آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌حل دو شبهه

قائلین به اصالت ماهیت، به شبهاتی تمسک کرده‌اند که مهم‌ترین آنها این دو شبهه است:
شبهه اول: اگر وجود اصیل و دارای واقعیت عینی باشد، بایستی بتوان مفهوم «موجود» را بر آن حمل کرد و معنایش این است که وجود دارای وجود است، پس باید برای آن،
﴿ صفحه 333 ﴾
وجود عینی دیگری فرض کرد که به نوبه خود موضوع برای «موجود» واقع می‌شود، و این جریان تا بی‌نهایت ادامه می‌یابد و لازمه‌اش این است که هر موجودی دارای بی‌نهایت وجود باشد!
از اینجا به‌دست می‌آید که وجود امری است اعتباری و تکرار حمل «موجود» بر آن، تابع اعتبار ذهن است.
جواب شبهه اول: مبنای این شبهه استناد به قواعد لفظی است که لفظ «موجود» از آن جهت که مشتق است، دلالت بر ذاتی می‌کند که مبدأ اشتقاق (وجود) برای آن ثابت باشد و لازمه آن، تعدد ذات و مبدأ است. پس هنگامی که مفهوم «موجود» بر وجود عینی حمل می‌شود، باید آن را ذاتی فرض کرد که مبدأ اشتقاق، که امر دیگری است، برای آن ثابت باشد و همچنین... .
اما بارها خاطرنشان کرده‌ایم که مسائل فلسفی را نمی‌توان براساس قواعد صرف و نحو و دستور زبان حل‌و‌فصل کرد. مفهوم موجود در عرف فلسفی تنها نشانه‌ای از تحقق عینی و خارجی است، خواه حیثیت تحقق خارجی در ظرف تحلیل ذهنی، غیر از حیثیت موضوع قضیه باشد و خواه عین آن باشد؛ مثلاً هنگامی که این مفهوم بر ماهیتی حمل می‌شود، بین موضوع و محمول تعدد و تغایری منظور می‌گردد، ولی هنگامی که بر ذات وجود عینی حمل می‌شود، معنایش این است که وجود خارجی عین حیثیت موجودیت است.
به دیگر سخن حمل مشتق بر ذات، همیشه نشانه تعدد و تغایر ذات با مبدأ اشتقاق نیست، بلکه گاهی نشانه وحدت آنهاست. حاصل آنکه معنای حمل موجود بر وجود عینی، این است که خودش عین موجودیت و واقعیت عینی و منشأ انتزاع مفهوم «موجود» است، نه اینکه با وجود دیگری موجود شده باشد.
شبهه دوم: شبهه دیگر این است که اگر واقعیت عینی مصداق بالذات وجود باشد، معنایش این است که هر واقعیتی بالذات موجود است و لازمه‌اش این است که هر واقعیت خارجی واجب‌الوجود باشد، در صورتی که موجود بالذات تنها خدای متعالی است.
﴿ صفحه 334 ﴾
جواب شبهه دوم: مبنای این شبهه خلط بین دو اصطلاح «بالذات»، و در واقع مغالطه‌ای از باب اشتراک لفظی است.
توضیح آنکه واژة‌ «بالذات» گاهی در مقابل «بالغیر» به‌کار می‌رود و معنایش این است که واسطه در ثبوت ندارد، چنان‌که در مورد خدای متعالی گفته می‌شود که «موجود بالذات» یا «واجب‌الوجود بالذات» است، یعنی بالغیر نیست و علت ایجاد‌کننده ندارد، و به تعبیر دیگر حمل «موجود» یا «واجب‌الوجود» بر او، نیازمند به واسطه در ثبوت نیست.
همین واژه گاهی در مقابل «بالعرض» به‌کار می‌رود و معنایش این است که حمل محمول نیاز به واسطه در عروض ندارد، هرچند نیازمند به واسطه در ثبوت باشد. چنان‌که بنابر اصالت وجود می‌گوییم واقعیت عینی، مصداق بالذات موجود است، ولی ماهیت، مصداق بالعرضِ آن می‌باشد.
طبق اصطلاح دوم هم وجود خدای متعالی که واسطه در ثبوت ندارد و طبق اصطلاح اول نیز «بالذات» است، مصداق بالذات وجود می‌باشد و هم وجود مخلوقات که علت آفریننده و واسطه در ثبوت دارد، و معنایش این است که موجودیت، صفت حقیقی وجود آنهاست نه صفت ماهیتشان، و از دیدگاه فلسفی، ماهیت‌ها بالعرض متصف به موجودیت می‌شوند.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. ساده‌ترین دلیل بر اصالت وجود این است که ماهیت ذاتاً اقتضایی نسبت به ‌وجود و عدم ندارد، و چنین چیزی نمی‌تواند نمایانگر واقعیت عینی باشد. نیز تا مفهوم وجود را حمل بر ماهیت نکنیم، از واقعیت عینی آن سخنی نگفته‌ایم.
2. بعضی از طرف‌داران اصالت ماهیت گفته‌اند که ماهیت اصیل، ماهیتی است که انتساب به جاعل یافته باشد. در برابر آنان باید گفت انتسابی که توأم با واقعیت یافتن ماهیت باشد، هنگامی حاصل می‌شود که جاعل آن را ایجاد کند. پس اصالت از آنِ وجودی است که به ماهیت افاضه می‌شود.
﴿ صفحه 335 ﴾
3. دلیل دوم بر اصالت وجود این است که در علم حضوری، که خود واقعیت عینی بی‌واسطه مورد شهود قرار می‌گیرد، اثری از ماهیت یافت نمی‌شود.
4. دلیل سوم این است که حیثیت ذاتی واقعیت‌های خارجی، حیثیت تشخص و اِبا از صدق بر افراد است، درصورتی‌که ماهیت ابایی از صدق بر افراد ندارد و بدون وجود تشخص نمی‌یابد.
5. دلیل چهارم این است که اگر واقعیت خارجی مصداق ذاتی ماهیت بود، باید خداوند متعالی هم دارای ماهیت باشد.
6. ممکن است توهم شود که اگر واقعیت عینی را مصداق بالعَرض ماهیت بدانیم، باید سلب ماهیت از آن صحیح باشد، درصورتی‌که مثلاً سلب «انسان» از اشخاص خارجی صحیح نیست.
7. پاسخ آن است که منظور از مصداق بالعرض بودن واقعیت برای ماهیت این است که ماهیت تنها از حدود و قالب‌های واقعیات حکایت می‌کند نه از ذات آنها، و این حدود هرچند از نظر عرفی دارای واقعیت هستند، اما از نظر دقیق فلسفی اموری عدمی به‌شمار می‌روند.
8. نتیجه آنکه قول به وجود حقیقی برای کلی طبیعی در خارج، همان قول به اصالت ماهیت است، و قول به اینکه وجود آن بالعرض است، همان قول به اصالت وجود می‌باشد.
9. یکی از شبهات طرف‌داران اصالت ماهیت این است که اگر وجود امری عینی بود، باید حمل «موجود» بر آن صحیح باشد، یعنی وجودی برای آن اثبات شود که به نوبه خود موضوع برای مفهوم «موجود» قرار گیرد، و لازمه آن اثبات وجودهای نامتناهی برای هر موجود واحدی است!
10. پاسخ این است که حمل «موجود» بر وجود عینی، به این معناست که خود واقعیت عینی منشأ انتزاع این مفهوم است.
﴿ صفحه 336 ﴾
11. شبهه دیگر آنکه، اگر واقعیت عینی مصداق بالذات موجود باشد، لازمه‌اش این است که هر موجودی واجب‌الوجود باشد.
12. پاسخ این است که منظور از «بالذات» در اینجا، در مقابل «بالعرض» است، نه در مقابل «بالغیر»، و مفادش این است که واسطه در عروض ندارد، نه اینکه واسطه در ثبوت هم نداشته باشد تا لازمه‌اش واجب‌الوجود بودن هر موجودی باشد.
﴿ صفحه 337 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس بیست و هشتم‌‌: ‌‌‌‌‌‌وحدت و کثرت

شامل:
— اشاره‌ای به چند مبحث ماهوی
— اقسام وحدت و کثرت
— وحدت در مفهوم وجود
— متواطی و مشکک
﴿ صفحه 338 ﴾
﴿ صفحه 339 ﴾