آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌توضیح محل نزاع

شکی نیست که هر موجودی که دارای مفهوم ماهوی باشد، مفهوم مربوط بر آن حمل می‌شود، چنان‌که مفهوم «انسان» بر اشخاص خارجی قابل حمل است. همچنین شکی نیست که مفهوم وجود (به‌صورت حمل اشتقاق) بر هر موجود خارجی حمل می‌گردد، و حتی در مورد خدای متعالی هم که ماهیت ندارد می‌توان گفت موجود است. به‌عبارت ‌دیگر از دیدگاه عقلی، هر موجود ممکن‌الوجودی دارای دو حیثیت است‌: یکی حیثیت
﴿ صفحه 320 ﴾
ماهیت، و دیگری حیثیت وجود. چنان‌که فلاسفه گفته‌اند: «کل ممکن زوج ترکیبی، مرکب من ماهیه و وجود»، و این همان مطلبی است که بارها اشاره کرده‌ایم که انعکاس واقعیت‌های خارجی در ذهن به‌صورت قضیه‌ای است که معمولاً (یعنی در امور ذی‌ماهیت) از یک مفهوم ماهوی و مفهوم وجود تشکیل می‌یابد.
در چنین مواردی اگر فرض شود که در ازای هریک از این دو مفهوم، یک حیثیت عینی و خارجی وجود دارد، یعنی مفهوم ماهوی از یک حیثیت عینی، و مفهوم وجود از حیثیت عینی دیگری حکایت می‌کند که در خارج با یکدیگر ترکیب شده‌اند، و به دیگر سخن ترکیب موجود از وجود و ماهیت، ترکیبی خارجی و عینی است، معنای این فرض آن است که هم ماهیت اصیل است و هم وجود.
ولی این فرض صحیحی نیست؛ زیرا اگر هر موجودی دارای دو حیثیت عینی باشد، هریک از آنها به‌صورت قضیه دیگری در ذهن منعکس می‌شود که مشتمل بر دو مفهوم است و باید در ازای هریک از آنها حیثیت عینی دیگری را فرض کرد و این جریان تا بی‌نهایت ادامه می‌یابد، و لازمه‌اش این است که هر موجود بسیطی مرکب از بی‌نهایت حیثیت‌های عینی و خارجی باشد!
و این همان مطلبی است که فلاسفه گفته‌اند که تغایر وجود و ماهیت، تغایری ذهنی است «اِنّ الوجودَ عارضُ المهیّه تصوراً و اتّحدا هویّه»، یعنی عروض و حمل وجود بر ماهیت که مقتضی تعدد و تغایر آنهاست، فقط در ظرف تصور ذهنی حاصل می‌شود وگرنه این دو حیثیت از نظر هویت خارجی با یکدیگر متحدند. پس نمی‌توان هم ماهیت را اصیل و دارای واقعیت عینی دانست و هم وجود را. چنان‌که نمی‌توان هردو را اعتباری انگاشت؛ زیرا بالأخره همین قضیه هلیة‌ بسیطه است که از واقعیت عینی حکایت می‌کند و ناچار مشتمل بر مفهومی است که در ازای واقعیت عینی قرار می‌گیرد. پس امر دایر است بین اینکه ماهیت اصیل باشد و وجود اعتباری، یا برعکس.
بنابراین طرح مسئله به‌صورتی که دارای دو فرض باشد، مبتنی بر چند اصل است:
﴿ صفحه 321 ﴾
1. پذیرفتن مفهوم وجود به‌عنوان مفهوم اسمی مستقل، و به‌اصطلاح پذیرفتن «وجود محمولی»؛ زیرا اگر مفهوم وجود منحصر در معنای حرفی و رابط در قضایا باشد، جای چنین فرضی درباره آن نیست که حکایت از واقعیت عینی کند و به قول صدرالمتألهین دارای حقیقت عینی باشد، و طبعاً چاره‌ای جز قول به اصالت ماهیت نخواهد بود.
2. پذیرفتن تحلیل موجودات امکانی به دو مفهوم وجود و مفهوم ماهوی؛ یعنی اگر کسی چنین بپندارد که مفهوم وجود چیزی جز مفهوم ماهیت نیست، چنان‌که از بعضی از متکلمین نقل شده که معنای وجود در هر قضیه‌ای، همان معنای ماهیتی است که موضوع آن را تشکیل می‌دهد، در چنین فرضی باز جای تردید بین اصالت ماهیت و اصالت وجود باقی نمی‌ماند، و اصالت ماهیت متعین خواهد بود، ولی بطلان این فرض در درس بیست و دوم روشن گردید.
3. پذیرفتن اینکه ترکیب وجود و ماهیت، ترکیبی ذهنی است و در متن خارج دو حیثیت متمایز وجود ندارد که یکی در ازای مفهوم ماهوی، و دیگری در ازای مفهوم وجود قرار گیرد؛ یعنی فرض اصالت هردو، فرض صحیحی نیست، چنان‌که بیان شد.
بر اساس این سه اصل، مسئله به این شکل، مطرح می‌شود که آیا واقعیت عینی اصالتاً در ازاء مفهوم ماهوی قرار می‌گیرد و بالعرض، مفهوم وجود بر آن حمل می‌شود یا بر عکس، اصالتاً در ازاء مفهوم وجود قرار می‌گیرد و بالعرض مفهوم ماهوی بر آن حمل می‌گردد؟ و به دیگر سخن: آیا واقعیت عینی، مصداق بالذات ماهیت است یا وجود؟ بنابر فرض اول، شناخت ماهیات و احکام ماهوی، همان شناخت واقعیت‌های عینی است؛ ولی بنابر فرض دوم، شناخت ماهیات به معنای شناخت قالب‌های موجودات و حدودی است که در ذهن منعکس می‌شود نه شناخت محتوای عینی آنها.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فایده این بحث

ممکن است چنین پنداشته شود که بحث درباره اصالت وجود یا ماهیت، یک بحث تفننی
﴿ صفحه 322 ﴾

است و تأثیری در حل مسائل مهم فلسفی ندارد، چنان‌که هم قائلین به اصالت وجود این مسائل را حل کرده‌اند و هم قائلین به اصالت ماهیت.
ولی این پندار نادرستی است و چنان‌که طی مباحث آینده روشن خواهد شد، حل بسیاری از مسائل مهم فلسفی در گرو اصالت وجود است، و راه‌حل‌هایی که براساس اصالت ماهیت ارائه می‌شود تمام نیست و منتهی به بن‌بست می‌شود. چنان‌که در مسئله تشخص ماهیت دیدیم که براساس اصالت ماهیت راه‌حل صحیحی ندارد. البته این مسئله در مقابل مسائل بسیار مهمی که مبتنی بر اصالت وجود می‌شود، قابل مقایسه نیست، و اگر بخواهیم همه موارد را در اینجا یادآور شویم، سخن به درازا می‌کشد. علاوه بر اینکه بیان ارتباط آنها با اصالت وجود، نیازمند به طرح آن مسائل و نشان دادن نقطه‌های حساس آنهاست که می‌بایست در جای خودش بیان شود.
در اینجا فقط به دو مسئله بسیار مهم فلسفی اشاره می‌کنیم که هریک به نوبه خود، مبنای مسائل ارزشمند دیگری است: یکی از آنها مسئله علیت و حقیقت رابطه معلول با علت است که نتیجه آن براساس اصالت وجود، عدم استقلال معلول نسبت به علت هستی‌بخش می‌باشد و بر پایه آن، مسائل بسیار مهمی از‌جمله نفی جبر و تفویض و توحید افعالی حل می‌گردد، و دیگری مسئله حرکت جوهری اشتدادی و تکاملی است که تبیین آن نیز متوقف بر پذیرفتن اصالت وجود است، و تفصیل آنها در جای خودش بیان خواهد شد.
بنابراین مسئله اصالت وجود، یک مسئله کاملاً جدی و بنیادی و درخور اهتمام فراوان است، و هیچ‌گاه نباید درباره آن مسامحه و سهل‌انگاری روا داشت.

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. مسئله اصالت وجود یا ماهیت، قبل از صدرالمتألهین به‌صورت مسئله مستقلی مطرح نبوده و هرچند در میان فلسفه پیشین گرایش‌هایی به یکی ازدو طرف مسئله به چشم
﴿ صفحه 323 ﴾
می‌خورد، ولی نمی‌توان هیچ‌کدام از دو قول را به‌صورت قطعی به مکتب فلسفی خاصی نسبت داد.
2. منظور از واژه «وجود» در این مبحث، معنای اسم مصدری آن با حذف ویژگی «حدث» است.
3. ماهیت دارای دو اصطلاح اعم و اخص است و منظور از آن در این مبحث، همین اصطلاح اخص آن می‌باشد؛ آن هم ماهیت به حمل شایع.
4. منظور از اصالت و اعتباریت در این مبحث، دو معنای متقابل خاص است و اولی یعنی مصداق بالذات بودن واقعیت عینی برای یکی از این دو مفهوم، و دومی یعنی مصداق بالعرض بودن آن.
5. «حقیقت» دارای اصطلاحات متعددی است، و منظور از آن در اینجا همان واقعیت عینی است.
6. فرض اصیل بودن وجود و ماهیت با هم، فرض صحیحی نیست و مستلزم تسلسل می‌باشد.
7. همچنین فرض اعتباری بودن هردو نادرست است؛ زیرا لازمه آن این است که قضیه هلیة‌ بسیطه، مشتمل بر مفهومی نباشد که از واقعیت عینی حکایت کند.
8. طرح مسئله به‌صورتی که دارای دو طرف (اصالت وجود و اصالت ماهیت) باشد، مبتنی بر چند اصل است: پذیرفتن وجود محمولی، وحدت مفهوم وجود، و دوگانگی ماهیت وجود در ذهن نه در خارج.
9. معنای اصالت وجود این است که واقعیت عینی، مصداق بالذات مفهوم وجود است و مفهوم ماهوی تنها از حدود واقعیت حکایت می‌کند و بالعرض بر آن حمل می‌شود، و معنای اصالت ماهیت این است که واقعیت عینی، مصداق بالذات مفهوم ماهوی است و مفهوم وجود بالعرض به آن نسبت داده می‌شود.
﴿ صفحه 324 ﴾
10. نتیجه این بحث در مسائل زیادی ظاهر می‌شود که ازجمله آنها تشخص ماهیت، رابط بودن معلول نسبت به علت هستی‌بخش، و حرکت جوهری تکاملی است.
﴿ صفحه 325 ﴾