كرده‌اند.
4. علت اینكه زمان را كمیت حركت دانسته‌اند، این است كه زمان امری گذرا و بی‌قرار است و چیزی می‌تواند معروض بی‌واسطه آن واقع شود كه ذاتاً قرارناپذیر باشد.
5. اگر حركت را واسطه در عروض زمان نسبت به اجسام بدانند، لازمه‌اش این است كه اجسام حقیقتاً متصف به زمان نشوند، و اگر آن را واسطه در ثبوت بشمارند، لازمه‌اش این است كه ذاتاً دگرگون‌شونده باشند تا قابلیت اتصاف به این كمیت بی‌قرار را داشته باشند.
6. ممكن است منظور ایشان از زمانی كه از حركت فلك پدید می‌آید، زمان مطلق باشد و وجود زمان‌های خاص ناشی از حركت هر جسمی را انكار نكرده باشند. نیز ممكن است منظور ایشان از ظرف بودن زمان مطلق نسبت به پدیده‌های جزئی، انطباق زمان‌های جزئی آنها بر اجزاء زمان مطلق باشد.
7. صدرالمتألهین دو ویژگی زمان را كه پیشینیان ذكر كرده بودند، به‌طور اجمال پذیرفت و آنها عبارت‌اند از:
الف) زمان امری انقسام‌پذیر و از قبیل كمیات است؛
ب‌) زمان با حركت رابطه‌ای ناگسستنی دارد.
8. وی در دو مطلب اساسی درباره زمان با گذشتگان مخالفت كرد:
الف) زمان و حركت را كه ایشان از اعراض خارجیه می‌شمردند، از عوارض تحلیلیه وجود مادی دانست كه تنها در ظرف تحلیل ذهن انفكاك‌پذیرند؛
﴿ صفحه 190 ﴾
ب) حركت همزاد زمان را كه ایشان حركت در مقولات عرضی و به‌ویژه حركت دَوری فلك می‌پنداشته‌اند، حركت جوهری اجسام دانست و بدین‌وسیله زمان را از شئون ذات آنها معرفی كرد.
9. حقیقت زمان به‌نظر وی عبارت است از بُعد و امتدادی گذرا كه هر جسمی در ذات خود علاوه بر امتدادهای ناگذرا (طول و عرْض و ضخامت) از آن برخوردار است.
10. وی وجودِ زمان و حركت را دوگانه نمی‌داند تا یكی علت برای دیگری باشد و حركت واسطه‌ای برای ارتباط اجسام با زمان تلقی گردد و سؤال از كیفیت این وساطت به میان آید كه وساطت در عروض است یا در ثبوت.
11. صدرالمتألهین حركت را از قبیل ماهیات و مقولات نمی‌داند تا سؤال شود كه از چه مقوله‌ای است، بلكه آن را مفهومی عقلی می‌داند كه از نحوه وجود مادیات انتزاع می‌شود، همان‌گونه كه مفهوم ثبات از نحوه وجود مجردات انتزاع می‌گردد.
12. وی برای هر پدیده‌ای زمان مخصوص به خود قائل است كه بُعد چهارم وجود آن را تشكیل می‌دهد و منظور از ظرف بودن زمان مطلق را انطباق امتدادهای زمانی جزئی بر امتداد زمانی كل جهان یا فلك اقصی (بنابر فرض ثبوت آن) می‌داند كه همگی از حركت جوهریه و دگرگونی و گذرایی ذاتی آنها انتزاع می‌شود.
13. «آن» در اصطلاح فلسفی، منتهی‌الیه قطعات زمانی و به‌منزله نقطه نسبت به خط است و هیچ‌گونه امتدادی ندارد و ازاین‌رو تركیب یافتن زمان از آنات محال می‌باشد؛ زیرا هیچ‌گاه از تركیب اشیاء بی‌امتداد، امری ممتد پدید نخواهد آمد.
14. دهر در اصطلاح فلاسفه به‌منزله ظرفی برای مجردات، در مقابل زمان برای مادیات است، چنان‌كه در مورد خدای متعالی واژه «سرمد» را به‌كار می‌برند. نیز این دو واژه گاهی در مقابل مقوله «متی» و دارای مفهوم نسبت استعمال می‌شود و ازاین‌روست كه می‌گویید نسبت ثابتات به متغیرات، دهر است.
﴿ صفحه 191 ﴾
15. بنابر ثبوت حركت جوهریه، وجود همه اجسام گذرا و زمانی است و هیچ موجود جسمانی، دهری نخواهد بود.
16. تقدم و تأخر زمانی، مخصوص به امور زمانی است و موجودی كه فراتر از افق زمان باشد، نسبت زمانی به هیچ پدیده‌ای نخواهد داشت و گذشته و حال و آینده نسبت به وی یك‌سان خواهد بود و موجودات پراكنده در ظرف زمان، نسبت به او مجتمع خواهند بود. از اینجاست كه گفته‌اند: «المتفرقات فی وُعاء الزمان، مجتمعات فی وُعاء الدهر».
﴿ صفحه 192 ﴾