آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

محال بودن تسلسل

معنای ­لغوی ­تسلسل­ این ­است­ كه ­اموری­ به‌دنبال هم زنجیروار واقع شوند، خواه حلقه‌های این زنجیر متناهی­باشند یا نامتناهی، و خواه ­میان ­آنها رابطه علیتی­باشد یا نباشد، ولی ­معنای اصطلاحی­ آن­ مخصوص­ اموری ­است ­كه ­از یك­طرف ­یا از هر دو طرف­نامتناهی باشند. فلاسفه تسلسلی را محال می‌دانند كه دارای دوشرط اساسی باشد: یكی آنكه بین حلقات سلسله ترتیب حقیقی وجود داشته باشد و هر كدام واقعاً بر دیگری مترتب باشد نه
﴿ صفحه 108 ﴾
به‌حسب قرارداد و اعتبار، و دیگر آنكه همه حلقات در یك زمان موجود باشند، نه اینكه یكی از بین برود و دیگری به دنبال آن به‌وجود بیاید، و ازاین‌رو حوادث غیرمتناهی در طول زمان را ذاتاً محال نمی‌دانند.
در عین حال مفهوم تسلسل در عرف فلسفه هم اختصاصی به علل ندارد و بسیاری از دلایلی كه بر محال بودن آن اقامه كرده‌اند، شامل تسلسل در اموری هم كه رابطه علیت با یكدیگر ندارند می‌شود، مانند برهان‌های مسامته و تطبیق و سُلَّمی كه در كتب مفصل فلسفی ذكر گردیده و در آنها از مقدمات ریاضی استفاده شده، هر‌چند مناقشاتی نیز پیرامون آنها انجام گرفته است. ولی بعضی از براهین، مخصوص سلسله علت‌هاست، مانند برهانی كه فارابی اقامه كرده و به «برهان اسدّ اخصر» معروف شده است و تقریر آن این است:
اگر سلسله‌ای از موجودات را فرض كنیم كه هریك از حلقات آن وابسته و متوقف بر دیگری باشد، به‌گونه‌ای كه تا حلقه قبلی موجود نشود حلقه وابسته به آن هم تحقق‌پذیر نباشد، لازمه‌اش این است كه كل این سلسله وابسته به موجود دیگری باشد؛ زیرا فرض این است كه تمام حلقات آن دارای این ویژگی می‌باشد و ناچار باید موجودی را در رأس این سلسله فرض كرد كه خودش وابسته به چیز دیگری نباشد، و تا آن موجود تحقق نداشته باشد، حلقات سلسله به ترتیب وجود نخواهند یافت. پس چنین سلسله‌ای نمی‌تواند از جهت آغاز نامتناهی باشد. به عبارت دیگر تسلسل در علل محال است.
نظیر آن، برهانی است كه براساس اصولی كه صدرالمتألهین در حكمت متعالیه اثبات فرموده، برای محال بودن تسلسل در علل هستی‌بخش اقامه می‌شود و تقریر آن این است:
بنابر اصالت وجود و ربطی بودن وجود معلول نسبت به علت هستی‌بخش، هر معلولی نسبت به علت ایجاد‌كننده‌اش عین ربط و وابستگی است و هیچ‌گونه استقلالی از خودش ندارد، و اگر علت مفروض نسبت به علت بالاتری معلول باشد، همین حال را نسبت به آن خواهد داشت. پس اگر سلسله‌ای از علل و معلولات را فرض كنیم كه هریك از علت‌ها معلولِ علت دیگری باشد،سلسله‌ای از تعلقات و وابستگی‌ها خواهند بود، و بدیهی است كه
﴿ صفحه 109 ﴾
وجود وابسته بدون وجود مستقلی كه طرف وابستگی آن باشد تحقق نخواهد یافت. پس ناچار باید ورای این سلسله ربط‌ها و تعلقات، وجود مستقلی باشد كه همگی آنها در پرتو آن تحقق یابند. بنابراین نمی‌توان این سلسله را بی‌آغاز و بدون مستقل مطلق دانست.
تفاوت این دو برهان در این است كه برهان اول در مطلق علت‌های حقیقی جاری است (علت‌هایی كه لزوماً باید همراه معلول موجود باشند)، ولی برهان دوم مخصوص علت‌های هستی‌بخش است و در علل تامه نیز جاری می‌شود، از آن نظر كه مشتمل بر علت‌های هستی‌بخش هستند.
﴿ صفحه 110 ﴾

خلاصه

1. بدیهی است كه هیچ موجودی نمی‌تواند علت وجود خودش باشد. مگر اینكه مركب و دارای دو یا چند جزء باشد و یكی از آنها موجب تغییر در دیگری گردد، مانند تأثیر روح در بدن یا بالعكس.
2. معنای «واجب‌الوجود بالذات» و اینكه وجود مقتضای ذات اوست، نفی علیت غیر است نه اثبات علیت بین ذات و وجود الهی.
3. در مورد علل داخلی (ماده و صورت) اشكال شده كه چگونه می‌توان آنها را علت برای كل مركب از آنها دانست، در صورتی كه وجود آنها غیر از وجود كل نیست؟
4. در پاسخ گفته شده كه خود اجزاء بدون شرط اجتماع، علت است و مجموع آنها به شرط اجتماع، معلول، ولی حقیقت این است كه اجزاء را علت نامیدن، از باب مسامحه و توسعه در اصطلاح است چنان‌كه قبلاً نیز اشاره شد.
5. همچنین اطلاق علت بر اجزاء ماهیت و مانند آنها نوعی توسعه در اصطلاح است.
6. قائل شدن به علیت در میان معقولات ثانیه (مانند امكان و احتیاج) نیز نوعی دیگر از توسعه در اصطلاح به‌شمار ‌می‌رود و هیچ‌كدام از آنها مشمول احكام علت حقیقی نمی‌شود.
7. هیچ چیزی نمی‌تواند علت برای خودش و یا معلول برای معلول خودش باشد. به دیگر سخن دور در علل محال است، مگر اینكه موجودی علت اِعدادی برای چیزی باشد كه در زمان بعد محتاج به آن شود، یا اینكه یك فرد از ماهیت، علت برای پیدایش چیزی باشد كه آن چیز علت پیدایش فرد دیگری از همان ماهیت می‌گردد، چنان‌كه حرارتی موجب پیدایش آتشی شود و آتش به نوبه خود، علت پیدایش حرارت دیگری گردد.
8. منظور از تسلسل مصطلح، ترتب امور نامتناهی است. فلاسفه تسلسلی را محال می‌دانند كه حلقات آن دارای ترتب حقیقی و اجتماع در وجود باشند.
9. فارابی­برای­محال بودن تسلسل درعلل حقیقی چنین استدلال كرده است:اگر در
﴿ صفحه 111 ﴾
سلسله علل و معلولات، هر علتی به نوبه خود معلول علت دیگری باشد، درباره كل این سلسله می‌توان گفت كه همگی محتاج به علت دیگری هستند. پس باید در رأس سلسله، علت دیگری را اثبات كرد كه معلول علت دیگری نباشد. بنابراین سلسله علل دارای مبدأ و سرآغازی خواهد بود.
10. براساس اصالت وجود و وابستگی ذاتی وجود معلول به علت، برهان دیگری بر تناهی علل هستی‌بخش اقامه می‌شود به این صورت: اگر ورای سلسله علل كه هریك از آنها عین وابستگی است موجود مستقل مطلقی نباشد، لازمه‌اش این است كه وابستگی‌های بدون طرفِ وابستگی تحقق یافته باشد.
﴿ صفحه 112 ﴾

پرسش

1. در چه صورت می‌توان چیزی را علت و مؤثر در خودش شمرد؟
2. به چه معنا می‌توان وجود را مقتضای ذات الهی دانست؟
3. چرا نمی‌توان ماهیتی را حقیقتا علت برای وجود یا برای ماهیت دیگری دانست؟
4. به چه اعتبار می‌توان ماده و صورت را علت اجسام به‌حساب آورد؟
5. معنای علت بودن امكان برای احتیاج چیست؟
6. دور در علل را تعریف، و محال بودن آن را بیان كنید.
7. در چه صورت می‌توان چیزی را علت برای علت خودش به‌حساب آورد؟
8. معنای لغوی و معنای اصطلاحی تسلسل را بیان كنید.
9. فلاسفه چه شرایطی را برای محال بودن تسلسل قائل شده‌اند؟
10. دو برهان برای محال بودن تسلسل علل بیان كنید و فرق بین آنها را ذكر نمایید.

﴿ صفحه 113 ﴾