آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

مقدمه

یكی از تقسیمات معروفی كه برای علت ذكر شده (و گویا ارسطو اول‌‌بار آن را بیان كرده باشد)، تقسیم به علت فاعلی و غائی و مادی و صوری است كه دو قسم اول را علل خارجی، و دو قسم اخیر را علل داخلی یا علل قوام و از یك نظر علل ماهیت می‌نامند. در ضمن درس‌های گذشته روشن گردید كه اطلاق علت بر دو قسم اخیر خالی از مسامحه نیست. در پایان درس سی و یكم اشاره شد كه علت مادی و علت صوری، همان ماده و صورت اجسام هستند كه نسبت به جسم مركب، علت مادی و علت صوری، و نسبت به یكدیگر، ماده و صورت نامیده می‌شوند و طبعاً اختصاص به مادیات خواهند داشت، و چون بعداً درباره ماده و صورت درباره آنها بحث خواهد شد،(2) در اینجا از گفت‌وگو پیرامون آنها خودداری می‌كنیم و بخش علت و معلول را با بحث درباره علت فاعلی و علت غائی به پایان می‌بریم.

علت فاعلی و اقسام آن

علت فاعلی عبارت است از موجودی كه موجود دیگری (معلول) از آن پدید می‌آید و به‌معنای عامش شامل فاعل‌های طبیعی كه مؤثر در حركات و دگرگونی‌های اجسام هستند نیز می‌شود.
فلاسفهپیشین دونوع فعل وتأثیررا در جهان شناسایی كرده بودند: یكی فعل ارادی
﴿ صفحه 116 ﴾
كه موجودات زنده و ذی‌شعور با اراده خودشان انجام می‌دهند، و جهت حركت و سایر ویژگی‌هایش تابع اراده فاعل است، مانند افعال اختیاری انسان كه به‌صورت‌های گوناگونی تحقق می‌یابد؛ و دیگری فعل و تأثیری كه از موجودات بی‌شعور و بی‌اراده سرمی‌زند و همواره یك‌نواخت و بی‌اختلاف است.
ایشان برای هر نوعی از موجودات جسمانی، طبیعت خاصی قائل بودند كه ذاتاً اقتضای ویژه‌ای دارد، ازجمله هریك از انواع عناصر چهارگانه (خاك و آب و هوا و آتش) را مقتضی مكان طبیعی و كیفیات طبیعی خاصی می‌دانستند، به‌طوری كه اگر مثلاً به واسطه عامل خارجی در مكان دیگری قرار بگیرند، در اثر میل طبیعی به‌سوی مكان اصلی خودشان حركت می‌كنند و بدین‌ترتیب سقوط سنگ و ریزش باران و بالا رفتن شعله آتش را توجیه می‌كردند و طبیعت را مبدأ حركت معرفی می‌نمودند.
سپس با توجه به اینكه گاهی حركات و آثاری در اشیاء برخلاف مقتضای طبیعتشان پدید می‌آید، مثلاً در اثر وزش باد، گردوغبار به‌سوی آسمان بلند می‌شود، قسم سومی از افعال را به‌نام «فعل قسری» اثبات كردند و آن را به طبیعت مقسور نسبت دادند و معتقد شدند كه گردوغبار كه از جنس خاك است با حركت قسری به‌سوی آسمان می‌رود و با حركت طبیعی به زمین برمی‌گردد، و در مورد چنین حركاتی معتقد بودند كه هیچ‌گاه دوام نخواهد یافت (القسر لا یدوم).
از سوی دیگر با توجه به اینكه ممكن است فاعل بااراده‌ای نیز در اثر تسلط فاعل قوی‌تری مجبور شود كه برخلاف خواست خودش حركت كند، نوعی دیگر از فاعلیت را به‌نام «فاعل جبری» اثبات كردند كه در مورد فاعل ارادی مانند فعل قسری نسبت به فاعل طبیعی است.
فلاسفه اسلامی به تعمق و ژرف‌‌اندیشی بیشتری درباره فاعل ارادی پرداختند و نخست آن را به دو قسم تقسیم كردند: یكی فاعل بالقصد، و دیگری فاعل بالعنایه. اساس این تقسیم ­توجه ­به ­این ­فرق ­بین فاعل‌های ارادی بود كه گاهی نیاز به انگیزه‌ای زائد بر ذات
﴿ صفحه 117 ﴾
خودشان دارند، مانند انسان كه برای اینكه با اراده خودش از جایی به جایی حركت كند، باید انگیزه‌ای در او پدید آید و این قسم را «فاعل بالقصد» نامیدند، و گاهی فاعل ارادی نیازی به پدید آمدن انگیزه‌ای ندارد و آن را «فاعل بالعنایه» نام‌گذاری كردند، و فاعلیت خدای متعالی را از قسم دوم دانستند.
سپس اشراقیین با دقت بیشتری نوعی دیگر از فاعل علمی و اختیاری را ثابت كردند كه علم تفصیلی فاعل به فعلش عین خود آن است، چنان‌كه علم تفصیلی انسان به‌صورت‌های ذهنی خودش، عین همان صورت‌هاست و قبل از تحقق آنها جز علمی اجمالی كه عین علم به ذات فاعل است، علم تفصیلی به آنها ندارد و چنان نیست كه برای تصور چیزی لازم باشد كه قبلاً تصوری از تصور خودش داشته باشد، و چنین فاعلیتی را «فاعلیت بالرضا» نامیدند و فاعلیت الهی را از این قبیل دانستند.
سرانجام صدرالمتألهین با الهام گرفتن از مضامین وحی و سخنان عرفا، نوع دیگری از فاعل علمی را اثبات كرد كه علم تفصیلی به فعل در مقام ذات فاعل وجود دارد و عین علم اجمالی به ذات خودش می‌باشد (فاعل بالتجلی) و فاعلیت الهی را از این قبیل دانست، و برای اثبات آن از اصول حكمت متعالیه مدد گرفت، مخصوصاً از تشكیك خاصی و واجد بودن علت هستی‌بخش نسبت به همه كمالات معلولات خودش.
همچنین فلاسفه اسلامی با توجه به اینكه گاهی دو فاعل در طول یكدیگر در انجام كاری مؤثر هستند و فاعل بعید، كار را به‌وسیله فاعل قریب انجام می‌دهد، نوعی دیگر از فاعلیت را به‌نام «فاعلیت بالتسخیر» اثبات كردند كه با انواعی از فاعلیت‌ها قابل جمع است؛ مثلاً گوارش غذا را كه به‌وسیله قوای بدنی ولی تحت تسلط و تدبیر نفس انجام می‌گیرد، فعل تسخیری نامیدند. سپس براساس اصول حكمت متعالیه و با توجه به اینكه هر علتی نسبت به علت هستی‌بخشِ خودش ربط محض است، مصداق روشن‌تری برای فاعل تسخیری ثابت شد و نسبت فعل به فاعل‌های متعدد طولی و از جمله نسبت افعال اختیاری انسان به خودش و به مبادی عالیه و خدای متعالی، تفسیر فلسفی متقن‌تری یافت.
﴿ صفحه 118 ﴾
بدین‌ترتیب ـ همچنان‌كه حكیم سبزواری بیان كرده‌ـ فاعل را می‌توان دارای هشت قسم دانست: فاعل بالطبع، فاعل بالقسر، فاعل بالقصد، فاعل بالجبر، فاعل بالتسخیر، فاعل بالعنایه، فاعل بالرضا و فاعل بالتجلی.

نكاتی پیرامون اقسام فاعل

1. سخنان فلاسفه پیشین درباره فاعل طبیعی و قسری، مبتنی بر اصول موضوعه‌ای است كه از طبیعیات قدیم گرفته شده است و می‌دانیم كه فرضیه عناصر چهارگانه و اقتضای آنها نسبت به مكان طبیعی یا كیفیاتی از قبیل رطوبت و یبوست و حرارت و برودت، اعتبار خود را از دست داده است، ولی به هر حال شكی نیست كه موجودات جسمانی، تأثیراتی در یكدیگر دارند و پیدایش پدیده‌های مادی در گرو حصول زمینه‌ها و شرایط خاصی است. بنابراین وجود اسباب و شرایط مادی برای تحقق معلول‌های جسمانی به‌عنوان یك قاعده فلسفی، همواره اعتبار داشته و خواهد داشت، اما تعیین اسباب و فاعل‌های طبیعی خاص برای هر پدیده‌‌ای، كار فلسفه نیست و باید با روش تجربی در علوم مختلف طبیعی اثبات شود. به‌عنوان مثال براساس نظریات علمی جدید می‌توان حركت مكانی را لازمه ذاتی نور دانست و نیروهای جاذبه و دافعه را عامل حركت‌های قسری اجسام تلقی كرد. در این صورت مناسب‌تر این است كه فعل را به نیروی قاسر نسبت دهیم، و جسم مقسور را تنها «منفعل» بدانیم، هر‌چند از نظر دستور زبان «فاعل» شمرده شود و می‌دانیم كه احكام فلسفی تابع چنین قواعدی نیست.
2. واژه «جبر» كه در برابر «اختیار» به‌كار می‌رود، گاهی به‌عنوان «نقیض اختیار» لحاظ می‌شود و به این معنا بر فاعل‌های طبیعی و قسری هم اطلاق می‌گردد، و گاهی به موردی كه شأنیت اختیار دارد اختصاص می‌یابد و تنها فاعل مختاری كه در شرایط خاص و تحت تأثیر عامل خارجی قوی‌تری اختیار خود را از دست می‌دهد، مجبور نامیده می‌شود، و منظور از «فاعل بالجبر» همین معنای دوم است.
﴿ صفحه 119 ﴾
ولی باید توجه داشت كه از دست دادن اختیار مراتبی دارد؛ مثلاً كسی كه مورد تهدید قرار می‌گیرد و كاری را از روی اكراه انجام می‌دهد، كار وی نوعی كار جبری تلقی می‌گردد. همچنین كسی كه در شرایط خاصی ناچار می‌شود كه برای ادامه حیاتش از گوشت میته استفاده كند، كار وی نیز نوعی كار جبری به‌حساب می‌آید. اما چنان نیست كه در موارد اكراه و اضطرار به‌كلی سلب اختیار شود، بلكه دایره اختیار فاعل نسبت به شرایط عادی محدودتر می‌گردد. ظاهراً منظور فلاسفه از فاعل بالجبر چنین مواردی نیست، بلكه منظور موردی است كه اختیار فاعل به‌كلی سلب شود. ازاین‌رو می‌توان گفت كه چنین فعلی در واقع از «اجبار‌كننده» صادر می‌شود و نسبت آن به شخص «اجبار‌شونده»، نسبت انفعال است، چنان‌كه در مورد فعل قسری نیز اشاره شد.
3. پیش از آنكه فلاسفه اسلامی انواع مختلف فاعل‌های ارادی از قبیل فاعل بالعنایه و فاعل بالرضا و فاعل بالتجلی را اثبات كنند، چنین تصور می‌شد كه فاعل مختار منحصر به فاعل بالقصد است، ازاین‌رو بعضی از متكلمین فاعلیت خدای متعالی را هم از همین قبیل می‌دانستند و حتی بعد از آنكه فلاسفه اسلامی ساحت الهی را از این‌گونه فاعلیت كه مستلزم نقص و صفات امكانی است منزه دانستند، بعضی از متكلمین ایشان را متهم به انكار مختار بودن پروردگار نمودند. ولی حقیقت این است كه عالی‌ترین مراتب اختیار، منحصر به ذات مقدس الهی است و نازل‌ترین مراتب آن در فاعل بالقصد وجود دارد. برای روشن شدن این مطلب لازم است توضیحی درباره اراده و اختیار بدهیم.