آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

درس سی و نهم: علت غائی

· تحلیلی درباره افعال اختیاری
· كمال و خیر
· غایت و علت غائی
﴿ صفحه 128 ﴾
﴿ صفحه 129 ﴾

تحلیلی درباره افعال اختیاری

هیچ كار ارادی و اختیاری (به‌معنای عام اراده و اختیار) نیست كه بدون شعور و علم فاعل به آن، انجام بگیرد، خواه علمی كه عین ذات فاعل باشد، چنان‌كه در فاعل بالتجلی وجود دارد، و خواه علمی كه عین خود فعل باشد، چنان‌كه در مورد فاعل بالرضا ملاحظه می‌شود، و خواه علمی كه لازمه علم به ذات باشد، چنان‌كه در فاعل بالعنایه قائل شده‌اند، و خواه علمی كه از عوارض انفكاك‌پذیر از ذات باشد، چنان‌كه در فاعل بالقصد تحقق می‌یابد.
همچنین هیچ كار ارادی و اختیاری‌ای نیست كه فاعل هیچ‌گونه محبت و رضایت و میل و كششی به آن نداشته باشد و با كمال بی‌علاقگی و نفرت و اشمئزاز آن را انجام دهد. حتی كسی كه داروی بدمزه‌ای را با بی‌رغبتی می‌خورد یا خود را در اختیار جراح قرار می‌دهد تا عضو فاسدی را از بدنش قطع كند، چون به سلامت خودش علاقه دارد و سلامت وی جز از راه خوردن داروی تلخ یا بریدن عضو فاسد تأمین نمی‌شود، به خوردن همان دارو و از دست دادن عضو بدنش میل پیدا می‌كند؛ میلی كه بر كراهت از مزه بد و ناراحتی از قطع عضو غالب می‌شود.
محبت و خواستن كار هم، به اختلاف انواع فاعل، متفاوت می‌شود و مفاهیم مختلفی برآن صدق می‌كند. گاهی تنها مفهوم «محبت» صادق است؛ محبتی كه عین ذات فاعل می‌باشد، مانند فاعل بالتجلی؛ و گاهی مفهوم «رضایت» بر آن صدق می‌كند، مانند فاعل بالرضا؛ و گاهی لازمه محبت به ذات است، مانند فاعل بالعنایه؛ و گاهی از قبیل كیفیات
﴿ صفحه 130 ﴾
نفسانی و از عوارض انفكاك‌پذیر از ذات است، مانند «شوق» در فاعل بالقصد. جامع‌ترین مفهومی كه شامل همه موارد می‌شود، مفهوم «محبت» به‌معنای عام است، و ملاك آن درك ملایمت و كمال محبوب است و می‌توان از آن به «مطلوبیت» تعبیر كرد.
بنابراین می‌توان گفت كه قوام فعل اختیاری به این است كه فاعل، فعل را ملائم با ذات خودش بداند و از این جهت آن را بخواهد و دوست بدارد. نهایت این است كه گاهی فاعل اختیاری واجد همه كمالات خودش می‌باشد و محبت وی به فعل، از آن جهت كه اثری از كمالات خود اوست، تعلق می‌گیرد، مانند مجردات تام، و گاهی محبت او به كمالی كه فاقد آن است تعلق می‌گیرد و كار را برای رسیدن و به‌دست آوردن آن انجام می‌دهد، مانند نفوس حیوانی و انسانی كه كارهای اختیاری خودشان را برای رسیدن به امری كه ملائم با ذاتشان هست و از آن لذتی و فایده‌ای می‌برند انجام می‌دهند.
فرق این دو قسم آن است كه در مورد اول، محبت به «كمال موجود» منشأ انجام كار می‌شود، اما در مورد دوم، محبت به «كمال مفقود» و شوق به‌دست آوردن آن منشأ فعالیت می‌گردد. نیز در مورد اول، كمال موجود «علت» انجام دادن فعل است و به هیچ وجه معلولیتی نسبت به آن ندارد، ولی در مورد دوم، كمالِ مفقود به‌وسیله فعل حاصل می‌شود و نوعی «معلولیت» نسبت به آن دارد، ولی در هر دو مورد، كمال، مطلوب و محبوب بالاصاله است و كار، مطلوب و محبوب بالتَّبَع.

كمال و خیر

نكته‌ای را كه بایددراینجا خاطرنشان كنیم این است كه منظور از كمال در اینجا صفت وجودی ملائم باذات فاعل است­كه­گاهی منشأ انجام كار اختیاری می‌شود و گاهی در اثر آن به‌‌وجود می‌آید.كمالی كه در اثر انجام كار ارادی حاصل می‌شود، گاهی كمال نهایی فاعل و یا مقدمه‌ای برای رسیدن به آن است و در این صورت در اصطلاح فلاسفه «خیر حقیقی» نامیده می‌شود، و گاهی تنها با یكی از قوا و نیروهای فاعل ملایمت دارد، هر‌چند
﴿ صفحه 131 ﴾
مزاحم با كمالات دیگر و كمال نهایی وی باشد و در مجموع به زیان فاعل تمام شود، و در این صورت «خیر مظنون» نامیده می‌شود.
مثلاً نتیجه طبیعی‌ای كه بر خوردن غذا مترتب می‌شود، كمالی است برای قوه نباتی كه مشترك بین انسان و حیوان و نبات است، و لذتی كه از آن حاصل می‌گردد، كمالی است برای قوه‌ای كه آن را درك می‌كند و مشترك میان حیوان و انسان است. اما اگر غذا خوردن با نیت صحیح و به‌منظور كسب نیرو برای انجام وظایف الهی انجام گیرد، موجب كمال انسانی هم می‌شود و در این صورت وسیله‌ای برای كسب «خیر حقیقی» هم خواهد بود، ولی اگر صرفاً برای التذاذ حیوانی باشد، مخصوصاً اگر از مأكولات حرام استفاده شود، تنها موجب كمال برای بعضی از قوای شخص می‌شود و به كمال نهایی وی زیان می‌زند و در نتیجه، كمال حقیقی انسان را به‌بار نمی‌آورد، و ازاین‌رو «خیر پنداری» یا «خیر مظنون» نامیده می‌شود.
ضمناً مناسبت واژه‌های «اختیار» و «خیر» نیز روشن شد؛ زیرا هر فاعل مختاری فقط كارهایی را انجام می‌دهد كه مناسبت با كمال خودش داشته باشد، و ازجمله فاعل‌های بالقصد كارهایی را انجام می‌دهند كه وسیله‌ای برای رسیدن به كمال و «خیر» خودشان باشد ـ یا خیر حقیقی، و یا خیر پنداری ـ هر‌چند خیر مفروض، لذتی باشد یا رهایی از رنج و المی.
ممكن است بر كلیت قاعده مزبور این اشكال مطرح شود كه انسان‌های وارسته‌ای یافت می‌شوند كه دست‌كم بعضی از كارهای اختیاری خودشان را برای خیر دیگران انجام می‌دهند و ابداً توجهی به خیر خودشان ندارند و حتی گاهی جان خودشان را نیز فدای دیگران می‌كنند. پس به‌طور كلی نمی‌توان گفت كه هر فاعل بالقصدی كارش را برای رسیدن به كمال و خیر خودش انجام می‌دهد.
جواب این است كه این‌گونه كارها خواه در اثر هیجان عواطف انجام شود، و خواه به‌منظور رسیدن به پاداش اخروی و رضای الهی، در نهایت موجب­ خیری ­برای ­خود فاعل
﴿ صفحه 132 ﴾
می‌شود، یعنی یا عواطف وی را ارضا می‌كند، و یا در اثر این فداكاری‌ها به مقامات معنوی و اخروی و رضایت الهی نائل می‌شود. پس انگیزه اصلی فاعل، رسیدن به كمال و خیر خودش می‌باشد و خدمت به دیگران در حقیقت وسیله‌ای برای تحصیل كمال است. نهایت این است كه گاهی انگیزه‌های انسان به‌صورت آگاهانه مؤثر واقع می‌شود و گاهی به‌صورت نیمه‌آگاهانه و حتی ناآگاهانه اثر می‌كند؛ مثلاً در مواردی كه در اثر هیجان عواطف، توجه انسان معطوف به منافع و مصالح دیگران می‌گردد، دیگر توجه آگاهانه‌ای به خیر و كمال خودش ندارد، ولی بدان معنا نیست كه هیچ‌گونه تأثیر نداشته باشد. دلیلش این است كه اگر از او سؤال كنند كه چرا این فداكاری را انجام می‌دهی؟ خواهد گفت: چون دلم می‌سوزد، یا چون این كار فضیلت و مقتضای انسانیت است، و یا چون ثواب دارد و موجب رضای خداست. پس انگیزه اصلی، ارضای عاطفه و لذت بردن از خدمت به دیگران، یا نائل شدن به فضیلت و كمال انسانی، و یا رسیدن به پاداش اخروی و رضایت و قرب الهی است، هر‌چند فاعل هنگام انجام دادن كار، توجه آگاهانه‌ای به این انگیزه باطنی ندارد.