آموزش فلسفه جلد اول(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

‌‌‌‌‌‌خلاصه

1. حکما برای ماهیت سه اعتبار قائل شده‌اند: اعتبار بشرط شی‌ء یا ماهیت مخلوطه، اعتبار بشرط لا یا ماهیت مجرده، و اعتبار لا بشرط که همان کلی طبیعی است.
2. واژه‌های «لا بشرط» و «بشرط لا» اصطلاح دیگری دارند که در مقام بیان فرق بین مفهوم جنس و فصل با مفهوم ماده و صورت به‌کار گرفته می‌شوند.
3. قائلین به وجود کلی طبیعی در خارج استدلال کرده‌اند که آن، مقسم ماهیت مجرده و ماهیت مخلوطه است، و چون مقسم باید در ضمن اقسام وجود داشته باشد و ماهیت مخلوطه در خارج وجود دارد، پس کلی طبیعی هم در خارج موجود خواهد بود.
4. تمام بودن این استدلال، منوط به اثبات وجود خارجی برای ماهیت مقرون به عوارض است.
5. منکرین وجود کلی طبیعی در خارج، استدلال کرده‌اند که در خارج چیزی جز افراد ماهیات تحقق نمی‌یابد. بنابراین جایی برای وجود چیز دیگری به‌نام کلی طبیعی نیست.
6. مثبتین پاسخ داده‌اند که کلی طبیعی همان حیثیت مشترک بین افراد است.
7. بر این پاسخ اشکال روشنی وارد است که آن حیثیت، همان فرد بالذاتِ ماهیت است نه چیز دیگر.
8. محققین وجود فرد را واسطه برای وجود کلی طبیعی دانسته‌اند.
9. اگر منظور از وساطت فرد، وساطت در ثبوت باشد، چنین چیزی قابل اثبات نیست، و اگر منظور وساطت در عروض باشد، لازمه آن وجود حقیقی برای کلی طبیعی نیست.
10. حکمای پیشین علت تشخص و جزئیت ماهیت یا کلی طبیعی را اقتران با عوارض انگاشته‌اند، چنان‌که علت کلیت آن را خالی بودن آن از آنها شمرده‌اند.
11. این نظر قابل قبول نیست؛ زیرا سؤال درباره تشخص هریک از عوارض تکرار می‌شود. علاوه بر اینکه لازمه آن این است که اگر ماهیت در ذهن هم مقترن به عوارض
﴿ صفحه 312 ﴾
می‌شد، متصف به جزئیت می‌گردید، چنان‌که اگر در خارج هم منفک از آنها می‌شد، متصف به کلیت می‌گردید، درصورتی‌که چنین نیست.
12. حل صحیح این مسئله، همان‌گونه که فارابی بیان کرده، این است که اساساً تشخص لازمه ذاتی وجود عینی است، چنان‌که قابلیت صدق و حمل بر افراد بی‌شمار، لازمه ذاتی مفهوم عقلی است. بنابراین ماهیت تنها در سایه اتحاد با وجود عینی تشخص می‌یابد.


﴿ صفحه 313 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌درس بیست و ششم‌‌: ‌‌‌‌‌‌مقدمه اصالت وجود

شامل:
— نگاهی به تاریخچه مسئله
— توضیح واژه‌ها
— توضیح محل نزاع
— فایده این بحث
﴿ صفحه 314 ﴾
﴿ صفحه 315 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نگاهی به تاریخچه مسئله

همان‌گونه که قبلاً اشاره شد، پیش از فارابی تقریباً همه مباحث فلسفی بر محور ماهیت دور می‌زد و دست‌کم به‌صورت ناخودآگاه مبتنی بر اصالت ماهیت می‌شد، و در سخنانی که از فلسفه یونان نقل شده، نشانه روشنی بر گرایش به اصالت وجود به‌چشم نمی‌خورد، ولی در میان فلسفه اسلامی، مانند فارابی، ابن‌سینا، بهمنیار و میرداماد، چنین گرایشی مشاهده می‌شود، بلکه تصریحاتی نیز یافت می‌گردد.
از سوی دیگر، شیخ اشراق که عنایت خاصی به بازشناسی اعتبارات عقلی مبذول می‌داشت، در برابر گرایش اصالت وجودی نیز موضع می‌گرفت و می‌کوشید با اثبات اعتباری بودن مفهوم وجود، آن گرایش را ابطال کند. هرچند در سخنان خود او نیز مطالبی یافت می‌شود که با اصالت وجود سازگار است، و با قول به اصالت ماهیت توجیه صحیحی ندارد.
به‌هرحال صدرالمتألهین نخستین کسی بود که این موضوع را در صدر مباحث هستی‌شناسی مطرح ساخت و آن را پایه‌ای برای حل دیگر مسائل قرار داد. وی می‌گوید: «من خودم نخست، قائل به اصالت ماهیت بودم و سخت از آن دفاع می‌کردم تا اینکه به توفیق الهی به حقیقت امر پی‌بردم».(27)
او قول به اصالت وجود را به مشائین، و قول به اصالت ماهیت را به اشراقیّین نسبت می‌دهد، ولی با توجه به اینکه موضوع اصالت وجود قبلاً به‌ صورت مسئله مستقلی مطرح نبوده و مفهوم آن کاملاً بیان نشده بوده است، به‌ آسانی نمی‌توان فلاسفه را نسبت به آن به‌طورمشخص و قطعی دسته‌بندی کرد و مثلاً
﴿ صفحه 316 ﴾
قول به اصالت وجود را از ویژگی‌های مکتب مشائی، و قول به اصالت ماهیت را از خصایص مکتب اشراقی به‌شمار آورد. به فرض اینکه این گروه‌بندی هم صحیح باشد، نباید فراموش کرد که اصالت وجود از طرف اتباع مشائین هم به‌گونه‌ای مطرح نشده که جایگاه راستین خود را در مسائل فلسفی بیابد و تأثیر آن در حل دیگر مسائل روشن گردد، بلکه ایشان هم غالباً مسائل را به‌صورتی طرح و تبیین کرده‌اند که با اصالت ماهیت سازگارتر است.