آموزش فلسفه جلد دوم(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

درس سی و یكم: علت و معلول

شامل:
· مقدمه
· مفهوم علت و معلول
· كیفیت آشنایی ذهن با این مفاهیم
· تقسیمات علت
﴿ صفحه 28 ﴾
﴿ صفحه 29 ﴾

مقدمه

با پذیرفتن كثرت در موجودات، این سؤال پیش می‌آید كه آیا موجودات مختلف، ارتباطی با یكدیگر دارند یا نه؟ و آیا وجود برخی از آنها متوقف بر وجود بعضی دیگر هست یا نه؟ و اگر هست چند نوع وابستگی وجودی داریم؟ و احكام و ویژگی‌های هركدام چیست؟
اما اگر كسی كثرت حقیقی موجودات را نپذیرفت ـ چنان‌كه ظاهر كلام صوفیه همین است‌ـ دیگر جایی برای بحث درباره ارتباط وجودی میان موجودات متعدد باقی نمی‌ماند، چنان‌كه بحث درباره سایر تقسیمات وجود و موجود هم موردی نخواهد داشت.
در مبحث سابق اشاره كردیم كه اثبات تشكیك خاصی در وجود، متوقف بر اصولی است كه باید در مبحث علت و معلول ثابت شود. اینك وقت آن فرا رسیده كه به مسائل مربوط به علت و معلول بپردازیم و اصول نام‌برده را نیز ثابت كنیم. ولی قبل از پرداختن به این مطالب باید توضیحی پیرامون مفهوم علت و معلول و كیفیت آشنایی ذهن با آنها بدهیم.

مفهوم علت و معلول

واژه «علت» در اصطلاح فلاسفه به دو صورت عام و خاص به‌كار می‌رود. مفهوم عام علت عبارت است از موجودی كه تحقق موجود دیگری متوقف بر آن است، هر‌چند برای تحقق آن كافی نباشد، و مفهوم خاص آن عبارت است از موجودی كه برای تحقق موجود دیگری كفایت می‌كند.
﴿ صفحه 30 ﴾
به عبارت دیگر اصطلاح عام علت عبارت است از موجودی كه تحقق یافتن موجود دیگری بدون آن محال است، و اصطلاح خاص آن عبارت است از موجودی كه با وجود آن، تحقق موجود دیگری ضرورت پیدا می‌كند.
چنان‌كه ملاحظه می‌شود اصطلاح اول اعم از اصطلاح دوم است؛ زیرا شامل شروط و معدات و سایر علل ناقصه هم می‌شود، به‌خلاف اصطلاح دوم. توضیح علت تامه و ناقصه و سایر اقسام علت خواهد آمد.
نكته‌ای را كه باید خاطرنشان كنیم این است كه موجود وابسته (معلول) تنها از همان جهت وابستگی، و نسبت به موجودی كه وابسته به آن است «معلول» نامیده می‌شود، نه از جهت دیگر و نه نسبت به موجود دیگر. همچنین علت از همان جهتی كه موجود دیگری وابسته به آن است و نسبت به همان موجود «علت» نامیده می‌شود، نه از هر جهت و نسبت به هر موجودی؛ مثلاً حرارت از آن جهت كه وابسته به آتش است و نسبت به علت خودش، معلول است نه از جهت دیگر، و آتش از آن جهت كه منشأ پیدایش حرارت می‌شود و نسبت به همان حرارت ناشی از آن، علت است نه از جهت دیگر. بنابراین منافاتی ندارد كه یك موجود معیّن، نسبت به یك چیز «علت» و نسبت به چیز دیگری «معلول» باشد، و حتی منافاتی ندارد كه حرارتی كه معلول آتش خاصی است، علت برای پیدایش آتش دیگری بشود. چنان‌كه منافاتی ندارد كه یك موجود علاوه بر حیثیت علیت یا حیثیت معلولیت، دارای حیثیت‌های دیگری باشد كه با مفاهیم دیگری بیان می‌شوند؛ مثلاً آتش علاوه بر حیثیت علیت، دارای حیثیت‌های دیگری است كه مفاهیم جوهر، جسم، تغییرپذیر و... از آنها حكایت می‌كنند و هیچ‌كدام از آنها عین حیثیت علیت آن نیست.