آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. مسئله اصالت وجود یا ماهیت، قبل از صدرالمتألهین به‌صورت مسئله مستقلی مطرح نبوده و هرچند در میان فلسفه پیشین گرایش‌هایی به یکی ازدو طرف مسئله به چشم
﴿ صفحه 323 ﴾
می‌خورد، ولی نمی‌توان هیچ‌کدام از دو قول را به‌صورت قطعی به مکتب فلسفی خاصی نسبت داد.
2. منظور از واژه «وجود» در این مبحث، معنای اسم مصدری آن با حذف ویژگی «حدث» است.
3. ماهیت دارای دو اصطلاح اعم و اخص است و منظور از آن در این مبحث، همین اصطلاح اخص آن می‌باشد؛ آن هم ماهیت به حمل شایع.
4. منظور از اصالت و اعتباریت در این مبحث، دو معنای متقابل خاص است و اولی یعنی مصداق بالذات بودن واقعیت عینی برای یکی از این دو مفهوم، و دومی یعنی مصداق بالعرض بودن آن.
5. «حقیقت» دارای اصطلاحات متعددی است، و منظور از آن در اینجا همان واقعیت عینی است.
6. فرض اصیل بودن وجود و ماهیت با هم، فرض صحیحی نیست و مستلزم تسلسل می‌باشد.
7. همچنین فرض اعتباری بودن هردو نادرست است؛ زیرا لازمه آن این است که قضیه هلیة‌ بسیطه، مشتمل بر مفهومی نباشد که از واقعیت عینی حکایت کند.
8. طرح مسئله به‌صورتی که دارای دو طرف (اصالت وجود و اصالت ماهیت) باشد، مبتنی بر چند اصل است: پذیرفتن وجود محمولی، وحدت مفهوم وجود، و دوگانگی ماهیت وجود در ذهن نه در خارج.
9. معنای اصالت وجود این است که واقعیت عینی، مصداق بالذات مفهوم وجود است و مفهوم ماهوی تنها از حدود واقعیت حکایت می‌کند و بالعرض بر آن حمل می‌شود، و معنای اصالت ماهیت این است که واقعیت عینی، مصداق بالذات مفهوم ماهوی است و مفهوم وجود بالعرض به آن نسبت داده می‌شود.
﴿ صفحه 324 ﴾
10. نتیجه این بحث در مسائل زیادی ظاهر می‌شود که ازجمله آنها تشخص ماهیت، رابط بودن معلول نسبت به علت هستی‌بخش، و حرکت جوهری تکاملی است.
﴿ صفحه 325 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس بیست و هفتم‌‌: ‌‌‌‌‌‌اصالت وجود

شامل:
— ادله اصالت وجود
— مجاز فلسفی
— حل دو شبهه
﴿ صفحه 326 ﴾
﴿ صفحه 327 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ادله اصالت وجود

برای اینکه بدانیم آیا واقعیت عینی همان است که مفاهیم ماهوی از آن حکایت می‌کنند، یا اینکه ماهیات تنها نمایانگر حدود و قالب‌های واقعیت‌های خارجی هستند و آنچه حکایت از ذات واقعیت و محتوای قالب‌های مفهومی آنها می‌کند، مفهوم وجود است که عنوانی برای خود واقعیت به‌شمار می‌رود و ذهن به‌وسیله آن، متوجه ذات واقعیت می‌گردد، و به‌عبارت‌دیگر، برای اینکه بدانیم ماهیت اصیل است یا وجود، راه‌های مختلفی وجود دارد که ساده‌ترین آنها تأمل درباره خود این مفاهیم و مفاد آنهاست.
هنگامی که یک مفهوم ماهوی مانند مفهوم «انسان» را مورد دقت قرار می‌دهیم، می‌بینیم که این مفهوم هرچند بر تعدادی از موجودات خارجی اطلاق می‌شود و قابل حمل بر آنهاست، حملی که در عرف محاوره، حقیقی و بدون تجوز تلقی می‌گردد، ولی این مفهوم به‌گونه‌ای است که می‌توان وجود را از آن سلب کرد، بدون اینکه تغییری در مفاد آن حاصل شود. این همان مطلبی است که فلاسفه بر آن اتفاق دارند که ماهیت از آن جهت که ماهیت است، نه موجود است و نه معدوم، یعنی نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم (الماهیّه من حیث هی هی لیست إلاّ هی، لا موجوده ولا معدومه) و به همین جهت است که هم موضوع برای وجود واقع می‌شود، و هم برای عدم. پس ماهیت به‌خودی‌خود نمی‌تواند نمایانگر واقعیت خارجی باشد، وگرنه حمل «معدوم» بر آن، نظیر حمل یکی از نقیضین بر دیگری می‌بود، چنان‌که حمل عدم بر وجود چنین است.
شاهد دیگر بر اینکه ماهیت نمایانگر واقعیت عینی نیست، این است که برای حکایت از
﴿ صفحه 328 ﴾
یک واقعیت خارجی ناچاریم از قضیه‌ای استفاده کنیم که مشتمل بر مفهوم وجود باشد، و تا وجود را بر ماهیت حمل نکنیم، از تحقیق عینی آن سخنی نگفته‌ایم. همین نکته بهترین دلیل است بر اینکه مفهوم وجود است که دلالت بر واقعیت عینی می‌کند، و به قول بهمنیار در کتاب التحصیل(29) «چگونه وجود دارای حقیقت عینی نباشد، درحالی‌که مفاد آن چیزی جز تحقق عینی نیست؟!».
بعضی از طرف‌داران اصالت ماهیت گفته‌اند درست است که خود ماهیت در ذات خودش فاقد وجود و عدم است و اقتضایی نسبت به هیچ‌کدام از آنها ندارد و به این معنا می‌توان آن را «اعتباری» محسوب داشت، ولی هنگامی که انتساب به «جاعل» و ایجاد‌کننده پیدا می‌کند، واقعیت خارجی می‌یابد و در چنین حالی است که گفته می‌شود ماهیت، اصالت دارد.
ولی روشن است که انتسابی که توأم با واقعیت یافتن ماهیت می‌باشد، در گرو ایجاد، یعنی وجود بخشیدن به آن است، و این نشانه آن است که واقعیت آن همان وجودی است که به آن افاضه می‌شود.
دلیل دیگر بر اعتباری بودن ماهیت این است که اساساً تحلیل واقعیت عینی به دو حیثیت ماهیت و وجود، تنها در علم حصولی و در ظرف ذهن تحقق می‌یابد و در علوم حضوری، اثری از ماهیت یافت نمی‌شود؛ درصورتی‌که اگر ماهیت اصالت می‌داشت، می‌بایست متعلق علم حضوری نیز واقع شود؛ زیرا در این علم است که خود واقعیت عینی بدون وساطت صورت یا مفهوم ذهنی، مورد ادراک و مشاهده درونی قرار می‌گیرد.
ممکن است به این دلیل اشکال شود که همان‌گونه که در علم حضوری اثری از مفاهیم ماهوی یافت نمی‌شود، اثری از مفهوم وجود هم دیده نمی‌شود. به دیگر سخن، همان‌گونه که مفاهیم ماهوی از تحلیل ذهنی حاصل می‌شوند، مفهوم وجود هم در ظرف تحلیل ذهنی تحقق می‌یابد. بنابراین نمی‌توان گفت که وجود هم اصالت دارد.
در پاسخ این اشکال باید گفت شکی نیست که دو حیثیت ماهیت و وجود، تنها در
﴿ صفحه 329 ﴾
ظرف ذهن از یکدیگر انفکاک می‌یابند، و دوگانگی آنها مخصوص به ظرف تحلیل ذهنی است، و به همین جهت است که مفهوم وجود هم از آن نظر که مفهوم ذهنی است، عین واقعیت خارجی نیست و اصالتی ندارد، ولی در عین حال همین مفهوم، وسیله‌ای است برای حکایت از اینکه واقعیتی در خارج هست که مفهوم ماهوی از آن انتزاع می‌شود و منظور از اصالت وجود و واقعیت عینی داشتن آن هم همین است.
افزون بر این در درس قبلی روشن شد که امر دایر بین اصالت وجود یا ماهیت است، و با ابطال اصالت ماهیت، اصالت وجود ثابت می‌شود.
دلیل دیگر بر اصالت وجود و اعتباری بودن ماهیت، این است که همان‌گونه که در درس بیست و پنجم اشاره کردیم، حیثیت ذاتی ماهیت، حیثیت تشخص نیست، درصورتی‌که حیثیت ذاتی واقعیت‌های خارجی، حیثیت تشخص و ابا از کلیت و صدق بر افراد است، و هیچ واقعیت خارجی از آن جهت که واقعیت خارجی است، نمی‌تواند متصف به کلیت و عدم تشخص گردد. از سوی دیگر هیچ ماهیتی تا وجود خارجی نیابد متصف به تشخص و جزئیت نمی‌شود. از اینجا به‌دست می‌آید که حیثیت ماهوی همان حیثیت مفهومی و ذهنی است که شأنیت صدق بر افراد بی‌شمار را دارد، و واقعیت عینی مخصوص وجود می‌باشد؛ یعنی مصداق ذاتی آن است.
دلیل دیگری بر اصالت وجود نیز می‌توان اقامه کرد مبنی بر آنچه مورد قبول فلاسفه است که ذات مقدس الهی، منزه از حدودی است که با مفاهیم ماهوی از آنها حکایت شود؛ یعنی ماهیت به معنای مورد بحث ندارد؛ درصورتی‌که اصیل‌ترین واقعیت‌ها و واقعیت‌بخش به هر موجودی است، و اگر واقعیت خارجی مصداق ذاتی ماهیت بود، بایستی واقعیت ذات الهی هم مصداق ماهیتی از ماهیات باشد.
البته این دلیل مبتنی بر مقدمه‌ای است که باید در بخش خدا‌شناسی اثبات شود، ولی چون مورد قبول طرفداران اصالت ماهیت نیز هست، در اینجا هم می‌توان از آن استفاده کرد و دست‌کم به‌عنوان جدال به احسن با ایشان احتجاج نمود.
﴿ صفحه 330 ﴾